تبليغاتX
وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب
وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب
گزیده ای از مطالب مشق آفتاب در حوزهای فرهنگی اجتماعی ورزشی و گردشگری
درباره وبلاگ
مدیر مسئول: دکتر امیر رضا خادم
سردبیر: مینا اکبری
دبیر اجرایی: مجید کریمی
دبیر هماهنگی تحریریه: علی اناری



تحریریه:
مجله خبری: خسرو نقیبی، محبوبه افتخاری
ادب هنر: سمیه قاضی زاده، حسین ذوقی، حافظ روحانی، تینا امرالهی، نگار مفید، نازنین متین نیا
جامعه و گردشگری: مسعود میر، میثم قاسمی، بنیامین صدر، احسان محرابی، ایمان مهدی زاده، ابوذر منصوری، امید ایرانمهر
ورزش: مهدی امیرپور، پویان امیری، محمود مولایی، مرتضی رضایی
بخش آخر: امیر جدیدی، علی رنجی پور، آمیتیس امیرشاهی

عکس: حجت سپهوند

مدیر هنری: محمد رضا ساختمانگر

حروف نگار: نفیسه ناصرنیا

امور اداری: زهره دیدگاه

امور مشترکین: مهرداد یوسف شاهی

نشانی: بلوار کشاورز، روبروی بیمارستان ساسان
پلاک 108، طبقه هفتم

تلفن: 18- 88991214



منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
امكانات

                                    شماره ۲۳مشق آفتاب روی کیوسک روزنامه فروشی ها

اگه عکس کلاه قرمزی رفته رو جلد این شماره مشق آفتاب، تعجب نکنید. آقای قرمز کلاه( به قول حمید جبلی عزیز) شبهای عید ما را قراره با خاله اش( باران کوثری) و البته ( حبیب رضایی)، شاد و مفرح کنه. این سریال در مرحله تولیده و علیرضا محمودی، جواد طوسی و شاپور عظیمی درباره بازگشت کلاه قرمزی در این شماره مشق آفتاب مطلب نوشتند.

اما خواندن 10 مطلب در این شماره به پیشنهاد سردبیر:

1- سرانجام سید محمدخاتمی وارد رقابت شد: تردید خرداد(خسرو نقیبی)

2- انتخابات 88 و بداخلاقی‌های انتخاباتی در گفتگو با امیر محبیان: مبادا بی‌اخلاقی سیاسی، فرهنگ شود( امید ایران مهر)

3-  برای منوچهر احترامی که بی‌مقدمه رفت: آخرین پهلوان نسل گذشته(شهرام شکیبا)

4- پرونده والنتاین با مطالب خواندنی از

زنده باد تمام روزهای غیرولنتاین( آرش خوشخو)، از ولنتاین بدم می‌آید( امیر صدری)، یک قصه عشق واقعی( حسین یعقوبی)

5- نمایشگاه ناصر تقوایی: شتاب کن تقوایی( مینا اکبری)

6- شقایق فراهانی و خاطرات سفرش به استرالیا: لطفا کفش‌تان را در بیاورید(امیر جدیدی)

7- نگاهی به کتاب نگران نباش نوشته محسا محبعلی: طعم گس خرمالو(پدرام رضایی‌زاده)

8- 12 اتفاق مهم در 12 روز جشنواره: 12 روز التهاب( علی اناری)

9- وقتی خانه انیس الدوله، اتحادیه قصابان می‌شود(تکتم نجفی منش)

10- پرونده لژیونرهای موفق فوتبال در ایران با گفتگو‌هایی با ایوان پترویچ،جان واریو، عیسی ترائوره، آدریانو آلوز، عرفان الروم، عیسی اندو

 


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

تاثير باور و احساس

سلام

1. یک بار دیگرمحققان و اندیشمندان توانمند ایرانی کاری کردند کارستان.

پرتاب ماهواره «امید» پس ازدستاوردهای ذی‌قیمت هسته‌ای، نقطه عطف دیگری است برای اثبات این مدعا که با نیروی اراده و ایمان و خواهندگی ایرانی هر«نا شدی» می‌تواند «شد»  شود.

و ای کاش شاهد چنین اتفاقاتی درهمه عرصه‌های اقتصادی، صنعتی، علمی و فرهنگی، ازطریق کاهش سلطه سیاست و سیاست‌زدگی‌های آزاردهنده مزمنی بودیم که به نظرمی‌رسد پس از پایان دوران 8 ساله دفاع مقدس بر جامعه ایرانی حکم‌فرما شده و مانعی است در مسیر بهره‌مندی حداکثری از استعداد و توان او.

این سخن قطعا به معنای تائید تفکرعلاقه‌مند به استقرار جامعه‌ای تک صدایی و توجیهی برای نفی هرگونه تحرک سیاسی نیست.

بلکه حمایت ازنوعی تکثر است که درآن طول وعرض تعریف شده‌ای برای رقابت در ذیل منافع ملی واقعی (نه فصلی ومصلحتی) کشور مورد وثوق همه فعالان عرصه سیاست در داخل نظام باشد.

شاید بد نباشد علت ورود به این مبحث را نیز بگویم.

چند روز پیش تبریکی را در مورد پرتاب ماهواره امید بر روی وبلاگ شخصی‌ام گذاشتم؛ کامنت‌هایی که از سوی دوستان نادیده اما اکثرا جوان و عالمی که در فضا مجازی وب حضوری فعال دارند رسیده، موید این نکته مهم است که هرچند آنان نیز از این دستاورد بزرگ خشنودند اما معتقدند برای رشد و توسعه چنین دستاوردهای ارزشمندی، توجه به ارتقاء سطح انسجام ملی درمیان آحاد مختلف جامعه بزرگ ایرانی ضرورتی است انکارناپذیر.

این مطلب را به طور کامل میتوانیداینجابخوانید.


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

مبادا بی اخلاقی سیاسی فرهنگ شود

امید ایرانمهر: دکتر امیر محبیان را بیشتر به واسطه‌ یادداشت‌هایش در روزنامه «رسالت» می‌شناسند، اما او علاوه بر این‌که سابقه عضویت در شورای سردبیری این روزنامه راستگرا را در دهه 70 دارد و در جناح اصولگرای فعلی به عنوان یک روزنامه‌نگار و تئوریسین مطرح است، به تدریس در دانشگاه‌ نیز مشغول است. این دانش‌آموخته فلسفه غرب که اکنون مدیریت مرکز مطالعات استراتژِیک آریا و همچنین خبرگزاری به همین نام را برعهده دارد، معتقد است گفتمان حاکم بر انتخابات سال 88 مبتنی بر عدالتی است که ضمنا با آزادی نیز منافاتی نداشته باشد. وی اگرچه خود را اصولگرا می‌داند و احتمال حمایتش از یک کاندیدای غیراصولگرا در انتخابات 88 را «کم» ارزیابی می‌کند، اما به شدت با این جمله برخی همفکرانش که «خط قرمز ما رییس جمهور شدن یک دوم خردادی است» مخالفت می‌کند چراکه معتقد است خطوط قرمز باید بر اساس ارزش‌ها تعریف شود نه بر مبنای جناح‌بندی‌های سیاسی. وی با تاکید توامان بر دو مفهوم آزادی و عدالت، اگرچه مسائل اقتصادی را مهمترین اولویت مردم می‌داند اما خاطرنشان می‌کند که این نباید باعث تحدید آزادی شود چراکه به عقیده او مشکل فقط نان و آب و برق نیست و هیچکس نمی‌خواهد در قفس زندگی کند حتی اگر دانه در آن فراوان باشد.

