پذیرش تکثر باید فرهنگ شود
امید ایران مهر / منصور حسنی: سخن گفتن از تجربه سی ساله جمهوری اسلامی ایران کار سادهای نیست اگر بخواهیم تحلیلی جامع و قابل قبول ارائه دهیم که حداقلی از انصاف در آن وجود داشته باشد. برای شنیدن چنین تحلیلی باید به سراغ فردی رفت که به اطلاعات اولیه دسترسی کافی داشته باشد و البته نگاهی منصفانه. علیرضا حسینی بهشتی فرزند شهید بهشتی از جمله افرادی است که تجربه سه دهه انقلاب اسلامی را به صورت جدی بررسی کرده و میتوان با او ساعتها در این زمینه صحبت کرد. بهشتی که دبیرکلی تشکلی غیردولتی با عنوان «جمعیت توحید و تعاون» را برعهده دارد، اخیرا به همراه گروهی از محققان متنی را تهیه و به بزرگان نظام ارائه کردهاند که محوریت آن بررسی تجربه سی سال گذشته و ارائه الگویی با عنوان «الگوی زیست مسلمانی» برای دهه چهارم انقلاب است. سخنان او از آن جهت اهمیت دارد که علیرضا بهشتی در خانوادهای به دنیا آمده است که همواره در بالاترین سطوح درگیر انقلاب بوده و میتواند به صورتی کاملا شفاف از آرمانهای چهرههای اصلی انقلاب که پدرش از آن زمره بود، سخن بگوید. علیرضا بهشتی که در دانشگاه تربیت مدرس فلسفه سیاسی تدریس میکند، چند ماهی است که علاوه بر هویت دانشگاهیاش به واسطه حمایت از کاندیداتوری میرحسین موسوی آخرین نخستوزیر جمهوری اسلامی روزهای شلوغی را میگذراند. او در کنار تنی چند از همفکرانش اولین کسانی بودند که در پایگاه خبری «کلمه» (ارگان حامیان موسوی) با انجام و انتشار گفت وگویی مفصل، سکوت بیست ساله آخرین نخست وزیر را شکستند. بهشتی معتقد است ما در دهه چهارم بیش از همه به فرهنگ سازی محتاجیم، فرهنگی برای پذیرش تنوع، تکثر و تعدد.
سی سال از انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی میگذرد. سه دهه پر فراز و نشیب را از سر گذراندهایم و با کولهباری از تجربه این روزها در آغاز دهه چهارم این انقلاب قرار داریم. با نگاهی به وضعیت موجود، مهمترین چالش دهه پیشرو را چه میدانید؟
پاسخ به این سوال مشکل است اگر بخواهیم تنها یک مورد را بیان کنیم؛ شاید مهمترین چالش همان چالشی باشد که انقلاب اسلامی برای پاسخ به آن شکل گرفت. سوالی که آن زمان مطرح بود این بود که آیا اسلام توان و ظرفیت پاسخگویی به نیازهای بشر امروز را دارد یا نه و انقلاب اسلامی در واقع پاسخی به این سوال و چالش بود که در مقابل دینداری و به معنای دقیقتر در برابر قرائتی از اسلام قرار داده شده بود. ادعای انقلاب اسلامی این بود که بله پاسخ این سوال مثبت است یعنی دین و به طور خاص اسلام ظرفیت پاسخگویی به نیازهای بشر امروز را هم در عرصه حیات فردی و هم در عرصه حیات جمعی داراست. این دیدگاه در انقلاب پیروز شد اما در ادامه با وقوع تجربه سیساله انقلاب سوالات و ابهاماتی جدی در برابرش به وجود آمد. از جمله این که آیا واقعا چنین است و ما به عنوان یک نظام اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی مبتنی بر اسلام توانستهایم پاسخگوی نیازهای امروز در منطقه جغرافیایی به نام ایران باشیم یا خیر؟ این سوال سوالی جدی است. یعنی آیا ما در این ساختار توانستهایم مطالباتی را که در ابتدای انقلاب مطرح شده بود و مردم در شعارها، نشستها، راهپیماییها و اعلامیهها مطرح میکردند را تحقق بخشیم یا در آن راه قدم برداشتیم که بگوییم ما تا درصدی به تحقق آن مطالبات و آرمانها کمک کردهایم یا خیر. آرمانهایی مثل آزادی، مثل عدالت، مثل پیشرفت و تحول، مثل استقلال. خوب برخی از این آرمانها را میتوان گفت تا حدی تحقق یافتهاند و باید دید تا چه اندازه. سوال دوم این است که آیا نظام ما در جهتی حرکت میکند که این مطالبات که امروز معنا و مفهومی نسبتا متفاوت نسبت به آن روزها یافتهاند را پاسخگو باشد؟ من فکر میکنم این مهمترین پرسش و شاید چالشی است که در پیش روی انقلاب هست؛ یعنی پاسخ به این سوالها.
...
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

