انقراض نسل اریژینالهای مطبوعات
محمد صدری: خیابانهای شلوغ، پر از ماشین پر از دود، و البته پر از نیروهای انتظامی، در شلوغی ترافیک پیش نمیتوانی بروی، و اگر بخواهی بایستی هم نمیتوانی چرا که یک تابلوی قرمز و سفید در انتظارات است و کلی مامور و یک قفل و یک جرثقیل، اگر هم بخواهی با وسیله نقلیه عمومی بروی پیدا نمیکنی یا دچار مشکل میشوی، و اینجوری میشود که گزارشهای خوب در مطبوعات نمیخوانی، و کلی مطلب تکراری و مطلبی که قبلا خواندهای را دوباره میخوانی، چه ربطی دارد؟ خب ربط دارد، کمی حوصله کنید تا بگویم:
در امتحانات دانشآموزان و دانشجویان به دو دسته تقسیم میشوند، دانشآموزانی که اریژینال هستند، یعنی درس خودشان را خواندهاند و محتاج نگاه کردن به اینور و آنور نیستند و مینویسند و میروند، و دسته دوم که کپی کار هستند و لاجرم نگاه آنها به دست اینوری و آنوری است و محتاج دیگری هستند و صرفا کپی میکنند از روی دست کس دیگر. حالا حکایت روزنامه و روزنامهنگاری هم مثل همین امتحانات شده است و روزنامهنگار و خبرنگارها شدهاند دو دسته، اریژینالها – که در اقلیت هستند – و کپی کارها که هر روز به شمار آنها افزوده میشود... چند سال قبل، یکی از راههای شناسایی نشریات زرد (نشریات عامه پسند آکنده از مطالب بیارزش) شیوه مرسوم به چسب و قیچی بود، در این نشریات آنهایی که به اصطلاح مسئول تهیه مطالب بودند مطلبهای چاپ شده در نشریات دیگر را که میپسندیدند با یک قیچی میبریدند و با چسب روی یک صفحه می چسباندند تا حروفچین آنها را حروفچینی کند و مطلب، بدون ذکراسم نویسنده و ماخذ دوباره چاپ شود، و این فرآیند تولید آنقدر ادامه مییافت که قانون «انرژی تمام نمیشود فقط از شکلی به شکلی دیگر درمیآید» در مطبوعات میشد«یکی مطلب با یک بار چاپ شدن تمام نمیشود، فقط با شکل عوض شده مرتب چاپ میشود» این سالها اینترنت جای چسب و قیچی را گرفته است، حالا خبرنگاران و روزنامهنگاران، بهخصوص تازه کارها و تازه از راه رسیدهها، در مورد هر چیزی که بخواهند بنویسند حتما اول سری به اینترنت میزنند و به قول خودشان یک «سرچ» میکنند و اگر خیلی مبادی آداب و اخلاق روزنامهنگاری و حرفهای باشند با نگاهی به مطلبی که پیدا کردهاند مطلب خودشان را مینویسند و اگر کاری به این اخلاق نداشته باشند که به راحتی با شیوه«copy» و بعد از«paste» یک مطلب را به نام خودشان تحویل میدهند و ...
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