طی سه دهه حاکمیت نظام جمهوری‌اسلامی تقریبا هر سال یک انتخابات در کشور برگزار شده است. با نگاهی به روند برگزاری این همه‌پرسی‌ها خصوصا در دوره‌های اخیر متاسفانه شاهد پدیده‌یی هستیم که از آن با عنوان بداخلاقی انتخاباتی یاد می‌شود. موضوعی که در اکثر مواقع به صورت «تخریب» خود را نشان می‌دهد و گاهی بر نتیجه نهایی انتخابات هم تاثیرگذار بوده است. از نظر شما آیا این موضوع نشانه وجود نوعی ضعف فرهنگی در جامعه نیست؟

ما در کشورمان فرهنگی داریم و آن‌هم این است که مردم به بالاسر خودشان نگاه می‌کنند و تا حدودی خودشان را با او تطبیق می‌دهند و اگر سرانی و مسئولانی در یک کشور پاک باشند، بر جامعه تاثیر می‌گذارد و جامعه نیز پاک می‌شود.

این موضوع فقط در ایران صادق است یا در دیگر کشورها نیز وجود دارد؟

در بقیه کشورها هم هست اما در ایران به شکل شدیدتری وجود دارد. اگر آن‌ها بد شوند، مردم نیز بد خواهند شد. ما این مسئله را در فرهنگ خودمان زیاد داریم، شما نگاه کنید زمانی که حاکمی مقتدر بوده، مردم هم مقتدرانه عمل کردند. اما وقتی حاکمی ضعیف در راس کار بوده مردم شکست های وحشتناکی را متحمل شدند.این موضوعی است که برخی از آن به عنوان ایراد ما ایرانی‌ها مطرح کردند اما شاید ایراد همه باشد که ایرانی‌ها در برابر یک رقیب قوی ناگهان با اختلاف زیاد می‌برند، اما از آن طرف هم گاهی در قابل رقیبی ضعیف با نتیجه‌یی بسیار بد می‌بازند. این برمی‌گردد به روحیه ایرانیان و تطابقی که با مدیریتشان دارند. این‌که رهبری اخیرا گفتند که با مدل‌های شاه سلطان حسینی نمی‌توان کشور را اداره کرد حرف درستی است. یعنی اگر هدایت کشور از موضع ضعف صورت گیرد مردم هم در مقابل هر قدرتی کوتاه خواهند آمد و ضعیف برخورد می‌کنند. به عنوان مثال همان مردمی که در دوران شاه عباس، عثمانی را در هم می‌کوبند، در زمان سلطان حسین در برابر یک یاغی افغان که شاید تنها برای راهزنی آمده بود به راحتی میدان را خالی می‌گذارند. خوب این‌ها به این دلیل است که مردم نگاه به بالا دارند. در زمینه ارزش‌ها هم همینطور است. یعنی وقتی که حاکمان صادق باشند مردم هم بسیار صادق خواهند بود و وقتی آن‌ها آلوده شوند، مردم نیز بدجور آلوده خواهند شد. این شعر که «اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی / برآورند غلامان او درخت از بیخ» ناظر به همین موضوع است. یکی دیگر از تبعات چالش‌های اینچنینی که می‌تواند بر جامعه تاثیرگذار باشد، ایجاد بی اعتمادی در مردم است. وقنی مردم سیاستمداران را افرادی در جست‌وجوی قدرت به هر قیمت ببینند دیگر به آن‌ها اعتماد نمی‌کنند. حتی حرف‌های خوب آن‌ها را نیز پیرو منفعتی برای خود آن‌ها می‌بینند و این بی اعتمادی در بین مردم گسترش پیدا می‌کند.

... 


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

۱۲ روز التهاب

علی اناری

جمعه 11 بهمن

قهوه‌ای پوش‌ها

از همین ابتدای جشنواره معلوم است که دوستان و زحمت‌کشان بنیاد سینمایی فارابی و معاونت سینمایی ارشاد همه عزم خود را جزم کرده‌اند تا جشنواره بیست و هفتم به بهترین شکل ممکن برگزار شود. حداقل در سینمای رسانه‌ها یعنی سینما فلسطین که همه چیز بر وفق مراد است. از جلوی در ورودی سینما گرفته تا سرویس‌های بهداشتی طبقه سوم همه چیز تحت کنترل شدید یک عده جوان با لباس‌های فرم قهوه‌ای رنگ است که اجازه نمی‌دهند احدی بدون کارت‌های صادر شده از سوی روابط عمومی فارابی در سینما تردد کنند. قهوه‌ای پوش‌ها بد جوری آدم را به یاد اعضای گارد آهنی در سری فیلم‌های کمیسر مولدوان می‌اندازند. بعد از تماشای فیلم هر شب تنهایی جناب صدرعاملی به اصرار بعضی از دوستان راهی مراسم افتتاحیه شدیم. الحق‌و‌الانصاف که لقب بهترین افتتاحیه همه ادوار جشنواره فقط و فقط زیبنده این دوره است. اتفاقات بامزه و عجیب و غریب مراسم امسال کسالت همه افتتاحیه‌های قبلی را از یادمان برد. از اجرای گوتیک محمدرضا فروتن بگیرید تا فرو افتادن ناگهانی پرده نمایش سالن و پاره شدن آن که شدیدا موجب انبساط خاطر جمعیت حاضر در سالن شد. این وسط فقط دل‌مان برای مجید برزگر کارگردان مراسم سوخت که همه زحماتش برای اجرای بی‌نقص مراسم بر باد رفت.

... 


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

بازگشت کلاه قرمزی

علیرضا محمودی: کلاه ‌قرمزی مهم‌ترین پدیده صنعت سرگرمی‌سازی ایرانی در سال‌های پس از انقلاب است. موفقیت همه جانبه این پدیده حاصل جمع چند اتفاق مهم در سال‌های آغازین دهه هفتاد است. ایرج طهماسب و حمید جبلی از دل کلاس‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان راهی تلویزیون می‌‌شوند که پس از پیروزی انقلاب و تسویه نیروها به شدت نیازمند ایده‌ها و نیروهای تازه نفس متناسب با شرایط جدید بود. در سال‌های دهه شصت برنامه کودک شبکه‌های دوگانه قلب تپنده تولید برنامه‌‌های سرگرم کننده بود. طهماسب و جبلی در متن برنامه‌سازی‌ها برای کودکان قرار گرفتند و در جریان تولید برنامه‌های مهمی چون مدرسه موش‌ها و محله برو بیا آبدیده شدند. طهماسب و جبلی شرایط و ویژگی‌های برنامه‌سازی برای کودکان در شرایط جدید را درک کردند و در ابتدای دهه هفتاد وقتی نوبت به آن‌ها رسید تک‌خال خود را در برنامه« صندوق پست» رو کردند. در میان عروسک‌هایی چون گیگیلی، ژولی‌پولی، گلابی و پسرخاله برگ برنده با کلاه قرمزی بود که در کنکاشی دائمی با مجری مبادی آداب برنامه همه چیز را به چالش می‌کشید. کلاه قرمزی پدیده ذهن سرکوب شده کودکان و نوجوانان ایرانی بود که در دهه شصت با خشونت جنگ و شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوره دنبال مفری برای به بازی گرفتن مفاهیمی چون ادب، نظافت، درس‌خوانی و ... بودند که معیار بچه مثبت بودن تلقی می‌شد. کلاه قرمزی با اجرای بی‌نظیر حمید جبلی که حاصل تکامل او در روند خلق شخصیت‌هایی چون کپل و عباس بی‌دندون در تلویزیون بود به همراه متانت ذاتی طهماسب، معجون متناسبی با زمان بود. برنامه صندوق پست در سال‌های ابتدائی دهه هفتاد پربیننده‌ترین برنامه تلویزیون بود و به رسم آن روزگار همه مخاطبان در همه رده‌های سنی را به خود جذب می‌کرد و درست در حالی که جامعه تشنه آشنایی بیشتر با این پدیده بود، کلاه قرمزی و پسرخاله روانه سینماها کشور شد و رکورد بی‌نظیری در فروش از خود برجای گذاشت...


