حكايت نصایح دهگانه و داوريهای چند منظوره، سرکوب دراکولای درون و بیداری اصغر قاتل بالفطره
اول: سال 61 كه اولين جشنواره فيلم فجر برگزار ميشد، فيلمي كوتاه به نام «انقلاب» در بخش تجربي جشنواره داشتم كه خودم هم ميدانستم، فيلم خوبي نيست اما به دلايل مختلف اعم از جواني، جاهطلبي و حتي لزوم گشايش درهاي بسته، اميدوار بودم كه جايزه بگيرم. اما خوشبختانه هيات داوران، خوش سليقهتر از آن بودند كه به اين فيلم جايزه بدهند. من هم براي مدتي به خونشان تشنه شدم و كمي بعد كه درگير فيلمي ديگر شده، به صفات رذيله «دراكولا» بيشتر آگاه شدم، تب خون آشاميام هم آرام گرفت.
دوم: سال 62 دومين جشنواره فيلم فجر برگزار ميشد و اين بار هم فيلم كوتاهي به نام «يكي ديگر» در بخش تجربي جشنواره داشتم كه كمي از فيلم قبليام بهتر بود. همچنان به دليل جواني و جاهطلبي و لزوم گشايش درهاي بسته مشتاق دريافت جايزه بودم و اينبار سليقه هيات داوران كمي نزول كرده بود و جايزه بهترين فيلم كوتاه را دادند به فيلم من و فيلمي كوتاه به نام «تله» از كريم هاتفينيا (راستي كريم را بعد از سالها، دو سه هفته پيش در كافه نادري ديدم.) نتيجه اين كه يك ديپلم افتخار و ده حلقه فيلم سوپر هشت نصيبم شد. سال بعد با كاستهاي سوپر هشت فيلم بعديام را ساختم. (دیپلم افتخار الان به ديوار اتاق كارم آويزان است). جايزهاي كه گرفتم، دري را برايم نگشود و از همه بدتر اين توهم را برايم ايجاد كرد كه فيلمساز خوبي شدهام، نتيجه اينكه، تا مدتي ميترسيدم فيلمي بسازم كه به خوبي فيلم بعدي نباشد كه البته همينطور هم شد! اما در كنار اين تاثير منفي، جايزهاي كه گرفتم وجه مثبتي هم داشت و به خاطر لطف يا اشتباه هيات داوران در اعطاي جايزه، اين بار از خصلت مذموم خونآشامي و حلول روح دراكولايي در خود اثري نديدم و احساس كردم كه جشنواره فجر چقدر بهتر شده است! هنوز نميدانستم كه قرار است جشنواره به دوره بيست و هفتم هم برسد وگرنه صبر ميكردم و الان تحليل نهايي را ميدادم.
...
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

