با خودش قهر و با فیلمش آشتی
سیدرضاعلوی: معلوم است که دیویدی فروشی، آن هم به این شکل که در ایران است، شغل خوبی نیست و اعتباری ندارد. البته شغل بیاعتبار کم نیست و یکی نظیرش همین شغل بیعاقبتی که من و همکارانم در این مجله و آن روزنامه و آن ماهنامه بدان گرفتار آمدهایم. اما حساب فروشندگان دیویدی از ما سواست. نه از حیث پول، که قطع و یقین پولش به مراتب از پولی که گیر ما میآید و معمولا هم نمیآید، بیشتر است و بابرکتتر. لااقل هرکسی که در قبال یک فیلم هزارتومن به فروشنده میدهد، با رضایت تمام میدهد، که میداند این مبلغ قلیل در قبال کیف کثیری که از تماشای فیلم میبرد، مثل این است که چلوکباب مخصوص، با تمام مخلفات را بخرد به صد تومن. (صد تا یک تومنی ناقابل را میگویمها.) واقعا برای خرید دیویدی پولی نمیدهیم. مفت مفت است. پس چرا ناراضی باشیم؟ نوش جانش. از شیر مادر حلالترش. برعکس دو قران حقالبوق ما را انگار که بسته به جانشان است. کم مانده صاحبان روزنامهها و مجلهها این شندرغاز را چند بار دور سر خود و زن و بچه خود بگردانند، به عنوان رد مظالم بدهند. پس دیویدی فروش وضعش از ما بهتر است اما متاسفانه اگر چه پولش خوب است، اما اسمش بد دررفته. شما حاضرید دختر به دیویدی فروش سیار بدهید؟ شما حاضرید پسرتان را سر این کار بگمارید؟ دیویدی فروشی کار خوبی نیست و قانونی هم نیست و امکان گیر افتادن و از مایه ضرر دادن هم هست. بعضی وقتها که اصلا خطرناک است. ممکن است مصداق تهاجم فرهنگی و شغل قاچاق باشد، که البته هست، اما با این حال ما به برکت همینها کلی از فیلمهای خوب تاریخ سینما را میبینیم و بر معلوماتمان افزوده میشود و حالش را میبریم. اگر اینها، و مهمتر از اینها کپیکاران غیرقانونی چینی و مالزیایی نبودند، برای دیدن خیلی از فیلمها باید هزینه میکردیم و میرفتیم دم در سینما تک پاریس توی صف میایستادیم. گناهش گردن چینیها و عمالشان در هالیوود که زیر میزی فیلمها را میدزدند و کاری میکنند تا به جای پنجاه دلار، کمتر از یک دلار بدهیم و در لذت تماشای فیلمهای روی پرده، با ساکنین نیویورک و لندن و پاریس شریک شویم. فقط هم ما نیستیم که شریک میشویم، گاهی تلویزیون و نهادهای دولتی هم از همین طریق کسب فیض میکنند و به فیلمها دسترسی پیدا میکنند. بحث رایتش الآن موضوع بحث ما نیست، اما بارها شاهد بودهایم که تلویزیون هم همان نسخهای را دارد نشان میدهد که کپی هزارتومنی دیگرش دست ماست. فقط تلویزیون نیست، این فرهنگسراها هم از همین طریق فیلم پیدا میکنند که ما. یعنی یک فیلمی حرفهای با هزاران دیویدی بیقاب به سراقشان میرود و بساطش را روی میزشان پهن میکند و همه رقم فیلم را از دم، هزارتومن یا هشتصد تومن میفروشدشان. از این بهتر، مرگ میخواهی برو گیلان. مثلا وقتی میبینیم که فرهنگسرای فلان، نقد و بررسی فیلم سیصد را با حضور کارشناسان ارجمند گذاشته، فیلم را از کمپانی منحوس فاکس یا یونیورسال که نخریده، از همین اکبرآقا و اصغرآقا و آقا فرشید خودمان گرفته. تلویزیون هم ایضا...
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