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

توقع معجزه نداشته باشید

نسیم خراسانی: نامش همراه با تعداد بی‌شمار جوایزی که برای موسیقی فیلم دریافت کرده سر زبان‌ها می‌آید و به قول «حسین پاکدل» آقای جایزه‌های موسیقی فیلم است. بیش از 50 عنوان موسیقی فیلم نوشته است و این سال‌ها در ساخت سمفونی‌های مختلفی همچون «ایثار»، «صلح»، «این فصل را با من بخوان» و... فعال بوده است. این روزها هم که موسیقی سریال «شیخ بهایی» را از آخرین کارهای او می‌شنویم. مجید انتظامی نام و کارش را با ملودی موسیقی فیلم‌هایی همچون «از کرخه تا راین»، «بوی پیراهن یوسف»، «آژانش شیشه‌ای»، «بایسیکل‌ران» و....در خاطره موسیقایی ایرانیان ماندگار کرده است و شاید بتوان به راحتی این ادعا را داشت که ما ایرانی‌ها هر روز در جایی از مترو گرفته تا تلویزیون و...ملودی‌های او را می‌شنویم. اگرچه انتظامی همچون اغلب سال‌های گذشته امسال در جشنواره موسیقی فجر حضور ندارد و موسیقی هیچ‌کدام از فیلم‌های جشنواره را نساخته تا خیال خیلی از آهنگسازان را برای کسب سیمرغ راحت کند اما آن‌چنان که طی هفته گذشته هم در خبرها آمده بود، او تصمیم دارد تا آخرین اثرش را تحت عنوان «سمفونی انقلاب» در تالار وحدت روی سن ببرد تا آن را در روزهای شانزدهم تا نوزدهم بهمن‌ماه در چهار بخش با همراهی ارکستر سمفونیک تهران رهبری کند. گفت‌و‌گوی زیر به همین بهانه انجام شده است، شاید می‌شد در مورد مقوله‌های دیگری همچون موسیقی فیلم هم ساعت‌ها با انتظامی به گفت‌و‌گو نشست اما موضوعات روز جایی را حداقل در این مصاحبه برای آنها باقی نگذاشت.

فکر اولیه ساخت این سمفونی از کجا آمد؟

سال گذشته و بعد از اجراي سمفوني «با من بخوان» از سوي دكتر ايماني‌خوشخو - معاون هنری وزیر ارشاد - پيشنهاد ساخت سمفوني انقلاب مطرح شد و من هم بعد از آن به صورت پراكنده كار را آغاز كردم و چندين ماه بر روي اين اثر كار كردم، ولي چون خبري نشد ساخت آن را رها كردم تا چند ماه پيش كه به صورت جدي براي ساخت اين اثر با بنده صحبت شد. الگوهاي متعددي براي ساخت اين سمفوني پيشنهاد شد و حتي اشاره به ساخت يك پوئم سمفوني كه قصه‌اي را بيان مي‌كند مطرح شد اما با مرور آن احساس كردم كه اين كار نخ‌نما شده است و موسيقي‌دانان بسياري تاكنون با استفاده از شعارهاي انقلابي و قطعا نام‌آشناي موسيقي كارهايي را صورت داده‌اند به همين دليل نخواستم یک‌بار ديگر كار تكراري را ارايه دهم. با وجود اين‌كه شعارهاي انقلابي در ميان مردم رواج دارد و براي آن‌ها آشناست اما كشش يك اجراي يك‌ساعته را براي مخاطب ندارد. وقتي مشغول ساخت اين اثر بودم نظرات بسياري را درباره‌ اجراي يك اثر مرتبط با انقلاب شنيدم كه كمي مرا ترساند و حتي از ساخت اين اجرا پشيمان شدم. زيرا نمي‌خواستم با موسيقي‌ام انقلاب راه بياندازم و معجزه كنم، اما خوشبختانه اجراي اين اثر با آن‌چيزي كه مورد نظرم بود هماهنگ است و آن را دوست دارم.

پس باز هم همچون همیشه با احساس‌تان جلو رفته‌اید؟
بله دقیقا. احساس خوبي به اين موسيقي دارم كاري عاطفي و عاشقانه است كه در قياس با اجراهاي قبلي‌ام جهشي در آن احساس مي‌شود و حس‌هايش خيلي خوب درآمده و رنگ‌آميزي متنوعي دارد.

حامی اصلی ساخت سمفونی بزرگ انقلاب کیست؟
اين سمفوني كه به سفارش معاونت‌هنري ارشاد و با مشاركت بنياد فرهنگي‌هنري رودكي و مركز موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به مناسبت سي‌امين سال انقلاب ساخته شده است.

...

 


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

لطفا كفشتان را در بياوريد

امیر جدیدی: حقيقت ماجرا را بخواهيد شخصا حوصله شنيدن تجربيات سفر مسافري را ندارم. يعني به مصداق همان ضرب‌المثل كه مي‌فرمايد «شنيدن كي بود مانند ديدن» معتقدم كه تجربه شخصي در سفر بسيار جذاب‌تر از اين هست كه مثلا بازيگر يا ورزشكار محترمي شما را  به قدم زدن در شانزليزه ترغيب كند. با اين حال با دلي آكنده از ترديد به محضر شريف شقايق فراهاني رسيدم تا گفت‌و‌گوي مبسوطي من‌باب سفرهاي ايشان به ينگه دنيا انجام دهم.

«من همه جاي دنيا زندگي كردم ولي الان به يك جهان‌بيني رسيدم كه روح من است كه سرنوشت مرا تعيين مي‌كند. روحي كه براي من پدر و مادر، كشور و مليت مرا ‌براي سپري كردن يك دوره انساني انتخاب کرده. من به كشورم و به مليتم افتخار مي‌كنم.»

اين جملات را درست لحظاتي بعد از وارد شدنم به خانه ايشان شنيدم. شرح ماوقع را به صورت ديالوگ مي‌خوانيد:

روز- داخلي- پشت در.

پشت در خانه زنگ را به صدا در مي‌آورم، صدايي از آن طرف در مي‌گويد الان مي‌آيم.

سلام، مي‌بخشيد كه دير كردم.

سلام، خوش آمديد داشتم نگران مي‌شدم.

عذر مي‌خواهم آدرس را گم كردم.(وارد خانه شدم)

روز- داخلي- داخل خانه.

لطفا كفش‌تان را در بياوريد. من يكم دهاتي‌ام.

اختيار داريد، فكر كردم ناراحت مي‌شويد وگرنه در خانه خودم هم با كفش نمي‌روم.

با اين حال مي‌بخشيد. چاي‌ مي‌خوريد؟

بله، لطفا.

(صدا از آشپزخانه شنيده مي‌شود) من چاي خور قهاري هستم و اخيرا به يك فرمول فوق‌العاده رسيدم. چايي را كه تازه چيده شده و رويش عمليات صنعتي انجام نگرفته را با نعناع دم مي‌كنم. معجوني به دست مي‌آيد. (الحق كه چاي خوش طعمي بود و خيلي با سليقه طبخ شده بود.)

شما چه سالي استراليا بوديد؟

حدود بيست سال پيش آن وقت براي يادگيري زبان انگليسي به استراليا سفر كردم.

تنهايي سفر كرديد؟

از ايران تنها رفتم، تقريبا طولاني‌ترين سفر هوايي‌ام را هم تجربه كردم. آن‌جا هم كه رسيدم پيش خاله‌ام زندگي كردم.

یعني براي ادامه تحصيل به استراليا رفتيد؟

ادامه تحصيل كه نه. من در ايران، فقط زبان فرانسه مي‌دانستم. رفتم استراليا تا زبان انگليسي‌ام را هم كامل كنم. خاطرم هست كه در مدرسه‌مان فقط سه تا بچه ايراني بود. ولي 25 نفر افغاني در مدرسه‌مان درس مي‌خواندند. ‌آخر هم‌زمان با جنگ افغانستان و شوروي بود كه من آن‌جا بود.

...


