زنده باد تمام روزهاي غير ولنتاين
آرش خوشخو: جوابي براي همكارم نداشتم. حرفش منطقي به نظر ميرسيد. «چه عيبي داره كه در يك روز خاص، آنهايي كه يكديگر را دوست دارند به هم هديه بدهند. حالا اگر اين روز و اين سنت از خارج آمده، عيبي نداره. سنت مهربانانهاي است و بايد از آن استقبال كنيم.» گفتم كه جوابي نداشتم. همكار ديگرمان دليل مشخص و روشني براي مخالفت خود داشت. او به شكل مشخص سر سپردن به اين سنت را خودباختگي نسبت به غرب و فرهنگ آنها ميدانست. اما دليل نارضايتي من اين نبود. لحظهاي به اين فكر افتادم كه نكند صرفا در حال مخالفخواني هستم؟ اما نه ماجرا مخالفخواني نيست. هميشه به تمام رسم و رسوم جمعي با سوءظن نگريستهام. تمام رسم و رسومي كه هويت فردي آدمها را تحتالشعاع قرار ميدهد و آنان را در خلصه و سرخوشی يك همدلي جمعي، به تودههايي بيهويت و حتي گاه افسار گسيخته بدل ميسازد. (ياد آن جمله مشهور گوته افتادم كه آسمانيها را در شكل انفرادي فرهيختهترين مردمان جهان و در شكل جمعي مردماني شرور و وحشي تعريف كرده بود. اگر اهل سينما باشيد، اين دغدغه روشنفكران آسماني را در فيلمهايي مثل پيروزي اراده و مترو پليس ميتوانيد پي بگيريد.) همه ما در مهمانيها، عروسيها و مجالس عزا، اين غرق شدن ناگهاني هويت فرديمان در خلسه وحشتناك سرخوشي و همدلي همگاني را تجربه كردهايم. ديدهايم كه چگونه از هم سبقت ميگيريم تا آن راه و رسم يكنواخت و مشترك ابراز شادي (يا غم) را عرضه كنيم و نشان دهيم كه ما هم مثل بقيه، راه و رسم را بلديم. مثل بقيه! هديه دادن، آن هم به كسي كه دوستش داري، شخصيترين عمل ممكن است. كاملا در قلمرو شكارگاه خصوصي شماست. هديه، يعني آنچه تو هستي و آنچه فكر ميكني دوستت هست. هديه يعني هجوم ناگهاني عواطف. يعني به ياد دوست بودن در روزي باراني وقتي از پنجره بيرون را نگاه ميكني و ناگهان حس كني كه چه طور ميتواني او را غافلگير سازي و خوشحال كني...
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |
