لطفا كفشتان را در بياوريد
امیر جدیدی: حقيقت ماجرا را بخواهيد شخصا حوصله شنيدن تجربيات سفر مسافري را ندارم. يعني به مصداق همان ضربالمثل كه ميفرمايد «شنيدن كي بود مانند ديدن» معتقدم كه تجربه شخصي در سفر بسيار جذابتر از اين هست كه مثلا بازيگر يا ورزشكار محترمي شما را به قدم زدن در شانزليزه ترغيب كند. با اين حال با دلي آكنده از ترديد به محضر شريف شقايق فراهاني رسيدم تا گفتوگوي مبسوطي منباب سفرهاي ايشان به ينگه دنيا انجام دهم.
«من همه جاي دنيا زندگي كردم ولي الان به يك جهانبيني رسيدم كه روح من است كه سرنوشت مرا تعيين ميكند. روحي كه براي من پدر و مادر، كشور و مليت مرا براي سپري كردن يك دوره انساني انتخاب کرده. من به كشورم و به مليتم افتخار ميكنم.»
اين جملات را درست لحظاتي بعد از وارد شدنم به خانه ايشان شنيدم. شرح ماوقع را به صورت ديالوگ ميخوانيد:
روز- داخلي- پشت در.
پشت در خانه زنگ را به صدا در ميآورم، صدايي از آن طرف در ميگويد الان ميآيم.
سلام، ميبخشيد كه دير كردم.
سلام، خوش آمديد داشتم نگران ميشدم.
عذر ميخواهم آدرس را گم كردم.(وارد خانه شدم)
روز- داخلي- داخل خانه.
لطفا كفشتان را در بياوريد. من يكم دهاتيام.
اختيار داريد، فكر كردم ناراحت ميشويد وگرنه در خانه خودم هم با كفش نميروم.
با اين حال ميبخشيد. چاي ميخوريد؟
بله، لطفا.
(صدا از آشپزخانه شنيده ميشود) من چاي خور قهاري هستم و اخيرا به يك فرمول فوقالعاده رسيدم. چايي را كه تازه چيده شده و رويش عمليات صنعتي انجام نگرفته را با نعناع دم ميكنم. معجوني به دست ميآيد. (الحق كه چاي خوش طعمي بود و خيلي با سليقه طبخ شده بود.)
شما چه سالي استراليا بوديد؟
حدود بيست سال پيش آن وقت براي يادگيري زبان انگليسي به استراليا سفر كردم.
تنهايي سفر كرديد؟
از ايران تنها رفتم، تقريبا طولانيترين سفر هواييام را هم تجربه كردم. آنجا هم كه رسيدم پيش خالهام زندگي كردم.
یعني براي ادامه تحصيل به استراليا رفتيد؟
ادامه تحصيل كه نه. من در ايران، فقط زبان فرانسه ميدانستم. رفتم استراليا تا زبان انگليسيام را هم كامل كنم. خاطرم هست كه در مدرسهمان فقط سه تا بچه ايراني بود. ولي 25 نفر افغاني در مدرسهمان درس ميخواندند. آخر همزمان با جنگ افغانستان و شوروي بود كه من آنجا بود.
...
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