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

زنده باد تمام روزهاي غير ولنتاين

آرش خوشخو: جوابي براي همكارم نداشتم. حرفش منطقي به نظر مي‌رسيد. «چه عيبي داره كه در يك روز خاص، آنهايي كه يكديگر را دوست دارند به هم هديه بدهند. حالا اگر اين روز و اين سنت از خارج آمده، عيبي نداره. سنت مهربانانه‌اي است و بايد از آن استقبال كنيم.» گفتم كه جوابي نداشتم. همكار ديگرمان دليل مشخص و روشني براي مخالفت خود داشت. او به شكل مشخص سر سپردن به اين سنت را خودباختگي نسبت به غرب و فرهنگ آنها مي‌دانست. اما دليل نارضايتي من اين نبود. لحظه‌اي به اين فكر افتادم كه نكند صرفا در حال مخالف‌خواني هستم؟ اما نه ماجرا مخالف‌خواني نيست. هميشه به تمام رسم و رسوم جمعي با سوء‌ظن نگريسته‌ام. تمام رسم و رسومي كه هويت فردي آدم‌ها را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد و آنان را در خلصه و سرخوشی يك همدلي جمعي، به توده‌هايي بي‌هويت و حتي گاه افسار گسيخته بدل مي‌سازد. (ياد آن جمله مشهور گوته افتادم كه آسماني‌ها را در شكل انفرادي فرهيخته‌ترين مردمان جهان و در شكل جمعي مردماني شرور و وحشي تعريف كرده بود. اگر اهل سينما باشيد، اين دغدغه روشنفكران آسماني را در فيلم‌هايي مثل پيروزي اراده و مترو پليس مي‌توانيد پي بگيريد.) همه ما در مهماني‌ها، عروسي‌ها و مجالس عزا، اين غرق شدن ناگهاني هويت فردي‌مان در خلسه وحشتناك سرخوشي و همدلي همگاني را تجربه كرده‌ايم. ديده‌ايم كه چگونه از هم سبقت مي‌گيريم تا آن راه و رسم يكنواخت و مشترك ابراز شادي (يا غم) را عرضه كنيم و نشان دهيم كه ما هم مثل بقيه، راه و رسم را بلديم. مثل بقيه! هديه دادن، آن هم به كسي كه دوستش داري، شخصي‌ترين عمل ممكن است. كاملا در قلمرو شكارگاه خصوصي شماست. هديه، يعني آن‌چه تو هستي و آن‌چه فكر مي‌كني دوستت هست. هديه يعني هجوم ناگهاني عواطف. يعني به ياد دوست بودن در روزي باراني وقتي از پنجره بيرون را نگاه مي‌كني و ناگهان حس كني كه چه طور مي‌تواني او را غافلگير سازي و خوشحال كني...


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

زندگي مثل شطرنج است

پویان امیری: احسان قائم‌مقامي متولد سال 1361 است و در رشته كارشناسي قضايي فارغ‌التحصيل شده است، اما تمام زندگي بيست و چند ساله‌اش را در بين مهره‌هاي شطرنج گذرانده است. اين روزها بار ديگر نام اين استاد بزرگ شطرنج به زبان افتاده است. آن‌هم به خاطر پيروزي برابر كارپف روسي قهرمان سابق جهان. احسان با شور و حرارت خاصي از اين موفقيت صحبت مي‌كند و شايد هم هر كسي جاي او بود همين كار را مي‌كرد. قائم‌مقامي معتقد است روزي مي‌تواند قهرمان جهان شود و هر روز براي رسيدن به اين آرزوي بزرگ تلاش خواهد كرد. فعلا هم با جايزه 26 هزار دلاري و پژو 405 خوش است.

مي‌خواهيم اول از 7 روز رقابت با كارپف برايمان صحبت كني. چطور گذشت؟

برعكس خيلي‌ها كه فكر مي‌كنند، ما در طول اين يك هفته هميشه در كنار هم بوديم، بايد بگويم اصلا اين گونه نبود، ما تمام ضوابط لازم براي انجام دادن يك مسابقه حرفه‌اي را انجام داديم. حتي سعي مي‌كرديم شام و ناهار كه در هتل هستيم را در كنار يكديگر نباشيم و قبل از هر مسابقه كوچك‌ترين ارتباطي با يكديگر نداشتيم.

فكر و ايده مسابقه با كارپف از كجا آمده؟

ايده خودم بود، مي‌خواستم با يكي از قهرمانان سابق يا حال جهان يك دوره مسابقه دوستانه داشته باشم وسطح خودم را بسنجم، به غير از آقاي كارپف، آقايان آناند، توپولف، كرايند هم در ليست من قرار داشتند، وقتي كه موضوع را با فدراسيون در ميان گذاشتم با استقبال آنها روبرو شدم. البته شطرنج‌بازان ديگري هم بودند كه مي‌خواستند در اين مسابقه حاضر شوند. اما فدراسيون تشخيص داد من در سطح فني اين بازي هستم و آمادگي روحي و رواني خوبي براي رقابت فشرده دارم. خوشبختانه به آنها ثابت كردم كه اشتباه نمي‌كنند.

...


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

ازدواج حلقه اتصال به ايران

معصومه کیانی: سال 1385 كه به ايران آمد فكر نمي‌كرد دوري از زادگاه پدريش در اكراين را بتواند تحمل كند. به ايران آمد چون با يك مرد اصيل ايراني ازدواج كرده بود و مي‌خواست زندگي كردن در كشور همسرش را تجربه كند. پينگ‌پنگ ورزش مورد علاقه اوست كه در اكراين موفقيت‌هاي زيادي را كسب كرده. بوكس، ژيمناستيك، شنا و تنيس را هم بازي كرده اما هريك را به دلايلي مختلف كنار گذاشته. فوتبال را از وقتي در ايران مستقر شده دوست دارد و همانند همسرش پرسپوليسي است. علاقه به اين تيم آن‌قدر در او  رخنه كرده كه رنگ اكثر لوازمش قرمز است. خلاصه طي سه سالي كه در ايران زندگي كرده فارسي را به خوبي مي‌فهمد اما نمي‌تواند صحبت كند. ظاهري آرام دارد. به غير از تهران بقيه شهرهاي ايران را ديده و مي‌گويد:«انگار هزار تا دو هراز سال پيش است. خيلي قديمي‌اند به‌ويژه اصفهان.» خوش قول و با اعتماد به نفس است. تعجب و ياد گرفتن چيزهاي جديد را از نگاه و نوع برخوردش به راحتي مي‌فهميد. در تمام طول مصاحبه كم‌تر حرف مي‌زد و با دقت به سوالاتم گوش مي‌داد و همسرش منتقل مي‌كرد تا ترجمه كند. در اين مصاحبه حرف‌هايي از فعاليت ورزشي‌اش زد كه همسرش را متعجب كرد و گويي تاكنون نگفته بود و وقتي همسرش شنيد النا تتارنيكو زماني بوكس بازي مي‌كرده از تعجب دهانش باز و صورتش سرخ شده بود. به هر روي اين پينگ‌پنگ‌باز اكرايني از تيم اودسا تا دانشگاه آزاد و فعاليت در تيم ملي ايران گفت، ما هم نوشتيم تا شما عزيزان بخوانيد:

شنيديم تازه از اوكراين بازگشته‌ايد. سفر طولاني داشتيد.

بله. شش ماه در اوكراين كنار  خانواده‌ام بودم.

چه خبر از اوكراين و باشگاه اودسا؟

سيزده سال در اين تيم بازي كردم. يكي از تيم‌هاي ليگ برتر اوكراين است. امسال هم چون بازيكنان قديمي‌اش رفته بودند به عنوان بازيكن و مربي در اين تيم بازي كردم.

نيم فصل اول چگونه بود؟

اودسا جزو سه تيم برتر نيم فصل اول شد. آخه مسابقات پينگ‌پنگ اوكراين مثل مسابقات ايران نيست كه قهرمان مسابقات در نيم فصل مشخص شود.

...


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |
   

 

 

     شماره ۲۲مشق آفتاب روی کیوسک روزنامه فروشی ها


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

دستاوردهاي 30 ساله انقلاب اسلامي در سياست، اقتصاد و فرهنگ

اميد به چشم‌انداز 20 ساله

سلام

هم‌زمان با دهه فجرامسال، انقلاب اسلامی مردم ایران 30 ساله می‌شود. این روزها می‌تواند فرصتی مناسب باشد برای بررسی واقع‌بینانه دستاوردهای نظام در بخش‌های گوناگون اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشور به منظور شناخت بهتر فرصت‌ها و تهدید‌ها، قوت‌ها و ضعف‌ها در هر یک ازحوزه‌های فوق. البته این کار کم و بیش توسط گروه‌ها و نهادهای مختلف حتی اپوزیسیون نظام در حال انجام است، هرچند در اکثر موارد شتاب‌زدگی، سطحی‌نگری و تعصبات کاری نسبت به حوزه تحت بررسی و یا نگاه مغرضانه و تخریبی با هدف زیر سوال بردن ماهیت و کلیت نظام و انقلاب به عینه مشاهده می‌شود. با این حال علی‌رغم شرایط موجود به نظر می‌رسد برای اظهارنظردر خصوص اتفاقات 30 ساله گذشته و تبعات مثبت و منفی آن برای کشور به طور کاملا موجز و با رعایت کامل انصاف و البته ملاحظات معمول در هر یک از بخش‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بتوان به موارد ذیل اشاره  کرد.

این مطلب را به طور کامل میتوانید اینجا بخوانید.


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

پذیرش تکثر باید فرهنگ شود

 امید ایران مهر / منصور حسنی: سخن گفتن از تجربه سی‌ ساله جمهوری اسلامی ایران کار ساده­‌ای نیست اگر بخواهیم تحلیلی جامع و قابل قبول ارائه دهیم که حداقلی از انصاف در آن وجود داشته باشد. برای شنیدن چنین تحلیلی باید به سراغ فردی رفت که به اطلاعات اولیه دسترسی کافی داشته باشد و البته نگاهی منصفانه. علیرضا حسینی‌ بهشتی فرزند شهید بهشتی از جمله افرادی است که تجربه سه دهه انقلاب اسلامی را به صورت جدی بررسی کرده و می‌توان با او ساعت‌ها در این زمینه صحبت کرد. بهشتی که دبیرکلی تشکلی غیردولتی با عنوان «جمعیت توحید و تعاون» را برعهده دارد، اخیرا به همراه گروهی از محققان متنی را تهیه و به بزرگان نظام ارائه کرده‌اند که محوریت آن بررسی تجربه سی سال گذشته و ارائه الگویی با عنوان «الگوی زیست مسلمانی» برای دهه چهارم انقلاب است. سخنان او از آن جهت اهمیت دارد که علیرضا بهشتی در خانواده­‌ای به دنیا آمده است که همواره در بالاترین سطوح درگیر انقلاب بوده و می‌تواند به صورتی کاملا شفاف از آرمان‌های چهره‌های اصلی انقلاب که پدرش از آن زمره بود، سخن بگوید. علیرضا بهشتی که در دانشگاه تربیت مدرس فلسفه‌ سیاسی تدریس می‌کند، چند ماهی است که علاوه بر هویت دانشگاهی‌اش به واسطه حمایت از کاندیداتوری میرحسین موسوی آخرین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی روزهای شلوغی را می‌گذراند. او در کنار تنی چند از همفکرانش اولین کسانی بودند که در پایگاه خبری «کلمه» (ارگان حامیان موسوی) با انجام و انتشار گفت ­وگویی مفصل، سکوت بیست ساله آخرین نخست وزیر را شکستند. بهشتی معتقد است ما در دهه چهارم بیش از همه به فرهنگ ‌سازی محتاجیم، فرهنگی برای پذیرش تنوع، تکثر و تعدد.

سی سال از انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی می‌گذرد. سه دهه پر فراز و نشیب را از سر گذرانده‌ایم و با کوله‌باری از تجربه این روزها در آغاز دهه چهارم این انقلاب قرار داریم. با نگاهی به وضعیت موجود، مهمترین چالش دهه پیش‌رو را چه می‌دانید؟

 پاسخ به این سوال مشکل است اگر بخواهیم تنها یک مورد را بیان کنیم؛ شاید مهم‌ترین چالش همان چالشی باشد که انقلاب اسلامی برای پاسخ به آن شکل گرفت. سوالی که آن زمان مطرح بود این بود که آیا اسلام توان و ظرفیت پاسخگویی به نیازهای بشر امروز را دارد یا نه و انقلاب اسلامی در واقع پاسخی به این سوال و چالش بود که در مقابل دین‌داری و به معنای دقیق‌تر در برابر قرائتی از اسلام قرار داده شده بود. ادعای انقلاب اسلامی این بود که بله پاسخ این سوال مثبت است یعنی دین و به طور خاص اسلام ظرفیت پاسخ‌گویی به نیازهای بشر امروز را هم در عرصه حیات فردی و هم در عرصه حیات جمعی داراست. این دیدگاه در انقلاب پیروز شد اما در ادامه با وقوع تجربه سی‌ساله انقلاب سوالات و ابهاماتی جدی در برابرش به وجود آمد. از جمله این که آیا واقعا چنین است و ما به عنوان یک نظام  اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی مبتنی بر اسلام توانسته‌ایم پاسخ‌گوی نیازهای امروز در منطقه جغرافیایی به نام ایران باشیم یا خیر؟ این سوال سوالی جدی است. یعنی آیا ما در این ساختار توانسته‌ایم مطالباتی را که در ابتدای انقلاب مطرح شده بود و مردم در شعارها، نشست‌ها، راهپیمایی‌ها و اعلامیه‌ها مطرح می‌کردند را تحقق بخشیم یا در آن راه قدم برداشتیم که بگوییم ما تا درصدی به تحقق آن مطالبات و آرمان‌ها کمک کرده‌ایم یا خیر. آرمان‌هایی مثل آزادی، مثل عدالت، مثل پیشرفت و تحول، مثل استقلال. خوب برخی از این آرمان‌ها را می‌توان گفت تا حدی تحقق یافته‌اند و باید دید تا چه اندازه. سوال دوم این است که آیا نظام ما در جهتی حرکت می‌کند که این مطالبات که امروز معنا و مفهومی نسبتا متفاوت نسبت به آن روزها یافته‌اند را پاسخ‌گو باشد؟ من فکر می‌کنم این مهم‌ترین پرسش و شاید چالشی است که در پیش روی انقلاب هست؛ یعنی پاسخ به این سوال‌ها.

...


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

هزار‌توی فجر

علی اناری: انتخاب و معرفی هیات‌ داوران بخش مسابقه سینمای ایران، جشنواره فیلم فجر طی سال‌های اخیر به یکی از مسائل پیچیده جشنواره تبدیل شده است. روند عادی طی سال‌های اخیر به خاطر افزایش چشمگیر حاشیه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، جناحی و ... پیرامون سینما کار ساده انتخاب داوران جشنواره را به چالشی بزرگ برای جشنواره فیلم فجر تبدیل کرده است.

روال اداری انتخاب داوران این گونه است که هر ساله در طلیعه جشنواره کارمندان دفتر جشنواره دو فهرست در برابر دبیر جشنواره قرار می‌دهند. یکی فهرست هنرمندان سینمای ایران که در آن دوره از جشنواره فیلم ندارند و فهرست دیگر شامل اسامی برخی از مدیران دولتی همسو با دولت که در وزارت ارشاد، سازمان صدا و سیما، کانون پرورش فکری و کودکان و نوجوانان و دیگر نهادهای فرهنگی سمتی در حد معاونت یا مدیریت یا مشاورت ارشد دارند. دبیر جشنواره از این دو فهرست گزینشی انجام ‌داده و فهرست کوچک‌تری تهیه  و آن را به معاونت سینمائی پیشنهاد می‌دهد، دبیر جشنواره( مدیر فارابی)با همراهی و همفکری معاون سینمائی و مشاوران، فهرست دبیر جشنواره را صیقل داده و آن را نزد وزیر ارشاد می‌برند. دبیر جشنواره و معاونت سینمائی چند نام به عنوان رزرو هم در نظر می‌گیرند که در صورت نظر مخالف وزیر نام‌های دیگری در چنته باشد. در نهایت با شور و مشورت وزیر و معاون و دبیر ترکیب هیات داوران انتخاب می‌شد. قبل از اعلام ترکیب هیات داوران دفتر جشنواره با افراد انتخاب شده تماس گرفته و پس از هماهنگی با آنها فهرست نهائی به روابط عمومی اعلام می‌شد تا آنها فهرست هفت نفره داوران را رسما معرفی کنند. پس از پایان جشنواره و انجام کار داوری نیز دستمزد و حق‌القضاوتی به داوران اهدا می‌شود. البته این مرحله طی چند سال اخیر با برپائی مراسمی همراه می‌شود...


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

حكايت نصایح ده‌گانه و داوري‌های چند منظوره، سرکوب دراکولای درون و بیداری اصغر قاتل بالفطره

 اول: سال 61 كه اولين جشنواره فيلم فجر برگزار مي‌شد، فيلمي كوتاه به نام «انقلاب» در بخش تجربي جشنواره داشتم كه خودم هم مي‌دانستم، فيلم خوبي نيست اما به دلايل مختلف اعم از جواني، جاه‌طلبي و حتي لزوم گشايش درهاي بسته، اميدوار بودم كه جايزه بگيرم. اما خوشبختانه هيات داوران، خوش سليقه‌تر از آن بودند كه به اين فيلم جايزه بدهند. من هم براي مدتي به خون‌شان تشنه شدم و كمي بعد كه درگير فيلمي ديگر شده، به صفات رذيله‌ «دراكولا» بيشتر آگاه شدم، تب خون آشامي‌ام هم آرام گرفت.

دوم: سال 62 دومين جشنواره فيلم فجر برگزار مي‌شد و اين بار هم فيلم كوتاهي به نام «يكي ديگر» در بخش تجربي جشنواره داشتم كه كمي از فيلم قبلي‌ام بهتر بود. هم‌چنان به دليل جواني و جاه‌طلبي و لزوم گشايش درهاي بسته مشتاق دريافت جايزه بودم و اين‌بار سليقه هيات داوران كمي نزول كرده بود و جايزه بهترين فيلم كوتاه را دادند به فيلم من و فيلمي كوتاه به نام «تله» از كريم هاتفي‌نيا (راستي كريم را بعد از سال‌ها، دو سه هفته پيش در كافه نادري ديدم.) نتيجه اين كه يك ديپلم افتخار و ده حلقه فيلم سوپر هشت نصيبم شد. سال بعد با كاست‌هاي سوپر هشت فيلم بعدي‌ام را ساختم. (دیپلم افتخار الان به ديوار اتاق كارم آويزان است). جايزه‌اي كه گرفتم، دري را برايم نگشود و از همه بدتر اين توهم را برايم ايجاد كرد كه فيلم‌ساز خوبي شده‌ام، نتيجه اين‌كه، تا مدتي مي‌ترسيدم فيلمي بسازم كه به خوبي فيلم بعدي نباشد كه البته همين‌طور هم شد! اما در كنار اين تاثير منفي، جايزه‌اي كه گرفتم وجه مثبتي هم داشت و به خاطر لطف يا اشتباه هيات داوران در اعطاي جايزه، اين بار از خصلت مذموم خون‌آشامي و حلول روح دراكولايي در خود اثري نديدم و احساس كردم كه جشنواره فجر چقدر بهتر شده است! هنوز نمي‌دانستم كه قرار است جشنواره به دوره بيست و هفتم هم برسد وگرنه صبر مي‌كردم و الان تحليل نهايي را مي‌دادم.

...


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

نشست‌های ترافیکی با طعم سیاست

بهرنگ فتوحی: شاید لازم بود مطلبی غیرسیاسی وسط کشیده شود تا پس از گذشت ماه‌ها جنگ رسانه‌ای میان شهرداری تهران و دولت، بالاخره شهردار قدیم پایتخت در میهمانی ویژه و کاری میزبان شهردار جدید باشد؛ دو عضو دیرینه محافظه‌کاران، دو رقیب سختکوش انتخابات نهم و از همه مهم‌تر دو کاندیدای احتمالی انتخابات آینده. شاید از آن روزی که قالیباف بر مسند بلدیه تهران نشست و خیلی‌ها این اقدام را برای دلجویی از او تعبیر و تفسیر کردند، آتش این اختلاف شعله‌ور شد والا درگیری این‌چنینی میان شهردار و رئیس‌جمهور که هر دو از سبقه‌ای نیکو در امور اجرایی بهره‌مندند جای تامل دارد. با این همه پس از گذشت چند ماه پیغام و پسغام‌های مطبوعاتی بالاخره صبح یکی از شنبه‌های پر دود و ترافیک پایتخت، تهرانی‌ها از طریق رادیو پیام شنیدند که دکتر احمدی‌نژاد و دکتر قالیباف برای حل معضل ترافیک تهران جلسه ویژه‌ای ترتیب داده‌اند. این خبر را سخنگوی شهرداری پایتخت فاش کرد که خود سر فصل موضوع تازه‌ای چه در بعد مسائل و مشکلات جامعه 12 میلیونی تهران و چه در بعد مسائل سیاسی داخلی بود. جالب این جا بود که سید هادی ایازی در گفتگوی کوتاهی با خبرگزاری ایسنا نه تنها از جزئیات جلسه این هفته دولت با شهرداری خبر داد بلکه یادآور شد که دولت، شهرداری و شورای شهر تهران پیش از این نیز جلسه‌های مشترکی  برای بررسی وضعیت ترافیک پایتخت و راه‌های برون رفت از آن داشته‌اند. درست زمانی که وی در حال مصاحبه بود، نهاد ریاست‌جمهوری میزبان وزرای کشور و صنایع، مشاور رييس‌جمهور، معاون عمراني وزارت كشور، قائم‌مقام وزير راه، رئيس ستاد مديريت حمل و نقل و سوخت، شهردار تهران،  معاون حمل‌و‌نقل شهردار تهران و رئيس شوراي شهر پایتخت شده بود تا به دور از جنجال‌های اخیر به ترافیک تهران بپردازند...


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

با خودش قهر و با فیلمش آشتی

سیدرضاعلوی: معلوم است که دی‌وی‌دی فروشی، آن هم به این شکل که در ایران است، شغل خوبی نیست و اعتباری ندارد. البته شغل بی‌اعتبار کم نیست و یکی نظیرش همین شغل بی‌عاقبتی که من و همکارانم در این مجله و آن روزنامه و  آن ماهنامه بدان گرفتار آمده‌ایم. اما حساب فروشندگان دی‌وی‌دی از ما سواست.  نه از حیث پول، که قطع و یقین پولش به مراتب از پولی که گیر ما می‌آید و معمولا هم نمی‌آید، بیشتر است و با‌برکت‌تر. لااقل هرکسی که در قبال یک فیلم هزارتومن به فروشنده می‌دهد، با رضایت تمام می‌دهد، که می‌داند این مبلغ قلیل در قبال کیف کثیری که از تماشای فیلم می‌برد، مثل این است که چلوکباب مخصوص، با تمام مخلفات را بخرد به صد تومن. (صد تا یک تومنی ناقابل را می‌گویم‌ها.) واقعا برای خرید دی‌وی‌دی پولی نمی‌دهیم. مفت مفت است. پس چرا ناراضی باشیم؟ نوش جانش.  از شیر مادر حلال‌ترش. برعکس دو قران حق‌البوق ما را انگار  که بسته به جان‌شان است. کم مانده صاحبان روزنامه‌ها و مجله‌ها این شندرغاز را چند بار دور سر خود و زن و بچه خود بگردانند، به عنوان رد مظالم بدهند. پس دی‌وی‌دی‌ فروش وضعش از ما بهتر است اما متاسفانه اگر چه پولش خوب است، اما اسمش بد دررفته. شما حاضرید دختر به دی‌وی‌دی فروش سیار بدهید؟ شما حاضرید پسرتان را سر این کار بگمارید؟ دی‌وی‌دی فروشی کار خوبی نیست و قانونی هم نیست و امکان گیر افتادن و از مایه ضرر دادن هم هست. بعضی وقت‌ها که اصلا خطرناک است. ممکن است مصداق تهاجم فرهنگی و شغل قاچاق باشد، که البته هست، اما با این حال ما به برکت همین‌ها کلی از فیلم‌های خوب تاریخ سینما را می‌بینیم و بر معلومات‌مان افزوده می‌شود و حالش را می‌بریم. اگر این‌ها، و مهم‌تر از این‌ها کپی‌کاران غیرقانونی چینی و مالزیایی نبودند، برای دیدن خیلی از فیلم‌ها باید هزینه می‌کردیم و می‌رفتیم دم در سینما تک پاریس توی صف می‌ایستادیم. گناهش گردن چینی‌ها و عمال‌شان در هالیوود که زیر میزی فیلم‌ها را می‌دزدند و کاری می‌کنند تا به جای پنجاه دلار، کم‌تر از یک دلار بدهیم و در لذت تماشای فیلم‌های روی پرده، با ساکنین نیویورک و لندن و پاریس شریک شویم. فقط هم ما نیستیم که شریک می‌شویم، گاهی تلویزیون و نهادهای دولتی هم از همین طریق کسب فیض می‌کنند و به فیلم‌ها دسترسی پیدا می‌کنند. بحث رایتش الآن موضوع بحث ما نیست،  اما بارها شاهد بوده‌ایم که تلویزیون هم همان نسخه‌ای را دارد نشان می‌دهد که کپی هزارتومنی‌ دیگرش دست ماست. فقط تلویزیون نیست، این فرهنگسراها هم از همین طریق فیلم پیدا می‌کنند که ما. یعنی یک فیلمی حرفه‌ای با هزاران دی‌وی‌دی بی‌قاب به سراق‌شان می‌رود و بساطش را روی میزشان پهن می‌کند و همه رقم فیلم را از دم، هزارتومن یا هشتصد تومن می‌فروشدشان. از این بهتر، مرگ می‌خواهی برو گیلان. مثلا وقتی می‌بینیم که فرهنگسرای فلان، نقد و بررسی فیلم سیصد را با حضور کارشناسان ارجمند گذاشته، فیلم را از کمپانی منحوس فاکس یا یونیورسال که نخریده، از همین اکبرآقا و اصغرآقا و آقا فرشید خودمان گرفته. تلویزیون هم ایضا...


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

انقراض نسل اریژینال‎های مطبوعات

محمد صدری: خیابان‎های شلوغ، پر از ماشین پر از دود، و البته پر از نیروهای انتظامی، در شلوغی ترافیک پیش نمی‎توانی بروی، و اگر بخواهی بایستی هم نمی‎توانی چرا که یک تابلوی قرمز  و سفید در انتظارات است و کلی مامور و یک قفل و یک جرثقیل، اگر هم بخواهی با وسیله نقلیه عمومی بروی پیدا نمی‎کنی یا دچار مشکل می‎شوی، و این‌جوری می‎شود که گزارش‎های خوب در مطبوعات نمی‎خوانی، و کلی مطلب تکراری و مطلبی که قبلا خوانده‎ای را دوباره می‎خوانی‎، چه ربطی دارد؟ خب ربط  دارد، کمی حوصله کنید تا بگویم:

در امتحانات دانش‎آموزان و دانشجویان به دو دسته تقسیم می‎شوند، دانش‎آموزانی که اریژینال هستند، یعنی درس خودشان را خوانده‎اند و محتاج نگاه کردن به این‌ور و آن‌ور نیستند و می‎نویسند و می‎روند، و دسته دوم که کپی کار هستند و لاجرم نگاه آن‎ها به دست این‌وری و آن‌وری است و محتاج دیگری هستند و صرفا کپی می‎کنند از روی دست کس دیگر. حالا حکایت روزنامه و روزنامه‎نگاری هم مثل همین امتحانات شده است و روزنامه‎نگار و خبرنگارها شده‎اند دو دسته، اریژینال‎ها – که در اقلیت هستند – و کپی کارها  که هر روز به شمار آن‎ها افزوده می‎شود... چند سال قبل، یکی از راه‎های شناسایی نشریات زرد (نشریات عامه پسند آکنده از مطالب بی‎ارزش) شیوه مرسوم به چسب و قیچی بود، در این نشریات آن‎هایی که به اصطلاح مسئول تهیه مطالب بودند مطلب‎های چاپ شده در نشریات دیگر را که می‎پسندیدند با یک قیچی می‎بریدند و با چسب روی یک صفحه می‎ چسباندند تا حروفچین آن‎ها را حروفچینی کند و مطلب، بدون ذکراسم نویسنده و ماخذ دوباره چاپ شود، و این فرآیند تولید آن‌قدر ادامه می‎یافت که قانون «انرژی تمام نمی‎شود فقط از شکلی به شکلی دیگر درمی‎‎آید» در مطبوعات می‎شد«یکی مطلب با یک بار چاپ شدن تمام نمی‎شود، فقط با شکل عوض شده مرتب چاپ می‎شود» این سال‎ها اینترنت جای چسب و قیچی را گرفته است، حالا خبرنگاران و روزنامه‎نگاران، به‌خصوص تازه کارها و تازه از راه رسیده‎ها، در مورد هر چیزی که بخواهند بنویسند حتما اول سری به اینترنت می‎زنند و به قول خودشان یک «سرچ» می‎کنند و اگر خیلی مبادی آداب و اخلاق روزنامه‎نگاری و حرفه‎‎ای باشند با نگاهی به مطلبی که پیدا کرده‎اند مطلب خودشان را می‎‎نویسند و اگر کاری به این اخلاق نداشته باشند که به راحتی با شیوه«copy» و بعد از«paste» یک مطلب را به نام خودشان تحویل می‎‎دهند و ...


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

جشني در پايان يك فصل طلايي          

شروین طاهری: هر ساله در نيمه راه ماه نوامبر ميلادي، يعني اندكي پس از آن‌كه حجم گسترده گردشگري با پايان يافتن فصل تابستان در نيمكره شمالي به فترت مي‌رسد، لابه‌لاي برگ‌هاي خشك تلنبار شده خزان، سورپرايزي در انتظار بنگاه‌ها و دست‌اندركاران صنعت جهان توريسم خواهد بود. در حقيقت فصل طلايي گردشگري مي‌رود و خزان طلايي از راه ‌مي‌رسد كه اسكار طلايي را هم در يك شب به ياد ماندني براي گردشگران به همراه دارد. هرچند تعبير فصل طلايي توريسم از تابستان شايد تنها در مورد سرزمين‌هاي نيم‌كره ‌شمالي صدق مي‌كند و در نيم‌كره جنوبي يا كشورهاي گرمسيري در چنين زماني تازه بهار از راه مي‌رسد ولي نبايد اين را ناديده گرفت كه ارگان‌هاي اصلي برنامه‌ريزي صنعت توريسم در نيم‌كره‌شمالي قرار گرفته‌اند و بار اصلي گردشگري جهاني را هم كشورهاي توسعه يافته شمالي مثل فرانسه، اسپانيا، ايتاليا، آمريكا، چين، روسيه‌،‌ آلمان يا انگلستان به دوش می‌کشند. این جمع در سال‌های اخیر همواره مقصد طلايي مسافران بوده‌اند و به همين خاطر وقتي سازمان جهاني توريسم در سال 2005 نام مخفف فعلي يعني (UNWTO) را با افزودن پيشوند خاص ارگان‌هاي زيرمجموعه سازمان ملل اختيار مي‌كرد تا به تناقض هميشگي صنعت توريسم پايان دهد و از سازمان تجارت جهاني در ژنو مستقل شود، براي مسئولان (UNWTO) بسيار اهميت داشت نام اختصاري جديد در زبان‌هاي فرانسوي، اسپانيايي، روسي، آلماني و ايتاليايي نيز مورد پذيرش قرار بگيرد اما تنها روس‌ها آن را پذيرفتند و لاتين‌ها كماكان به عنوان (OMT) پافشاري كردند...


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

از توپ زدن در آمریکا و اسپانیا تا ایران

معصومه كياني: كتايون خسرويار فوتباليست ايراني‌الاصل اما بزرگ شده در آمريكا از 2 سال گذشته به ايران برگشته. اين مدت براي علاقه‌مندی‌ به زادگاه پدري‌اش كافي است او مي‌گويد:«عاشق ايران هستم.» فوتبال را از 5-6 سالگي در تيم TSC ايالت تگزاس آغاز كرده و با رقابت سخت و بازي فني در ميان 50 تيم برتر آمريكا قرار گرفت. برخلاف خواهران و پدر و مادرش كه شناگران قابلي هستند ورزش را با توپ فوتبال شروع كرده مي‌گويد:«دليل علاقه و موفقيتش در فوتبال ژنتیکی است. در سال 1998 ميلادي كه براي تماشاي مسابقات جام‌جهاني فوتبال زنان به شيكاگو رفت و بازي آمريكا و نيجريه را از نزديك ديد عزم‌اش را جزم كرد تا فوتباليست حرفه‌اي شود.وقتي به اسپانيا رفت در استاديوم سن‌تياگو تيم محبوبش را تشويق مي‌كرد. مي‌گويد:«صورتم را نقاشي مي‌كردم و شماره راموس، رائول و گوتي را روي صورتم مي‌نوشتم. جيغ مي‌كشيديم، گريه مي‌كرديم و در جشن پيروزي‌هاي رئال شركت مي‌كرديم. خلاصه اين فوتباليست پرجنب و جوش كه مدتي در تيم کرانزا يا همان اتلتيكو مادريد توپ زده پس از بازگشت به ايران در تمام بازي‌هاي ملي شركت كرده و يكي از هواداران متعصب سايپا و سپاهان است. در تيم راه‌آهن با مربيگري شهرزاد مظفر بازي مي‌كند و علاقه به ايران آن‌قدر در وجودش رخنه كرده كه حاضر نشده پيشنهاد بازي براي باشگاه‌هاي خارجي را بپذيرد. فوتباليست ايراني‌الاصل در حالي‌كه نمي‌توانست خيلي راحت فارس صحبت كند خيلي گرفتار بود؛ يا در كتابخانه براي امتحانات پايان ترمش آماده مي‌شد و يا سر جلسه امتحان. بنابراين پيدا كردن و صحبت با او كار آساني نبود اما كتايون با وجود اين شرايط در حالي‌كه تازه به خانه رسيده بود تماس گرفت تا خوش‌قولي و مسئوليت‌پذيري‌‌اش را در عمل اثبات كند. او با مشق‌آفتاب به گفتگو نشست و از آمريكا و اسپانيا تا ايران گفت و ما نوشتيم تا شما عزيزان بخوانيد:

چه خبر؟

فعلا هيچي. امتحاناتم تا آخر هفته تمام مي‌شود و من از هفته آينده تمريناتم را شروع مي‌كنم.

فوتبال را از چند سالگي شروع كردي؟

5-6 ساله بودم. آخه در آمريكا فوتبال را از همين سن شروع مي‌كنند بعد كه بزرگ‌تر مي‌شوي در تيم‌هاي رده بالا توپ مي‌زني. مي‌دانيد، در هر ايالت آمريكا 200 تا 300 تيم هست كه در گروه‌هاي مختلف بازي مي‌كنند.

شما در چه تيمي توپ مي‌زنيد؟

تا 17 سالگي در تيم TSC بازي كردم. اين تيم در ايالت تگزاس يكي از بهترين تيم‌هاست و در ميان تيم‌‌هاي آمريكا جايگاه اول تا پنجاهم را دارد. اكثر بازي‌هايمان هم با اوكلاهاما بود.

...


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
»
» به قلم مدیر مسئول
» گفت‌وگو با محدباقر قالیباف درباره انتخابات و آینده تهران
» گفت و گو با کارگردان و بازیگری که از مصاحبه گریزان است
» علي دايي در سالگرد سرمربي‌گري تيم‌ملي
» اصلاح‌طلبان و انتخابات 88 در گفت‌وگو با سیدمصطفی تاج‌زاده
» انتخابات 88 در گفتگو با دبير كل حزب موتلفه اسلامي
» در گفت و گو با حامد بهداد
» سفرنامه مهناز افشار به آفریقای جنوبی
» زير و بم سفر از زبان محمدعلي اينانلو
»
» به قلم مدیر مسئول
» انتخابات 88 و بداخلاقی های انتخاباتی در گفت و گو با امیر محبیان
» 12 اتفاق مهم در 12 روز جشنواره
» هرج و مرج خودش را دوباره به آنتن رساند
» گفت و گو با مجید انتظامی درباره اولین اجرای سمفونی انقلاب
» شقایق فراهانی از سفرش به استرالیا می‌گوید
» به راه و رسم های این گونه تن نده
» گفتگو با احسان قائم‌مقامي
» گفت و گو با النا تتارینکو راكت به دست همه فن حريف اكرايني در تيم دانشگاه آزاد
»
» به قلم مدیر مسئول
» دهه چهارم انقلاب در گفت­وگو با دکتر علیرضا بهشتی
» داوران جشنواره فیلم فجر چگونه انتخاب می شوند
» روایت امیر شهاب رضویان از داوری در جشنواره فیلم فجر
» حاشیه‌نویسی بر جلسات اخیر دولت و شهرداری پایتخت
» DVD فقط 1000 تومان
» کپی رایت در مطبوعات
» نگاهي به اسكار گردشگري 2008
» گفت و گو با کتایون خسرویار فوتبالیست ایرانی الاصل آمریکایی

mashghe2008

شورای نویسندگان

mashghe2008

http://mashghe2008.blogfa.com

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

مدیر مسئول: دکتر امیر رضا خادم
سردبیر: مینا اکبری
دبیر اجرایی: مجید کریمی
دبیر هماهنگی تحریریه: علی اناری



تحریریه:
مجله خبری: خسرو نقیبی، محبوبه افتخاری
ادب هنر: سمیه قاضی زاده، حسین ذوقی، حافظ روحانی، تینا امرالهی، نگار مفید، نازنین متین نیا
جامعه و گردشگری: مسعود میر، میثم قاسمی، بنیامین صدر، احسان محرابی، ایمان مهدی زاده، ابوذر منصوری، امید ایرانمهر
ورزش: مهدی امیرپور، پویان امیری، محمود مولایی، مرتضی رضایی
بخش آخر: امیر جدیدی، علی رنجی پور، آمیتیس امیرشاهی

عکس: حجت سپهوند

مدیر هنری: محمد رضا ساختمانگر

حروف نگار: نفیسه ناصرنیا

امور اداری: زهره دیدگاه

امور مشترکین: مهرداد یوسف شاهی

نشانی: بلوار کشاورز، روبروی بیمارستان ساسان
پلاک 108، طبقه هفتم

تلفن: 18- 88991214



گزیده ای از مطالب مشق آفتاب در حوزهای فرهنگی اجتماعی ورزشی و گردشگری

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog