تبليغاتX
وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب
وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب
گزیده ای از مطالب مشق آفتاب در حوزهای فرهنگی اجتماعی ورزشی و گردشگری
درباره وبلاگ
مدیر مسئول: دکتر امیر رضا خادم
سردبیر: مینا اکبری
دبیر اجرایی: مجید کریمی
دبیر هماهنگی تحریریه: علی اناری



تحریریه:
مجله خبری: خسرو نقیبی، محبوبه افتخاری
ادب هنر: سمیه قاضی زاده، حسین ذوقی، حافظ روحانی، تینا امرالهی، نگار مفید، نازنین متین نیا
جامعه و گردشگری: مسعود میر، میثم قاسمی، بنیامین صدر، احسان محرابی، ایمان مهدی زاده، ابوذر منصوری، امید ایرانمهر
ورزش: مهدی امیرپور، پویان امیری، محمود مولایی، مرتضی رضایی
بخش آخر: امیر جدیدی، علی رنجی پور، آمیتیس امیرشاهی

عکس: حجت سپهوند

مدیر هنری: محمد رضا ساختمانگر

حروف نگار: نفیسه ناصرنیا

امور اداری: زهره دیدگاه

امور مشترکین: مهرداد یوسف شاهی

نشانی: بلوار کشاورز، روبروی بیمارستان ساسان
پلاک 108، طبقه هفتم

تلفن: 18- 88991214



منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
امكانات
 

 

   

       شماره ۲۱ مشق آفتاب روی کیوسک روزنامه فروشی ها

 

 

 


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

در تازه‌ترین شماره مشق‌آفتاب تیتر سرمقاله‌ دکتر امیررضا خادم که درباره انتخابات آتی ریاست‌جمهوری و برگزاری دومین دوره مراسم «فرزندان آفتاب» است «انتخاب،انتخاب» بوده، که به دلیل اشکالات فنی، تیتر سرمقاله « یک اعتراض، یک امید» که تیتر سرمقاله‌ در شماره قبل بود به چاپ رسیده، که در این جا تصحیح می‌کنیم.

انتخاب، انتخاب

سلام

1. اعلام رسمی آقای مهدی کروبی برای نامزدی درانتخابات ریاست‌جمهوری دوره دهم و مصاحبه آقای غلامحسین کرباسچی در خصوص انتخابات وموضع‌گیری ایشان درباره آمدن یا نیامدن آقای خاتمی، باعث شد پس از چند روز شاهد اولین اظهارنظر تقریبا جدی آقای سید محمد خاتمی درخصوص تصمیم برای شرکت خود یا آقای میرحسین موسوی درانتخابات باشیم.

اگر این اظهارات و تحرکات سیاسی درجبهه اصلاح‌طلب را در کنار مواضع و سخنانی بگذاریم که منتسبین به جبهه اصولگرا مثل آقایان محمدرضا باهنر، علی مطهری و مرتضی آقا‌تهرانی و حتی ناطق نوری داشته وبه طور مستقیم وغیرمستقیم به تمایل افرادی مانند آقایان احمدی نژاد، قالیباف، پورمحمدی، ولایتی و... برای شرکت درانتخابات اشاره کرده‌‌اند آنگاه می‌توان ادعا کرد شمارش معکوس انتخابات ریاست‌جمهوری آغاز شده و احتمالا تا انتهای بهمن ماه وضعیت نامزدهای اصلی انتخابات ریاست‌جمهوری شفاف‌تر و امکان اظهارنظر درخصوص دو  یا چند قطبی شدن انتخابات آسان‌ترخواهد شد.

این مطلب را به طور کامل میتوانید در این جا  بخوانید


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

سال ۸۸ نه ۷۶ است نه ۶۰

مینا اکبری: پرفروشترین کتاب غیرداستانی در سال 1377 یک سال پس از روی کار آمدن دولت سیدمحمد خاتمی، کتابی کوچک با عنوانی بزرگ بود، به نام «جامعه‌شناسی نخبه‌کشی». نویسنده این کتاب با تمرکز روی سرنوشت «میرزا آقاخان نوری» امیرکبیر و دکتر محمد مصدق در پی رمزگشایی این نکته بود که در طول تاریخ معاصر، جامعه ایرانی به اندازه نیازش از نخبگانی که پرورانده، سود نبرده است. کتاب و موفقیت عجیبش بحث دامنه‌داری در مطبوعات و محافل علمی و سیاسی کشور به راه انداخت.

 از دل آن همه حرف و نوشته مهم‌ترین نکته این بود که جامعه ایرانی در عرصه سیاست، هنوز به فرایند مستمر و ریشه‌داری در تربیت نخبه سیاسی و حفاظت از آن و همچنین عرضه آن به جامعه در زمان مناسب و در نتیجه سود بردن همه آحاد جامعه از یک فکر پرورده و سلیقه متشخص سیاسی، نائل نشده است. در مقابل جامعه ما در زمینه پراکندن نخبگان سیاسی و نابود کردن چهره آنها در نزد افکار عمومی تاریخ درخشانی دارد. این مطلب را میتوانید به طور کامل در این جا بخوانید


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

حكايت غم‌هاي خورده و نخورده

شاپور عظیمی: سوته‌دلان (همچنان بهترين فيلم علي حاتمي و يكي از بهترين‌هاي سينماي ايران) تماماً حكايت خانواده‌اي است به افسردگي يخ كه در زمستان فيزيكي و دروني آدم‌هايش روايت مي‌شود. مجموعه عواملي دست در دست نهاده‌اند تا اين خانواده دلمرده را به اين روز بيندازند. اشاره به كله‌شق بودن برادر بزرگ‌تر حبيب آقاي ظروفچي كه به قول دواچي الان مي‌بايست سرهنگ ارتش مي‌بود. فسردگي جسم و جان برادر ديگر كه خودش را عشق‌بازي مي‌داند كه پي ‌عشقش در وجود يك پرنده مي‌گردد. مادري پير كه معتقد است دختر بزرگ كرده براي مردم و خودش «سفير و سرگردون» مانده. زني در آستانه ميانسالي كه سال‌هاست سعي مي‌كند خودش را عضوي از اين خانواده تلقي كند و سرانجام نابرادري كوچك‌تر كه معتقد است برادران ناتني‌اش او را از خود رانده‌اند. سوته‌دلان به تمامي روايتگر زندگي اين آدم‌هاست. آدم‌هايي كه هر يك به‌تنهايي دلايلي (ظاهراً موجه) دارند كه به اجبار زير يك سقف زندگي كنند. اينها هر كدام به سهم خود، دم سردي به درون خانواده مي‌دمند. هرچند به نظر مي‌رسد اشاره‌هاي آشكار و پنهان فيلمساز به شرايط اجتماعي و سياسي روزگاري كه فيلم در آن مي‌گذرد را نمي‌توان ناديده گرفت. اما نوك پيكان اين حجم از غمخواري روزگار گذشته آدم‌هاي فيلم را نشانه گرفته است. آنها با دست خويش گرماي خانواده را از آن گرفته‌اند. حتي در اين ميان، اقدس اصلاً خانواده‌اي ندارد. از نگاه فيلمساز شايد بتوان او را بعد از مجيد بي‌گناه‌ترين شخصيتي دانست كه در ديالوگ كوتاهي كه دكتر به او مي‌گويد، به سرنوشت تيره و تارش اشاره مي‌شود. اين نكته را نيز نمي‌بايستي مغفول گذارد كه حاتمي در سوته‌دلان اصولاً در پي ‌نقد نگاه آدم‌هاي «قصه‌اش» نيست. او سعي مي‌كند روايتگري باقي بماند كه همراه تك‌تك آدم‌هاي فيلمش رنج مي‌كشد و حسرت مي‌خورد. اگر دقت كنيم چهار مرد اصلي در فيلم حبيب‌آقا، برادر پرنده‌بازش، مجيد آقاي ظروفچيِ چوبچي و سرانجام دكتر هيچ‌يك نگاه مثبتي به زنان ندارند؛ زناني كه يك پاي بناي خانواده هستند. حبيب سال‌هاست كه فروغ‌الزمان را ناديده گرفته است. كريم برادر كوچك‌تر اصولاً همسرش زينت را نمي‌بيند. مجيد نيز چنين است اما با يك تفاوت و آن، اين است كه او زن را گونه‌اي ديگر مي‌پندارد. دكتر نيز در برابر اقدس فروگذار نمي‌كند و هرچه در توان دارد، براي تحقير و توهين به او مايه مي‌گذارد. در برابر زنان نيز مردان را نمي‌فهمند. در اين معادله نابرابر، البته آنها گناهي ندارند اما شايد نه توانش را دارند و نه اصولاً در خويش مي‌بينند كه حتي مقابله به مثل كنند. آقازاده خانم، فروغ‌الزمان، زينت و اقدس اين‌گونه‌اند. فروغ‌الزمان وقتي مي‌خواهد كرايه خانه‌اش را به حبيب آقا بدهد و او مي‌گويد كه پول را بگذارد روي طاقچه، مي‌گويد: «مرد عارش مي‌شه از دست زن پول بگيره». اقدس هرچند سعي مي‌كند در برابر دكتر دربيايد ولي در نهايت بازنده است. او دل در گرو عشق مردي گذاشته كه از همان ابتدا پيداست، سرانجامي ندارد. زينت سعي مي‌كند مجيز شوهرش كريم را بگويد و آقازاده خانم هم عاقله زني است كه تمام زندگي‌اش را در روضه رفتن و غرزدن خلاصه كرده. او هم قرباني است. قرباني پدر پسرانش. وجود مجيد به عنوان‌ برادر ناتني اين را مي‌گويد...


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

دلشدگان سنت

جواد طوسي: چند سالي‌ست كه مديران سينمايي و سياست‌گذاران فرهنگي از «سينماي ملي» به عنوان يك الگوي ارزشي و دورنماي آرماني سخن مي‌گويند. اخيرا نيز در استمرار اين هدف، همايش «سينماي ملي، طرحي براي فردا» از سوي انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران در دانشكده سينما تئاتر و موزه هنرهاي معاصر برگزار شد. براساس تعريف ارائه شده در كتاب«در مسير سينماي ملي»انتشارات بنياد سينمايي فارابي/1387 كه در كليه واژه‌هاي خود از «سينماي ملي» به عنوان سينمايي مبتني بر فرهنگ و هويت ملي، معطوف به پيشرفت و توسعه ملي و منتهي به منافع، مصالح و امنيت ملي ياد كرده، مي‌توان خوشبينانه گفت كه نفس تزريق چنين موجي به فضاي دل‌مرده و بي‌رونق سينماي ايران، يك حركت فرهنگي است. اما اگر بپذيريم كه تبيين «هويت فرهنگي» براساس عدالت اجتماعي، آزادي، مردم‌سالاري و مشاركت حقيقي كه تكامل اجتماعي انسان را تحقق مي‌بخشد و نيز از رهگذر تشريح مباني عقلاني، انساني و عاطفي امري ضروري است و در امتدادش «هويت ملي» را به مثابه پاسخگويي آگاهانه يك ملت به پرسش‌هايي پيرامون خود، گذشته، كيفيت، زمان، تعلقات، خاستگاه اصلي و دائمي، حوزه تمدني، جايگاه سياسي، اقتصادي، فرهنگي و ارزش‌هاي ملهم از هويت تاريخي‌اش بدانيم، با وضعيت بغرنجي در شرايط كنوني مواجه مي‌شويم. كافي است فراتر از اين نقطه نظرها و اهداف تئوريك و همايش‌هاي كلامي، شرايط موجود خودمان را در حوزه‌هاي فرهنگي و هنري و رسانه‌هاي گروهي و ارتباطي مورد علاقه و بررسي قرار دهيم. اصلا چرا راه دور برويم، بين آن گفته وعده داده شده يعني «طرحي براي اكنون در مسير سينماي ملي» تا نشانه‌هاي ظاهري و عيني اكران عمومي اغلب سينماها(زن‌ها فرشته‌اند، تيغ‌زن، سربلند، چهارچنگولي، ده رقمي، دلداده، خواستگار محترم و ...)، چه سنخيتي وجود دارد؟

به اين نكته توجه داشته باشيم كه در سال‌هاي دور و نزديك، بدون آن‌كه اشخاص حقيقي و حقوقي در عرصه فرهنگ و هنر سنگ«سينماي ملي»را به سينه بزنند، نشانه‌هايي از اين نوع سينما در آثاري چون خانه خدا (مشاور، جلال مقدم)، قيصر، داش‌ آكل، دندان مار و ضيافت (مسعود كيميايي)، گاو، سار، اجاره‌‌نشين‌ها و درخت گلابي (داريوش مهرجويي)، تنگسير (امير نادري)، حسن‌كچل، طوقي، ستارخان، سوته‌دلان، سلطان صاحبقران، هزاردستان، حاجي واشنگتن، دلشدگان و مادر (علي حاتمي)، جاده‌هاي سرد، شيرسنگي و در مسير تندباد (مسعود جعفري‌جوزاني)، مهاجر، ديده‌بان (ابراهيم حاتمي‌كيا)، رگبار، مرگ يزدگرد و باشو غريبه كوچك (بهرام بيضايي)، ناخدا خورشيد و اي ايران (ناصر تقوايي)، خانه دوست كجاست (عباس كيارستمي)، زشت و زيبا و ديوانه‌اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي)، پرواز در شب، سفر به چزابه و مزرعه پدري (رسول ملاقلي پور)، نياز (عليرضا داوودنژاد)، ناصرالدين‌شاه آكتور سينما (محسن مخملباف)، بودن يا نبودن و روزگار قريب (كيانوش عياري)، پدر، بچه‌هاي آسمان، رنگ خدا، آواز گنجشك‌ها (مجيد مجيدي)، زيرتيغ (محمدرضا درويش)، فرزند خاك (محمدعلي باشه آهنگر) و آتش سبز (محمدرضا اصلاني) را شاهد بوديم.


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

زندگی تا دقیقه آخر پیروز است

نازنین متین نیا: روی دیوار دفتر کار سیف‌الله صمدیان، مرد ژاپنی دام‌الخمری کف خیابان افتاده و چند قدم آن‌ طرف‌تر هم چند ژاپنی دیگر بی‌توجه به او دور چند سگ ایستاده‌اند و به شیرین‌کاری‌هایشان می‌خندند. هیچ کس به مرد افتاده روی زمین خیابان توجه ندارد و همه محو سگ‌ها هستند. تنها ناظر این قضیه دوربین هوشیار صمدیان است و مهمانان دفتر کار او. صمدیان انگار به تعجب مهمانانش در برخورد با این تصویر عادت دارد، خیلی خونسرد نظرشان را درباره مرد می‌پرسد و بعد از آن‌ها می‌خواهد که نزدیک‌تر بروند و عکس کوچکی که در گوشه قاب هست را نگاه بیندازند. در عکس دوم یک پلیس ژاپنی به سراغ مرد رفته و در حالی که روی زمین نشسته سرش را درون یک کیسه کرده. صمدیان بلافاصله بعد از این عکس نگاهی به مهمانش می‌اندازد و یک توضیح کوتاه می‌دهد؛ من روی بالکن هتل نشسته بودم و صبحانه می‌خوردم، نگاهی به پایین انداختم و با دیدن این منظره عکس انداختم. صمدیان درباره سفرهایش هم به همین توضیحات کوتاه اکتفا می‌کند. وقتی لیست کشورهایی که به آن‌ها رفته را جلوی رویم می‌گذارد، متعجب می‌شوم و حسرت می‌خورم. تعجب به خاطر سفر به بیشتر نقاط دنیا و حسرت به دنیاهایی که دیده شده و تصویرهایی که از دریچه دوربینش ثبت شده. برای کشف دنیای سفرهای او به فرصت زیادی احتیاج داریم، همه  این دنیا‌ها در یک مصاحبه نمی‌گنجند . برای جا نماندن از این خاطره‌ها باید از یک‌جایی شروع می‌کردیم، جایی که جذاب‌تر باشد و ناگفته‌های آن بیشتر از بقیه. برای شروع سرزمین آفریقا را انتخاب کردیم و روزهایی که او به همراه عباس کیارستمی میان کودکان اوگاندایی، مرگ و زندگی آن‌ها قدم زده. میان حرف‌ها و خاطراتی که برای ما تصویر سازی می‌کرد، سری هم به مراکش زدیم و سعی کردیم بیشترین تصویری را که از سفرنامه‌های او به سرزمین وجود دارد، را ببینیم.

بیشترین تصاویری که از دریچه دوربین شما در آفریقا ثبت می‌شد، چه تصاویری بودند؟

 آفریقا هم دقیقا شبیه بقیه نقاط دیگر دنیا نقطه پایانش مرگ است. اما اول و وسطش زندگی است. آن دمدمای آخر هم هنوز زندگی پیروز است. در کشوری که بوی تعفن مرگ به ویژه از ایدز در آن وجود دارد. حتی فیلمی هم که نمایش داده شد، در ستایش زندگی است. در ستایش زندگی و هیجانات و لحظه هایی که این بچه ها در روبه روی دوربین و پشت دوربین هستند. آفریقا مثل هندوستان یک قاره و سیاره دیگر است. تا به آن‌جا سفر نکنید، متوجه نمی‌شوید که چقدر این سرزمین با بقیه مناطق دنیا فرق دارد.

چه فرقی؟

 فقر بیداد می‌کند اما نشانه های زندگی هم به همان اندازه وجود دارد.

... 


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

هدایتی هم پشیمان می شود!

پويان اميري: داريوش مصطفوي تنها بعد از 7 ماه كار به عنوان مديرعامل پرسپوليس از كار بركنار شد تا شايد پرسپوليس دوباره به روزهاي اوج خود بازگردد. او كه در مدت مديريت خود در اين تيم، به هيچ عنوان محبوب هواداران و پيشكسوتان قرمزها نبود، بالاخره بعد از 7 ماه تصميم گرفت از سمت خود كنار رود. البته اختلاف سليقه در هيات مديره پرسپوليس كه دست آخر به يك جنجال بزرگ در اين تيم تبديل شد يكي ديگر از دلايل استعفاي اين مدير كاركشته فوتبال ايران شد. قضاوت در مورد عملكرد مصطفوي هنوز زود است و شايد گذر زمان نشان دهد و در نتايج ضعيف پرسپوليس مقصر بوده يا خير.

چقدر استعفاي شما ربطي به اعتراض پيشكسوتان و هواداران پرسپوليس داشته؟

من سال‌هاي زيادي است كه در فوتبال ايران چه به عنوان بازيكن و چه به عنوان مدير فعاليت مي‌كنم. در اين مدت خيلي حرف‌ها به من زده شده و بارها از من به شدت انتقاده شده. اما هيچ‌گاه مديري نبودم كه از اعتراض و انتقاد بترسم و استعفا دهم. آنها نظر خودشان را مي‌دادند و اعتقاد داشتند كه من كارايي لازم را براي اين باشگاه نداشتم. اما واقعا اين گونه نبود، با توجه به اينكه سال‌ها مدير سطح بالاي ورزش بودم مي‌دانستم چگونه از پس كارها برآيم.

يكي از اعتراض‌هاي آنها اين بود كه شما استقلالي هستيد؟

ما مدير ملي هستيم و به همه چيز به ديد ملي نگاه مي‌كنيم، متاسفانه يك‌سري افراد مي‌خواستند در پرسپوليس پست بگيرند و دنبال پست و مقام بودند و فكر مي‌كردند، حضور من در اين باشگاه باعث شده آنها از اين پست و مقام دور شوند. بهتر است جواب آنها را ندهم، چون شان و شخصيت من بالاتر از اين حرف‌هاست كه جواب كساني را بدهم كه دركي صحيح از مسئله فوتبال ندارند و با غرض‌ورزي اين حرف‌ها را مي‌زنند. زمان ثابت خواهد كرد آنها در اين مورد اشتباه مي‌كردند.

...


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

مشت و مغز

شروین طاهری: اول مشت‌هاي گره کرده را حواله چانه يكديگر مي‌كنند و بعد همان مشت‌ها را زير چانه مي‌زنند و به صفحه شطرنج خيره مي‌شوند. خلاصه اين مشت‌ها در هر نبرد «شطرنج – بوكس» يا «chess boxing» راند به راند به شكل متناقض گره مي‌شوند. يك راند زیر چانه حريف، يك راند زير چانه خودي، يك راند زير چانه حريف ...نبرد مشت و مغز اين‌گونه وارد دايره ورزش‌هاي عجيب و غريب مي‌شود. برگزاركنندگان رقابت‌هاي قهرماني «شطرنج – بوكس» ظاهرا نان كنار هم نشاندن متناقض‌ترين رشته‌هاي ورزشي ممكن را مي‌خورند، با اين وجود هستند كساني كه به شما بگويند اين دو ورزش اگرچه در دو سوي طيف فعاليت بدني قرار مي‌گيرند اما ميزان هوش و فعاليت ذهن بوكسورها هم كم از شطرنج‌بازان ندارد. شما باور مي‌كنيد؟ در نگاه اول تجسم هرگونه مشابهتي ميان يك مسابقه شطرنج رسمي و يك مسابقه بوكس كه فارغ از هر گونه ديسیپلين برگزار مي‌شود غيرممكن است. وقتي نام شطرنج‌بازان را مي‌شنويم نوابغ متشخصي به ذهن‌مان متبادر مي‌شود كه موهاي‌شان را مرتب و منظم به يك طرف شانه كرده‌اند و اگر هم ته‌مایه‌ای از چهره روس‌ها را نداشته باشند دست‌كم به دانش‌آموزان بيش از اندازه استرليزه‌اي كه به جاي ورزش كردن در حياط مدرسه داخل كلاس سرشان را با مهره‌هاي سياه و سپيد گرم مي‌كرده‌اند، شباهت مي‌برند. در مقابل بوكسورها را غول‌هاي بي‌شاخ و دمي مي‌شناسيم كه انگار مشت‌ها و جمجمه‌شان از آلياژي به جز پوست و گوشت و استخوان درست شده. اگر به عرف هم تلنگر بزنيم فراتر از اين نمي‌رويم كه «شطرنج بازي شاهان است و مشتزني راه و رسم شاه غلامان!» ...


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

در وطن خویش غریب

سیدعلی‌میرفتاح: می‌گویند «آسمان همه جای دنیا همین رنگ است»، اما آیا زمین همه جا نیز به همین رنگ است؟ زمین خدا کوچک نیست و فرموده‌اند که باید بروی به جایی که امنیتش بیشتر است و آن‌جا احساس آرامش بیشتری داری. ناسیونالیسم خوب است، اما نه این‌قدر که بی‌هیچ اجر و ثوابی بسوزی و بسازی. اصلا برای چه باید سوخت و ساخت؟ وقتی نیست در شهر نگاری که دلت را ببرد، پس نشسته‌ای و مانده‌ای که چه کنی؟ رخت و بختت را جمع کن برو به جایی که اگر دل‌آرامی نیست، لااقل دل‌آزاری نباشد. برو حریفی خوش و سرمست پیدا کن و پیش قدمش، حالش را ببر؛ نوش جانت. فرموده‌اند که همت بلند آر که مردان روزگار، از همت بلند به جایی رسیده‌اند. توی این همت بلند، مهاجرت را هم تعبیه کرده‌اند. مردان بزرگ، قریب به اتفاق‌شان رخت و بخت خویش و رفقا و اهل و عیال خویش را از ورطه‌ بی‌مهری‌ها و آزار و اذیت‌ها بیرون کشیدند و از برکت همین بیرون کشیدن، تاریخی نوین و تمدنی تازه را بنیاد نهادند. حضرت ابراهیم(ع) یک بار خودش هجرت فرمود و یک بار هاجر و اسماعیل(ع) را به میان صحرای لم‌یزرع و بی‌آب و زندگانی فرستاد که از برکت آن هم آب خوش‌گوار از دل صحرای تفتیده جوشید و هم از پس آن زندگانی آمد و به اراده حضرت حق، شاه مربع‌نشین، هندوی زنگی تبار در آنجا اقامت گزید. موسای کلیم الله(ع) نیز بنی‌اسرائیل را با خود از مصر و از زیر یوغ مستکبرین و ظالمین بیرون کشید و احتمالا از همین طریق غزه به شهر سلامت رهنمون شد. قبلش هم که لابد یادتان هست که بابت اعاده حقی که حضرت کرده بود و یکی از کارگزاران فرعون را ناکار کرده بود، شبانه گریخت و به خدمت شعیب رسید رخت دامادی به تن کرد و سرانجام خود را به وادی امن رسانید و... که به قول خواجه شیراز شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد / که چند سال به جان خدمت شعیب کند...


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

دوست‌داشتني‌ترين فرآورده سرمايه‌داري

آرش خوش‌خو: گلدن گلوب و مراسم و جوايز شبيه آن، با تمام تشريفات و آب و تاب آزارنده‌شان، نشان از حيات و سرزندگي صنعت سينماست. نشان از تحرك و قدرت رعب‌آور هاليوود. سينمايي كه از ميانه دهه شصت، منتقدان و تئوريسن‌ها، با كنجكاوي و اشتياق كوچك‌ترين نشانه‌هاي افول آن را دنبال و برجسته مي‌كردند. مدام خبر مي‌آمد كه دوران مرگ سينماي آمريكا فرا رسيده. بهانه‌ها مختلف بود، گاه علت را شيوع تلويزيون و فراگيري اين رسانه موذي مي‌دانستند، گاه مرگ و بازنشستگي استادان قديمي سينما را علم مي‌كردند، گاه از آغاز تبديل سينما به يك هنر شخصي و مدرن آنطور كه فيلم‌سازان اروپايي فيلم‌ مي‌ساختند، سخني مي‌گفتند و ... اما هاليوود. با قدرت معجزه‌آسايش، همچنان پا برجا ايستاده است و پوزخندزنان، هم به نفوذ تلويزيون فائق آمده، هم براي استادان قديمي جانشينان خلفي يافته است و هم افول تدريجي سينماي روشنفكرانه اروپا را به نظاره نشسته است.هاليوود، حالا با گشودن درهايش به سوژه‌ها و استعدادهاي تمام دنيا، لحظه‌اي از به روز شدن و رنگ عوض كردن نمي‌ايستد. حالا هاليوود با كم‌ترين تبعيضي فلان فيلم‌ساز هنري، سينماي مستعد تايلندي، اكشن‌ساز هنگ‌كنگي، روشن‌فكر برزيلي، كارگردان ياغي مكزيكي و حتي فلان بازيگر جذاب ايراني را نيز جذب مي‌كند و بالاترين امكانات تكنيكي خود را در اختيار آنها مي‌گذارد. هاليوود چنان منعطف و سبک‌بال عمل مي‌كند كه گويي آن جمله مشهور ماركس را به تمامي آويزه گوش خود ساخته است: «هر آن‌چه سخت است و استوار، دود مي‌شود و به هوا مي‌رود.»...


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |
    

 

      شماره ۲۰ مشق آفتاب روی کیوسک روزنامه فروشی ها


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

یک اعتراض و یک امید

سلام

اول: هم‌زمان با آغازسال نو میلادی وتولد پیامبرمهربانی، حضرت مسیح (ع) ودر آغازسال جدید قمری و ماه محرم‌الحرام که ایام  شهادت سید شهیدان ومظلومان عالم، امام حسین (ع)، است، باردیگراتفاقی عجیب درگوشه ای ازدنیا درحال روی دادن است که دل هرصاحب دلی را به درد آورده. آن‌چه اعجاب برآمده از این اتفاق را دوچندان می‌کند، نه تنها سکوت، بلکه حمایتی است که مدعیان ومنادیان دروغین حقوق بشر از این حرکت ددمنشانه می‌کنند. می‌دانم که می‌دانید. غزه را می‌گویم. دنیای متمدن چه می‌کند؟ اعراب مسلمان چه ؟چگونه است که دولت‌های مدعی مبارزه با تروریسم وحامی‌دموکراسی وآزادی،درکشورهایی که همراهی مطلقی با اندیشه های استعماریشان ندارند، آن‌چنان پرسروصدا به دنبال تثبیت منزلت انسانی‌اند، زمانی که بانی جنایت یکی ازدست پروردگان نامشروع خودشان باشد، نه تنها سکوت پیشه می‌کنند، بلکه با وتوی قطع نامه های بین‌المللی، اجازه انجام هرگونه عکس العمل، حتی در مصوبات بی اثر شورای امنیت سازمان ملل را نیزمی‌گیرند؟! تاسف من تنها مختص به این طیف وسخن من منحصربه مطالبی این چنینی که می‌دانم این روزها بردل و زبان هرانسانی که ذره‌ای جوانمردی را یدک می‌کشد ، نیست. روی سخن من با گروهی به اصطلاح هم زبان و هم میهن و هم دین است. می‌دانید کدام گروه؟ چند روزپیش درمحفلی سخن ازاتفاقات وجنایاتی بود که درغزه درحال روی دادن است واکثرحضار از اقدامات بشردوستانه‌ای که این روزها از سوی اهالی فرهنگ صورت می‌پذیرد به نیکی یاد می‌کردند.کارهایی مانند اقدام لیلا ابراهیمی‌ بانوی دونده و قهرمان بااخلاق ورزش کشور دراهداء جوایزنقدی‌ که از ثبت رکودهای ملی و بین‌المللی دریافت کرده و یا صدوربیانیه ای متشکل از همه طیف های  فکری و هنری سینما ایران دراعتراض به فاجعه آفرینان غزه. دراین میان یکی از حاضرین اشاره ای داشت به موضع ومباحث طرح شده توسط شبکه های ماهواره ای فارسی زبان (که بخش عمده ای ازهزینه‌شان ازسوی برخی دولت‌ها با اهدافی خاص تامین می‌شود) درتحلیل مسائل غزه. آنها مقصراصلی بمباران نیروهای رژیم اسرائیلی برسرمردم بی دفاع غزه را مبارزان فلسطینی معرفی کرده واقدام صهیونیست ها را پاسخی به حملات آنان دانسته اند! خیلی متاسف ومتاثرشدم. تاسفم دوعلت دارد. درشرایطی که تقریبا همه ملت ها وبه قول اهالی سینما كه دربیانیه شان آورده‌اند، همه آزاد اندیشان جهان،معترض به جنایات روی داده هستند واین اعتراضات فراگیرموجب می‌شود تا حتی دولت‌هایی که رفتارهای خود آنها نیززیرسوال است مجبور به صدور قطع نامه ای هرچند صوری درسازمان ملل متحد شوند، آن‌گاه یک ایرانی،مسلمان نه تنها این رفتارزشت را محکوم نمی‌کند بلکه به توجیه آن نیز می‌پردازد. دومین علت هم آن‌که، متاسفم برای کارفرمایان این شبکه ها که پول خود را با اهدافی چون کودتای مخملی،خرج عده ای می‌کنند که فقط درشناسنامه شان نامی‌از ایرانی دارند و حداقل درکی از باورها واعتقادات وخواسته های مردم ایران ندارند و نه تنها کمکی به نیات شرم آور بانیان این برنامه ها نمی‌کنند بلکه باعث دل بریدن اقلیتی که شاید متاثر ازچنین تبلیغاتی بوده اند نیزمی‌شوند.

دوم: بالاخره لایحه طرح تحول اقتصادی با تمام مسائلی که پیرامونش مطرح است چند روز پیش ازسوی دولت تقدیم مجلس شد. آن‌چه واضح ومبرهن است ضرورت اجرائی شدن چنین طرحی درسطح نظام  اقتصادی کشوراست. چراکه دیریا زود مجبوربه ورود و اجرائی نمودن اصلاحات اساسی درنظام توزیع ثروت ومنابع درآمدی منهای نفت هستیم. مهم ترین مبحث مطروحه دراین طرح نیزمسئله هدفمند کردن یارانه هاست که به یاد دارم درسال اول کاری مجلس هفتم افرادی مانند دکتردانش جعفری وزیرپیشین وزارت اقتصاد که درآن زمان نمایند ه مجلس بود درپی اجرایی شدن آن  وافرادی مانند دکتراحمد توکلی نماینده و رئیس مرکزپژوهش های مجلس مخالف آن بودند. موافقین معتقد بودند کشورهرچه دیرتر وارد اجراءچنین اقدامی‌شود با توجه به تورم سالانه وایجاد فاصله روزافزون میان دهک های اقتصادی پائین وبالای جامعه، مجبوربه افزایش میزان یارانه ها ازیک سو واختلاف طبقاتی نامحسوس اما دائمی‌ازسوی دیگرخواهد بود.  مخالفان نیزاعتقاد داشتند با توجه به مشکلات اقتصادی موجود درمیان مردم وتبعات تورمی‌چنین اقدامی، انجام طرح هدفمند کردن یارانه ها باعث فشارمضاعف برمردمی‌می‌شود که توان تحمل آن را ندارند. نتیجه چنین اختلافاتی درنهایت رسیدن به نقطه مشترکی به نام تبصره 13 قانون بودجه وسپس آغازطرح کاهش وحذف یارانه بنزین وتوزیع کارت های هوشمند بود که البته من نیزیکی ازموافقان وافراد پی‌گیربرای عملیاتی شدن آن بودم. حال مرحله ای دیگر از این مسیرطرح شده ؛ اما آن‌چه باعث ایجاد شائبه ونگرانی نسبت به اجراء و توسعه آن از یک سو و رشد شدید تورم درچند سال اخیروافزایش آن به بالاتراز25 درصد از سوی دیگر است. درچند سال قبل که موضوع هدفمند کردن یارانه ها مطرح شد، تورم زیر15 درصد بود وبرآوردها ی کارشناسان نشان می‌داد درصورت اجراء طرح دربدترین حالت تورمی‌حدود 35 درصد خواهیم داشت، اما درحال حاضربسیارقابل تعمل است که پاسخی برای تورم حاصله ازانجام چنین کاری درسطح جامعه وتبعات احتمالی آن برای بخش عمده‌ای ازمردم را داشته باشیم. نکته‌ای که می‌تواند محل امیدواری باشد، مسئله کاهش قیمت جهانی نفت ودرنتیجه ایجاد فضایی مناسب تر برای اجراء طرح تحول اقتصادی است که امیدوارم این مسئله بتواند کمکی برکاهش صدمات اجراءاین اقدام برای جامعه باشد. با توجه به اینکه ابتدا پولی به حساب مردم ازبابت یارانه مستقیم واریزمی‌شود واثرات تورمی‌طرح مدتی بعد به صورت تصاعدی خود را نمایان خواهد کرد، عده‌ای نیزشائبه هایی چون نزدیکی انتخابات وتاثیرات احتمالی واریزاین مبالغ برنتیجه آن را دلیلی برطرح موضوع دراین شرایط عنوان می‌کنند. در حالی که ازطرح حمایت می‌کنیم اما امیدوارهستیم که مدیران اجرایی با نیتی انتخاباتی دست به این کارنزده باشند. آمین.


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

ابتذال در موسيقي مداحي تقصير من نيست

سيد محمد حسين هاشمي: ذاتاً آهنگراني است؛ اما او را آهنگران مي‌نامند. زاده جنوب است و همين عامل او را همچنان يك اهوازي با لهجه جنوبي نگاه داشته است. هر از چند گاهي به بهانه برگزاري مراسمي مذهبي يا ايام محرم به تهران مي‌آيد و دوباره به زادگاهش بازمي‌گردد. به گفته خودش از 12 سالگي در هيات‌های مذهبي نوحه‌خوان بوده و مرور زمان او را به يك ادعيه‌خوان و روضه‌خوان تبديل كرده است. شايد شانس بزرگش اين بود كه در زمان جنگ، در كنار افرادي قرار گرفت كه او را به محضر رهبر كبير انقلاب بردند و باعث جاودانه ماندن صدايش شدند. افرادي مثل علی شمخانی و حسین علم‌الهدی. همان‌هايي كه باعث پخش صدايش از صدا و سيما شدند و همين عامل حال و هواي جنگ را تغيير داد. خودش تمام اين‌ها را از بركات جنگ و رزمنده‌ها مي‌داند و اعتراف مي‌كند كه بسياري بودند كه مي‌توانستند بهتر از او براي رزمندگان بخوانند. او زماني بلبل امام خميني(ره) لقب گرفت؛ اما هيچ‌گاه از اين موضوع رنجور نشد.

خصلت جنوبي‌اش هم باعث شد تا در اولين زماني كه براي ايام محرم به تهران ‌آمد از ما براي دقايقي پذيرايي كند و پنج دقيقه وقتي كه از قبل وعده داده بود را تا بيش از نيم ساعت به ما ببخشد. وقتي قرار بود از او عكس بگيريم بدون ترس و واهمه‌اي گفت كه ما جنوبي‌ها اهل اين بازي‌ها نيستيم. اما سرانجام تمام آنچه ما مي‌خواستيم را انجام داد. چون دقيقاً بعد از ذكر مصيبت به سراغش رفته بوديم و با آن‌كه دقايقي از نيمه شب باقي مانده بود و هنوز گرسنه بود، خستگي در صدايش موج مي‌زد اما با روی باز به سوالات ما پاسخ می‌دهد.

با توجه به انحرافاتی که در سال‌های اخیر وارد نوحه‌خواني‌ها شده، تصور نمي‌كنيد كه كيفيت نوحه‌خواني‌هاي ما كاهش يافته است؟

بگذاريد با صراحت آن‌چه را كه زماني تصور مي‌كردم و بعدها شاهد صحت آن بودم بيان كنم. نوحه موضوعي بود كه باعث پيروزي شكوهمند انقلاب‌اسلامي شد. در هشت سال دفاع مقدس اين نوحه بود كه باعث پيروزي ايران شد.

اما منظور من از کاهش کیفیت نوحه‌خوانی، سال‌های اخیر است.

اجازه بدهید، توضیح می‌دهم. در بعد از جنگ همين نوحه‌ها و عشق امام حسين بود كه خيل عظيم جوان‌ها را به تكايا مي‌كشيد. به همين دليل دشمني كه از سال‌ها پيش،‌ در زمان رضاشاه به دنبال برداشتن روضه‌ها بود و موفق نشده،‌ سعي كرد تا در راستاي هجمه تهاجم فرهنگي خود،‌ انحرافاتي در نوحه‌ها به وجود آورد. دشمن،‌ علاقه ايرانيان به نوحه‌ها را ديد و به همين منظور روي اين موضع برنامه‌ريزي كرد. آنها برنامه ريزي كردند تا با استفاده از اين حربه فرهنگ عاشورا را از ما بگيرند. بر همين اساس زيركانه در دل اين موضوع نفوذ كردند. همين اتفاق باعث شد تا پس از جنگ،‌ شاهد تغيير سبك‌ها بوديم. شعرها يه يك‌باره محاوره‌اي ضعيف شدند. سبك‌هايي كه بسياري از مداح‌هاي جوان شروع كردند سبك‌هاي غربي بود.

مثلا چه سبک‌هایی؟

به يك‌باره سبك‌هاي تركي، آرژانتيني،‌ مكزيكي و برزيلي به نوحه‌هاي ايران نفوذ كرد. در كنار اين موضوع، ‌بعضي از هيات‌ها حركات ناموزونی كه مخالف شان اهل‌بيت بود را به نمايش گذاشتند و متاسفانه اين موضوع روز به روز افزايش پيدا كرد. از طرفي، ‌از آنجايي كه جوان امروز به دنبال شور و هيجان بود ناخودآگاه به سمت اين سبك‌ها كشيده شد و همين موضوع سبب شد تا سبك‌هاي منحرف در مدت زمان كوتاهي در بين جوان‌ها فراگير شود. با كمال تاسف بايد بگويم كه در بعضي موارد ترانه‌هاي غربي هم وارد نوحه‌هاي ما شد و همين موضوع شعرها را بي‌محتوا كرد. به عنوان مثال فردي در يك هيات بيش از نيم ساعت فقط حسين حسين مي‌گفت. اين قبول كه نام حسين(ع) مقدس است و ذكر محسوب مي‌شود اما ما بايد براي مستمع اهداف حسين(ع) را بيان كنيم. اصلاً نفس برگزاري اين مجالس هم همين است. براي اهدف امام حسين(ع) كه با مظلوميت كشته شد و فرزند زهرا بود بايد اهداف‌مان را پياده كنيم. حسين حسين گفتن دردي را دوا نمي‌كند. همين عوامل سبب شد تا علما زماني كه متوجه اين مشكل شدند به سرعت احساس خطر كردند و وارد صحنه شدند. در پي اين عمل خبرگان و بعد هم مقام معظم رهبري،‌ شخصاً وارد عرصه شدند خطري كه از اين جناح در كمين بود را تذكر دادند و اعلام كردند. از آن موقع صدا و سيما و بزرگان و پيشكسوتان حساس شدند و در حال اصلاح و تغییر انحرافات هستند.

برای اصلاح این انحرافات، چه پیشنهادی دارید؟

من جوانان را به اعتراض دعوت می‎کنم. اعتراض در مقابل افراد و سبك‌هايي كه مي‌خواهند فرهنگ عاشورا را تغيير دهند. جوانان متفكر امروزي بايد در مقابل افرادي كه مي‌خواهند با وارد كردن سبك‌هاي غربي و استفاده از مدارك غير مستند و شعرهايي كه مطابق شان اهل بيت نيست،‌ بایستند تا همان‌گونه كه انقلاب و جنگ پيروز شد در اين راه و در مقابل تهاجم فرهنگي دشمنان هم پيروز شويم.

بسياري از مردم، شما را علاوه بر نوحه‌سرايي‌، از دعاي كميلی که شب‌های جمعه می‌خواندبد، مي‌شناسند. چرا در حال حاضر حضورتان کمرنگ شده است؟

اين موضوع واضح است كه مردم ايران مردمي معنوي هستند كه در خانواده‌هاي سنتي و كنار منبرها بزرگ شده‌اند. تمام آنها نسبت به اهل‌بيت علاقه خاصي دارند و در هر جريان و حادثه‌اي به ذات باري‌تعالي مراجعه مي‌كنند. شايد چهره‌ها متفاوت باشد اما هر كدام از آنها بر حسب طبقه خودشان حال و هوايي خاص با خداي خود دارند. بر همين اساس هر نغمه‌ و حرف و گفت‌و‌گويي كه با خدا باشد آنها را به سمت خود روانه مي‌كند. دعاي كميل هم از آنجايي كه دعايي پرمحتواست و از لسان اميرمومنان بيان مي‌شود اين احساس را در آدمي به وجود مي‌آورد كه تمام حرف‌ها، ‌حرف‌هاي خودش است. از طرف ديگر بايد بپذيريم كه دعاهاي كميل،‌ ندبه، زيارت عاشورا و تمام ادعيه‌اي كه امروز خوانده‌ مي‌شود از بركات هشت سال دفاع مقدس است. كما اينكه رهبر عظيم‌الشان انقلاب فرمودند جنگ، نعمت است. بدون شك اين ادعيه هم نعمتي بود كه جنگ به ما ارزاني داشت.

شما نوحه‌خوانی را از چه زمانی آغاز کردید؟

نوحه خواني را از سنين كودكي، به لطف امام حسين، دعاي پدر و مادر و جو سنتي خانواده‌اي كه در مسير ائمه اطهار بودند آغاز كردم. آن زمان در هياتي به نام علي‌اصغر اولين نوحه‌هاي خودم را خواندم و همين عامل باعث شد تا هياتي بزرگ كه طي مسير داشتند براي نوحه‌خواني در روز عاشورا من را دعوت كرد. آن روزها به جهت سن پايين و تجربه كم فقط در نوحه‌خواني كه مخصوص سينه و زنجيرزدن بود شركت مي‌كردم و توانايي روضه‌خواني را نداشتم. كار رسمي‌ام را هم از زماني كه اي شهيدان به خون غلطان خوزستان را در محضر حضرت امام خميني(ره) خواندم و از صدا و سيما پخش شد آغاز كردم.

اولين نوحه‌اي كه خوانديد را به ياد مي‌آوريد؟

نوحه علي‌اصغر(ع) با اين مضمون كه رود بي شيرم، داغت كرد پيرم، گهوارت خوالي مي‌بينم مي‌ميرم بود كه بعدها بر همين اساس شعر دستغيب صد پاره شد ديگر نمي‌آيد را در زمان جنگ خواندم.

اولين شعري كه براي دفاع مقدس خوانديد چطور؟

همان اي شهيدان به خود غلطان خوزستان بود كه در محضر رهبر كبير انقلاب در سال 59 و چند روز مانده به شهادت حسين علم‌الهدي و شهداي هويزه خواندم. شعري كه به سبب كمك اين شهيد در جوار امام خوانده شد و باعث شد تا به شهرت برسم.

شعر آن را چه كسي سروده بود؟

بيش از 90 درصد شعرهاي آن دوره را آقاي معلمي برايم سروده بودند.

ملودي‌هايش چطور؟

بعضي از ملودي‌ها را به تنهايي مي‌ساختم. بعضي ديگر در جمع دوستان و با حضور آقاي معلمي ساخته مي‌شد. گاهي خود ايشان مي‌نوشت. گاهي هم بعضي از سبك‌هاي قديمي كه بعضاً به 20 سال پيش از آن زمان برمي‌گشت را مجدداً زنده مي‌كرديم.

آنچه در اين شعرها زبانزد بود و باعث زنده‌ماندن آنها تا امروز شده،‌ شور و هيجاني بود كه در تك‌تك‌شان ديده مي‌شد. اين شور از كجا نشات گرفت؟

صفايي كه در آن روزها ديده مي‌شد دلايل زيادي داشت. اولين علت آن اين بود كه در آن روزگار دنيا مطرح نبود. در آن زمان اين فقط و فقط خدا بود و زمزمه كربلا. هيچ علاقه‌اي به زر و زيور دنيا نبود. آن موقع چون شهادت،‌ اسارت و جانبازي در راه خدا در پيش بود و هيچ فردي از آينده خود خبر نداشت دل به دنيا نمي‌بست. فضاي تمام بسيجيان جنگ باعث شده بود كه همه كارهاي خود را براي خدا مي‌كردند و احساس آن را داشتند كه لحظه به لحظه به خدا نزريك مي‌شوند. در شرايطي كه آن روزها صحبت از شهادت و كشته شدن بود، اما همه حال و هواي خوبي داشتند چرا كه همه، همه چيز را براي خدا مي‌دانستند و اين فضا،‌ حال و هوايي معنوي را به جنگ مي‌بخشيد. شايد اگر بخواهيم آن دوران را به جنگ امام حسين مثال بزنيم بايد به اين نكته اشاره كنيم كه آن دوران و لحظاتي كه در جبهه مي‌گذشت همانند زماني بود كه حضرت زينب(س) در كنار تمام داغ‌هايي كه ديده بود، در مقابل تازيانه‌هاي ابن‌زياد و طعنه‌هاي او كه مي‌گفت خدا شما را كشت ايستاد و اعلام كرد كه من در صحنه كربلا چيزي جز شور و نشاط نديدم. واقعاً از آن‌جايي كه جبهه‌ها هم به تبعيت از ياران امام حسين و فرهنگ عاشورا تشكيل شده بود،‌ هيچ فردي احساسي جز شور و نشاط نداشت. از طرف ديگر مقبول شدن اين شعرها به جهت تازگي آن بود. در فضايي كه كشور با جنگ دست و پنجه نرم مي‌كرد، بستري آماده شد تا اين نوحه‌ها خودنمايي كنند. اين در حالي است كه در آن دوران بسياري از همكاران بودند كه بسيار بهتر از من مي‌خواندند اما لطف الهي و نفس گرم امام(ره) باعث شد تا قرعه اين اتفاق به نام من بيافتد.

نوحه‌هاي حماسي، که می‌خواندید شعرهاي ساده و رواني داشت. فکر نمی‌کنید یکی از دلایل استقبال از نوحه شما، اشعار آن بوده است

دقیقا یکی از دلايل مقبول شدن اين نوحه‌هاي حماسي، شعرهاي ساده و رواني بود كه توسط آقاي معلمي سروده مي‌شد. اشعاري همانند اي لشكر صاحب زمان آماده باش آماده باش، يا با نواي كاروان بار بنديد همرهان،‌ همگي از شعرهايي بود كه با سربندهاي بسيار جذاب، حال و هواي خوبي به اين شعرها مي‌داد. از طرف ديگر سبك خوبي هم در اين شعرها استفاده شد. سبك جنوبي شعرها از قديم نفوذ و جذابيت ديگري براي مردم داشت و اين موضوع باعث شد تا شعرهاي حماسي دوران جنگ جذاب شود.

اما چه شد که شما پس از هشت سال دفاع مقدس،‌ بعضي از شعرهايتان را همراه با آهنگ خوانديد. اين موضوع ضرورت خاصي داشت؟‌

بعد از پايان جنگ امكان اين‌كه بسياري از پيام‌ها به سبك سنتي ارائه شود وجود نداشت. شايد مهم‌ترين علل اين كار تقاضاي نوآوري در چارچوب مسائل شرعي بود. از طرف ديگر بعضي از پيام‌ها بود كه امكان ارائه آنها از طريق سبك سنتي گذشته وجود نداشت. به عنوان مثال ارائه حماسه مرگ بر آمريكا به هيچ عنوان با سينه‌زني هم‌خواني نداشت و بي‌شك دراين راستا امكان ارائه آن در مجالس عزاداري نبود. بايد بپذيريم كه سينه‌زني علامت سوگ و عزاداري است و هيچ ارتباطي به فضاي جنگ و حماسه ندارد. در اين شرايط بديهي است كه در كنار احترام و علاقه‌اي كه به فعاليت و سبك‌هاي سنتي دارم و مي‌دانم كه اين سبك جلوه ديگر و پيام بهتري دارد بايد قبول كنيم كه به جبر نوآوري و رساندن پيام به نسل جديد بايد از موسيقي استفاده مي‌شد.

اما هم‌چنان بسياري از افراد با وارد كردن موسيقي به اين اشعار مخالفند.

اين را بايد بپذيريم كه موسيقي اين روزها در تمام دنيا حكم فرما شده است. بايد در جواب افرادي كه مي‌گويند چرا اين اشعار را با موسيقي مي‌خوانيد اعلام كنم كه براي پاسخ به سوال‌تان به سراغ سريال‌ها و فيلم‌هاي سينمايي برويد و موسيقي را از آنها خارج كنيد. آن‌موقع خواهيد ديد كه هيچ كدام از حركات بازيگران معنا و مفهوم مشخصي نخواهد داشت. حتي بالاتر از اين؛ در صدا و سیماي خودمان وقتي بزرگي از دنيا مي‌رود در مواقع نشان دادن مراسم تشييع جنازه او از موسيقي استفاده مي‌كنند و همين عامل است كه حزن و اندوه موضوع را نشان مي‌دهد.

به نظر شما موسیقی مبتذل و بد چه تعریفی دارد؟

 به نظر من موسيقي که در چارچوب شرع نباشد، موسیقی بد و مبتذلی است. اما می‌توان از تمام ابزارهايي كه شرع اجازه استفاده از آنها را مي‌دهد براي انقلاب و رساندن پيام اسلام استفاده كرد. بايد بپذيريم كه مي‌توانيم حماسه ايثار 8 سال دفاع مقدس را با استفاده از موسيقي مشروع به بهترين نحو ارائه كنيم. بايد قبول كنيم كه موسيقي سنگين و وزين بهترين گزينه براي القاي مفاهيم است. من وارد اين عرصه شدم و خوشبختانه نتيجه هم گرفتم. تجربه اين را ثابت كرده است. تمام موسيقي‌هايي كه من خواندم در كاروان‌هاي كربلا استفاده شد و صدا و سيما هم پخش كرد. اما اين را هم قبول دارم كه هر موضوعي آفتي هم دارد. ممكن است كسي از من تقليد كند و مبتذل باشد. اين به گردن من نيست. كما اينكه در بعضي از موارد نوحه‌هاي سينه‌زني هم به انحراف كشيده شده است. سبك‌هاي مبتذلي وارد عرصه شدند. شكي نیست كه اگر براي كاري خط قرمز نگذاريم آفت و انحراف آن را طعمه مي‌كند. اما اين كه تقصير من نيست. چرا كه نيت من قربت است براي خدا. از اين كاري كه نه حرام است و نه به زعم مرجع تقليد من كراهت دارد بهره مي‌برم و استفاده مي‌كنم.

 


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

تاک‌شو جنگ گلادیاتورها نیست

نازنین متین نیا: بیژن بیرنگ عادت ندارد که کاری معمولی و ساده را به مخاطب تلویزیونی‌اش تحویل دهد. او عادت ندارد که در یک دایره مشخص، کارش را انجام دهد و خوراک تکراری را جلوی رویمان بگذارد. برای همین است که هروقت کاری از او به صفحه تلویزیون می‎آید، سریع بیننده پیدا می‎کند و خیلی دیر از خاطره‎ها می‎رود. این عادت‎های خوب او باعث شده تا برای صحبت درباره تاک‎شو به سراغش برویم. خاطره برنامه 15 قسمتی «بازهم زندگی» هنوز از ذهن‌مان نپریده و حرف‎ها و اطلاعات این برنامه به ما یادآوری می‌کند که او برای ساختنش نزدیک یک سال درباره تاک‌شوها تحقیق کرده است. برای رسیدن به نتیجه تحقیقات او، در یک روز نه چندان سرد زمستانی به دفتر کارش رفتیم و درمیان شلوغی کارهایش سئوالات‌مان را پرسیدیم. سئوال‌هایی که جواب‌شان گاهی سربسته و در لفافه به ما رسید و گاهی هم با دست و دلبازی بی­نظیر.

مهم‌ترین ویژگی یک تاک‌شو خوب و پربیننده چه چیزی است؟

من همیشه می­گویم؛ تاک‌شو جنگ گلادیاتورها نیست. تاک‌شو باید امین باشد تا آدم‌ها در پناه آن امنیت و احترام حرف دل‌شان را بزنند. تاک‌شو گلادیاتوری بسیار بیننده دارد ولی در شأن رسانه و مخاطب نیست. جایی که وارد حریم خصوصی افراد می‌شویم یا  وقتی که به مهمان ضربه می‌زنیم و کاری می‌کنیم که ببیننده دلش برای مهمان برنامه بسوزد، احترام برنامه را از بین برده‌ایم. برنامه امین باعث می‌شود تا مهمان برنامه حساس‎ترین و خصوصی‎ترین حرف‎هایش را جلوی دوربین بزند. چون فکر می‎کند با بیان این حرف‌هامی­تواند تجربه‌ای را به بیننده منتقل کند.

با این حساب خیلی از تاک‌شوهایی که در تلویزیون ایران به معروفیت رسیده‌اند، از اصلی‎ترین قانون آن سرپیچی کرده‌اند؟

ما باید در برنامه‌مان خیلی محترم برخورد کنیم تا بیننده ما به برنامه احترام بگذارد. رعایت کردن حقوق مهمان و احترام به او خیلی مهم است، نمونه‎هایی هم داشته‌ایم که موفق بوده‎اند، مثل آقای صالح‌علا و برنامه‌شان دو قدم مانده به صبح. اما هنوز نتوانستیم برای این برنامه‎ها فرهنگ‌سازی کنیم و تعریف درستی از آن را ارائه بدهیم.

...


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

آميتاب بچن را به طور زنده ببينيد!

شاپور عظيمي: در اوايل فيلم «ام ‌شانتي ام» ساختة فرح خان، صحنه‌اي هست كه نشان مي‌دهد بازيگران در سينماي هند تا چه حد مورد توجه هستند. ام پراكاش مكيجا (شاهرخ‌خان) كه سياهي لشگر است و عاشق اين است كه يك روز بازيگر معروفي شود، هنگامي كه يك هنرپيشة مشهور از كنارش مي‌گذرد به دوستش مي‌گويد «ديدي؟ دستش خورد به دستم»  اين لحظه براي او حتي از مشهور شدن نيز مهم‌تر است. اين حديث نفس تمامي علاقه‌مندان سينما در كشور هند است كه بازيگران سينماي خود را تا حد پرستش، ستايش مي‌كنند. وقتي در 1983، هنگام فيلم‌برداري فيلم «كولي»، حادثه‌اي براي آميتاب بچن اتفاق افتاد و او تا مرگ پيش رفت، بسياري از هندو‌ها روز‌هاي متمادي در معابدشان دست به دعا برداشتند تا اين بازيگر- اسطورة سينماي هند سلامتش را بازيابد. براي آن‌ها بچن، چيزي فراتر از يك بازيگر است. هيچ يك از بزرگان سينماي هند، مانند آميتاب بچن اين‌چنين مورد ستايش همگاني تماشاگران سينما هند نبوده‌اند. بسياري از هم‌دوره‌هاي او مثل وينود كانا، راجش كانا، جيتندرا، درمندرا (كه حتي در تيتراژ فيلم افسانه‌اي شعله، نامش پيش از بچن آمده) يا بازنشسته شده‌اند و كم‌تر در مجامع عمومي ظاهر مي‌شوند يا مثل ريشي كاپور هر‌از گاهي در يكي دو فيلم ظاهر مي‌شوند، اما زماني كه بچن اعلام كرد قصد بازنشستگي دارد، تظاهراتي بر عليه اين كار او انجام شد، به طوري كه بچن بار ديگر به دنياي سينما بازگشت... 


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

ما هيچ، مانگاه

امیر علی نراقی: همان‌‌گونه كه توليد فيلم در ايران با توليد فيلم‌هاي خبري آغاز شد، اولين تلاش‌ها درسينماي عاشورا با فيلم‌هاي خبري كه به ثبت سنت‌هاي برگزاري مراسم عاشورا‌ مي‌پرداخت، آغاز شد. در فيلم‌خانه‌ ملي ايران  تعداد قابل توجهي فيلم‌هاي تك‌حلقه‌ايي 16 ميلي‌متري‌ از مراسم عزاداري سيدالشهدا در تهران و تبريز موجود است. اين فيلم‌ها توسط كارمندان وزارت فرهنگ و هنر در سال‌هاي دهه چهل و پنجاه فيلم‌برداري شده است. اما اولين آثار مهم در زمينه مردم‌شناسي عزاداري برای سالار شهيدان پس ‌از تاسيس ‌تلويزيون ملي ايران (1346) توسط كارگردانان جواني ساخته شد كه به ثبت دقيق ‌سنت‌هاي ايراني علاقه‌مند بودند.

تجربه‌هاي مردم‌شناسی عزادران حسيني

ناصرتقوائي و زكريا هاشمي با ساخت دو فيلم اربعين(1349) و فاجعه‌كربلا(1348) اولين نمونه‌ مستند‌هاي با موضوع عزاداري بر امام حسين(ع) را ساختند. در اين ميان اربعين هم از لحاظ موضوع و هم از لحاظ ساختار اثري كلاسيك در تاريخ سينماي مستند ايران شناخته مي‌شود. تقوائي و گروه سازنده براي ساخت فيلمي درباره عزاداري مردم بوشهر در روز عاشورا راهي بوشهر مي‌شوند. در آنجا فرمانده شهرباني از فعاليت گروه ممانعت مي‌كند. با تلاش تقوائي پس از چهل روز آنها با موافقت مقامات محلي وقت در روز اربعين موفق به فيلمبرداري شده و فيلم اربعين شكل مي‌گيرد. اربعين فيلمي است درباره سنت‌هاي عزاداري در چهلمين روز شهادت امام حسين و يارانش كه با تدوين سنجيده و فيلم‌برداري مناسب به خوبي علاوه برثبت دقيق سنت‌ها و مراسم، در هم آميختگي، شكل و نوع زندگي مردم بوشهر را با نوع عزاداري‌شان به نمايش مي‌گذارد. اربعين را مي‌توان اثري نمونه‌اي در سينماي مردم‌شناسانه عاشورا به حساب آورد. مستند فاجعه كربلا به ثبت يك تعزيه در منطقه آوج مي‌پردازد. نكته مهم اين فيلم توجه فيلم‌ساز به بعد سياسي، اجتماعي واقعه عاشوراست. پس از پايان مراسم همه صحنه اجراي تعزيه را ترك مي‌كنند. فيلم‌ساز با اشاره به اين موضوع كه با تاثير‌پذيري از قيام عاشورا مي‌توان جريان‌هاي اجتماعي را شكل داد به شكل كنايي از ترك كردن صحنه قصد ارائه انتقادي اجتماعي دارد...


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

صاحب اين غذاى نذرى كيست؟

شاپور عظيمى: يكى از حيرت‏انگيزترين آيه‏هاى قرآن مجيد به زعم اين حقير آيه‏اى است كه به انفاق و مهم‏ترين شرط آن مى‏پردازد. آيه 92 از سوره آل عمران مى‏فرمايد: «هرگز نترسيد نيكى را تا هزينه كنيد از آنچه دوست مى‏داريد، و آنچه هزينه كنيد از چيزى پس به درستى كه خدا به آن داناست» (قرآن كريم، مصحح ترجمه على رواقى، چاپ اول 1383). تنها آن چيز از سوى خداوند پذيرفته مى‏شود كه آن را دوست داشته باشيم و همان را بخواهيم انفاق كنيم. اين مهم‏ترين شرط پذيرش آن چيزى است كه در راه خدا مى‏دهيم. حيرت‏انگيزترين و بامعناترين حركت دينى در جهان اسلام همانا قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) است كه تا ابدالاباد نام آن حضرت و حكمت قيامش بر دوام روزگاران باقى است و مانا. در ايام عاشورا، ما ايرانى‏هاى دلباخته قافله سالار شهادت كه خود را شيعيان آن بزرگوار مى‏دانيم؛ همواره ارادت خويش را به اشكال گوناگون نشان مى‏دهيم كه يكى از آنها غذايى است كه در اين ايام نذر مى‏كنيم. به همان شكلى كه ديگران و دسته‏هاى عزادارى شركت مى‏كنند؛ برخى شربت نذر دارند، پاره‏اى قربانى مى‏كنند و هركس در هر لباسى و براساس توانايى‏اش آن چه را كه صلاح مى‏بيند در طبق اخلاص نهاده و تقديم مى‏كند. آن‌چه كه بهانه‏اى براى نگارش اين سطور شده پرسشى اساسى است كه همواره ذهن نگارنده را به خود مشغول كرده است. آيا از لحظه‏اى كه اين اراده در ذهن ما شكل مى‏گيرد كه در اين ایام بزرگ نذرى تقديم بداريم، صاحب آن ما هستيم يا نيستيم؟ كليد استارت از آن لحظه مى‏خورد كه تصميم مى‏گيريم مثلاً در روز عاشورا يا تاسوعا «خرج» بدهيم. براى مثال براى 100 نفر مى‏خواهيم غذا بپزيم. همان غذاى سنتى ما ايرانى‏ها، خورش قيمه. پس به راه مى‏افتيم كه مواد اوليه‏اش را بخريم. آيا از همان ابتدا اين پرسش را در ذهن معنا كرده‏ايم؟ «اين امانت بهر روزى دست ماست». اين چنين فكر مى‏كنيم؟ آيا سعى مى‏كنيم مواد اوليه همواره از جنس و نوعى  باشد كه مثلاً براى خانه خودمان خريدارى مى‏كنيم؟ آن آيه جاودان را در گوشه ذهن داريم. هيچ انفاقى از ما پذيرفته نمى‏شود مگر اينكه آن را دوست داشته باشيم. برايمان حكم «زيادى» نداشته باشد. طورى نباشد كه بلامصرف گوشه‏اى افتاده باشد و حالا كه «اضافه» آمده است؛ پس آن را در راه خدا مى‏دهيم...


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

دیگر به فوتبال بر نمی‌گردم

سیامک رحمانی: خواندن گفتگویی بلند با خداداد عزیزی یک اتفاق ویژه برای هر کسی به حساب می‌آید. وقتی حرف‌های کسی را می‌شنوید که حتی تند‌ترین سوالات مصاحبه‌کننده را هم بی‌جواب نگذاشته و زمانی که می‌بینید در خاطرات سال‌های گذشته حتی فکت‌هایی را که به ضرر خودش است به زبان می‌آورد، احتمالا قبول می‌کنید که کمتر کسی می‌تواند به جذابیت او حرف بزند. گفتگو با خداد عزیزی کار سیامک رحمانی است که از مجله مشق آفتاب را برای چاپ آن انتخاب کرد. شاید این گفتگو از جنجالی‌ترین مصاحبه‌های او در سال‌های گذشته لقب بگیرد. گفتگویی که در آن حتی وقتی بحث به علی دایی هم می‌کشد لحن حرف‌های باز هم عوض نمی‌شود. جذابیت ویژه این گفتگو برمی‌گردد به اتفاقاتی که او بربایب اولین بار از آنها پرده برمی‌دارد.

ازپیش آمدن این جریان پشیمان نیستید؟

از چه بابت؟

به خاطر بازتاب‌هایی که بین مردم داشت و محرومیتی که برایت تعیین شد.

بابت اتفاقی که افتاد به شدت ناراحت هستم چون هیچ کس دوست ندارد که چنین اتفاقی براش بیفته. اما چون یک عده آدم غیر ورزشی یک مقدار قضیه رو شلوغ کردند بازتاب این قضیه در جامعه برای من خوب بود. نمی‌تونم بگم از اتفاقی که افتاد راضی و خوشحال هستم درگیری که به وجود آمد چیز خوبی نبود اما فکر می‌کنم نگاه مردم با نگاه سیستم ورزش به این قضیه فرق دارد.

حتما این بحث را به این دلیل پیش می کشی چون مردم خداداد عزیزی رو دوست دارن. به نظرت آنها برداشت درستی دارند؟

در حال حاضر حتی در برنامه‌های ورزشی هم زمانی که می‌خواهند سیاهکاری کنند می‌گویند همه چیز رو به قضاوت مردم می‌سپاریم. من به قضاوت مردم اعتقاد دارم و از نظر من مردم خوب نیستند بلکه خیلی خوب هستند. این شاید به گفته خیلی از آقایون به خاطر همون یک گل باشه اما من به شخصه اعتقاد دارم در سخت ترین شرایط هم عزت و ذلت رو خدا به انسان می‌ده. تعداد بازی‌های ملی من 47 تاست. من از سال 69 تا 84 به تیم ملی دعوت شدم که میشه نزدیک به 15 سال بازیگری که به طور متوسط میشه گفت که سالی 2یا 3 بازی میشه. 11 گل هم در کل این دوران زدم. اما در کنار من آدم‌هایی رو هم داریم که تعداد بازی‌های ملی آنها سر به فلک می‌زنه. مردم به این چیزها نگاه نمی‌کنند و این همون عزت و ذلتی است که خدا به آدم می‌دهد. بارها و بارها همه آدم‌ها و سیستم فوتبال ما جمع شده‌اند که خداداد رو ضایع کنند اما نتونستند. برعکسش هم هست که جمع شدند تا یک آدم رو محبوب کنند اما باز هم موفق نشدند چون اون بالایی باید بخواد. تمام زندگی من اون 47 بازی و 11 گل نیست. من بازیکن سال آسیا شده‌ام، یک دوره در خود تورنمنت بازیکن جام ملت‌های آسیا شدم که هیچ کس دیگری نشده، در لیگ‌های مختلف بازی کرده‌ام، بازیکن ماه انتخاب شدم، در جام جهانی بازی کردم و جزو بازیکنان منتخب لیگ‌امریکا شناخته شدم اما همه آقایونی که به نفعشون نیست که خداداد عزیزی صحبت کنه میگن که من تنها یک گل به استرالیا زدم. فکر می‌کنم سابقه ورزشی من فقط یک گل به استرالیا نیست.

... 


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

راند دوازدهم

حسين جوادي: غول روسي ما را به ياد «راكي‌ها» سيلوستر استالونه مي‌اندازد، جايي كه «دولف لانگر»، كاراكتر بوكسور روس را بازي مي‌كند و در ميان هوداران آمريكاي «آپولو» سياه پوست را له مي‌كند! نيكولاي واقعا به يك غول ماشيني مي‌ماند، با آن ميميك صورت‌اش كه بي‌تفاوت از سر و روي آن مي‌بارد و تنها به مبارزه فكر مي‌كند به طوري كه حتي قوي‌ترين ديافراگم‌هاي عكاسي نيز نمي‌توانند غير از آن را شكار كنند. او متولد 21 آگوست 1973 در لنينگراد روسيه است، قهرمان سنگين وزن روسيه، دارنده كمربند طلايي سازمان WBA با 50 پيروزي و يك شكست، مردي با 2 متر و 13 سانتي‌متر قد، در گوشه راست رينگ فكر مي‌كيد هاليفيلد چطور توانست برابر او دوام بياورد؟ شايد هم نيكولاي بيش از آنچه فكرش را مي‌كنيم نيست! به هر حال او قهرمان دوباره دسته سنگين وزن مي‌شود، او در سالن بوكس هالن اشتادون زوريخ اندازه هاليفيلد محبوبيت نداشت اما مبارزه را برد تا از عنوان قهرماني‌اش دفاع كند. ولادمير كه توانست در سال 2005 بر «جان رويز» بوكسور آمريكايي غلبه كند آغاز راه قهرماني‌اش را از همان دسته سنگين وزن سازمان WBA را از آن خود كرد. اما فكر مي‌كنيد كه به او مي‌آيد مردي متعهد در خانواده باشد؟ بله، او كاملا عاشق خانواده‌اش است، و ثمره ازدواج او با «گاليا» يك پسر و يك دختر است.  اما از آن طرف در رينگ هيچ وقت بوكسوري احساساتي نبوده و عليرغم اينكه او را به غير فني بودن متهم مي‌كنند ولي خيلي راحت حريفان را پيش رو برداشته...


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

جایی همین نزدیکی

سیدعلی‌میرفتاح: «ما با مرگ زاده می‌شویم.» این سخن اگرچه بدیهی است، اما کمتر کسی آن را به حقیقت باور دارد. «مرگ، حق است» اما ظاهرا برای همسایه حق‌تر. «همه می‌میرند»، اما یادآوری این حقیقت، گویی عیش‌مان را منغص می‌کند و زندگی را به کام‌مان تلخ می‌کند. بهترین کار همین است که مطابق یک عادت دیرین، در برابر هیبت و جلال مرگ، خود را به کوچه علی‌چپ بزنیم و فراموش کنیم که این شتر در خانه ما هم می‌خوابد. این بام معلق زندگی «که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است»، به تاری هم بند نیست، اما چه لزومی دارد این همه فکر و تشویش و ترس؟ چرا باید مثل مرغ مرگ‌اندیش، بترسیم و زهره آب کنیم و نگران باشیم و مدام به روی خودمان بیاوریم که مرگ در یک قدمی است؟ همین طوطی نقل شکر که هستیم را خرابش نکنیم با این همه دلهره و انتظار. مرگ، هیبت و شوکتی دارد که حتی خیالش، آدم را تا مرز مردن پیش می‌برد. ما که هیچ، از ما گنده‌تر هم از مرگ ترسیده و می‌ترسند. «کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را». شوخی که نیست؛ مرگ است. یعنی رفتن به دیاری که هیچ کس از آن بازنگشته و هیچ مسافری برای‌مان خبر نیاورده... همین که باید همه چیز را رها کنیم و زندگی را با همه خوشی‌ها و ناخوشی‌هایش بگذاریم و برویم و چشم بر روی دیدنی و نادیدنی ببندیم و توی دو متر گودال تاریک و نمور و سرد، تا ابد بخوابیم، خودش دل شیر می‌خواهد. دل شیر که نه، خصیتین غول می‌خواهد. چه برسد به اینکه هنوز کار تمام نشده و با این خاکی که بر سرمان می‌ریزند، پرونده‌مان بسته نشده و تازه قرار است سوال و جوابی باشد و ثواب و عقابی و بازخواست و مؤاخذه‌ای و گرفت وگیری که مو از ماست بکشند و ذره ذره اعمال را در ترازو بریزند و پدر صاحب‌بچه را درآورند و ... «خود زندگی بس است به تاوان  زندگی» چه برسد به اینکه مرگ هم هست و آخرت هم هست و  هر دو حق‌اند و خوف هر دو را جز به رجای رحمت واسعه حق، تاب نتوان آوردکه فرمود «الا ما رحم ربی»...


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

كاسه چيني گل سرخي

شهرام شكيبا: درست وسط پل گفت: «آقا نگهدار!» راننده با تعجب به او كه در بست گرفته بود تا روي پل هوايي پياده شود نگاه كرد. پانصد تومان به راننده داد و پياده شد از تاكسي. پايين را نگاه كرد. خيلي آرام روي لبه گارد ريل پل ايستاد. تعادلش را حفظ كرد، بعد خونسرد خودش را با سر به پايين انداخت.

صداي ترمزهاي پياپي و به هم خوردن ماشين‌ها، سوت پليس راهنمايي، جيغ يك زن، نگذاشت كسي صداي تركيدن جمجمه او را بشنود.

حالا فرض كنيد صداي صحنه قطع شود. تصوير اسلوموشن پايین افتادن مرد را ببينيد و در نهايت هم صداي تركيدن جمجمه‌اش را بشنويد. اين تصوير را حتما همين‌طور فرض كنيد.

شايد تنها شنونده آن صدا خودش بود. قرچي كه توي كله مي‌پيچد. صدايي كه از مركز جمجمه – يعني درست نقطه تماس با زمين – شروع مي‌شود، به سرعت تمام سطح جمجمه را فرا مي‌گيرد و با ارتعاش به داخل كاسه سر مي‌رود. البته شايد مغز براي دريافت صدا زمان كافي نداشته باشد، چون خيلي زود جمجمه مي‌شكند و لابد يك تكه نوك تيز استخوان آن داخل بافت مغز فرو مي‌رود. بعد هم فشار وزن بدن و سرعت سقوط جاذبه زمين به سرعت مغز را روي آسفالت خيابان پخش مي‌كند...


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |
 

 

   شماره ۱۹ مشق آفتاب روی کیوسک روزنامه فروشی ها


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

به چه کسی رای بدهیم؟

سلام

ایران درحال آماده شدن برای انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم است. این مسئله از دو جهت اتفاقی بدیع در کشوراست. اول از این جهت که رقابت‌های انتخاباتی زودتر از دوره‌های پیشین آغاز شده و دیگر این که در گذشته رئیس‌جمهوری که تنها یک دوره از مسئولیتش می‌گذرد برای دوره بعد هم اجماعی نانوشته برعدم ورود جدی گروه‌ها وجناح‌های مختلف و در نتیجه انتخاب مجدد او وجود داشته است. البته منظوراین نوشتار، آسیب‌شناسی علل این تغییر رویه و تایید یا رد آن نیست که این مطلب خود مقوله‌ای جداست که درجای خود نیاز به نقد و بررسی نیز دارد. اما آنچه قصد من از ورود به بحث انتخابات است،سوالی‌است که هر روز بیش از روز قبل درحال طرح شدن از زبان مردم کوچه وبازاراست. آن پرسش این است: به چه کسی رای بدهیم؟! سوالی مهم، سرنوشت‌ساز و حیاتی برای آینده کشور ومردم. ومبحث مورد نظرنگارنده: چرا بعد از گذشت 30 سال ازانقلابی که هدف اصلی‌اش واگذاری قدرت تصمیم‌گیری برای سرنوشت کشور توسط مردم به دستان منتخبان مصلح ومومن شان است، هنوزساز و کاری برای رقابت‌های سیاسی وجود ندارد وطول وعرض رقبای سیاسی حاضردرصحنه انتخابات مشخص نیست؟ به زبان ساده‌ترچرا هنوز ما دارای گروه‌های سیاسی شناسنامه‌دار که مشخصا دارای تشکیلاتی تعریف شده واعضایی معلوم باشند، نیستیم؟ تشکیلاتی که در زمان انتخابات مطرح‌کننده شعارهایی باشند که ضمانت اجراء آنها بستگی به ادامه حیات سیاسی طراحانش داشته باشد و لذا احزاب سیاسی مجبور به رعایت حدودی واقع گرایانه و منطقی درطرح ادعاهایشان باشند زیرا به خوبی می‌دانند طرح مباحثی ماورائی و ناشدنی هرچند امکان دارد برای مدتی کوتاه عنان قدرت را به دستشان بدهد ولی دیرزمانی نخواهد گذشت که دیگر جایی وجایگاهی برای عرضه اندام نداشته ومیدان را به رقبا واگذارخواهند نمود. مگررهبری مقتدر و فقید این انقلاب مردمی، ‌در همان روزهای اولیه بعد از پیروزی یکی از تاکیدات موکدشان تاسیس تشکلی فراگیر و منسجم به منظور اطلاع‌رسانی و آگاهی دادن منطبق با اصول اعتقادی انقلاب به مردم نبود که ماحصل آن اعلام موجودیت حزب جمهوری اسلامی‌توسط آیت‌الله شهید دکتربهشتی،آیت الله خامنه ای،آیت الله هاشمی‌رفسنجانی، شهید حجت الاسلام دکترباهنروآیت الله موسوی اردبیلی گردید؟

شهید دکترباهنردرباره احساس ضرورت تشکیل حزب بعد ازانقلاب می‌گوید: «...دربعضی ازملاقات‌هایی که با امام داشتیم،ایشان بازخواستند که چرا حزب اعلام نمی‌شود ومعلوم بود که ضرورت تشکیل حزب بعد ازپیروزی را ایشان بسیاراحساس کرده بودند...» شهید دکتربهشتی درخصوص ضرورت تاسیس حزب دربعد ازانقلاب می‌گوید:«...مساله اینست که اداره یک جامعه، امروزتشکیلات مملکتی لازم دارد واین تشکیلات اگرنقطه نظرهای کاملاحساب شده وصحیح و روشن اقتصادی واجتماعی نداشته باشد، نمی‌تواند کاریک تشکیلات را خوب انجام دهد، نمی‌تواند عمل هماهنگ بوجود بیاورد، نمی‌تواند دربرابرمسائل ومشکلات فراوانی که درزندگی امروز بشر هست راه حل‌های متناسب وهماهنگ عرضه بکند...»

ویا درمقدمه مرام‌نامه واساس‌نامه حزب جمهوری اسلامی‌می‌خوانیم: «...تجربه جنبش‌های صدسال اخیر ایران باید همه را قانع کرده باشد که ما همواره ضربه بزرگ را از سوی فقدان یک تشکیلات نیرومند و همه‌گیرخورده ایم ...» علی‌رغم چنین پیشینه‌ای، متاسفانه کشورما پس ازفاجعه 7 تیر1360 وبه شهادت رسیدن دکتربهشتی وتعداد زیادی ازاعضای حزب جمهوری، دیگرشاهد حضورهیچ تشکیلات سیاسی منسجم ومردمی‌به معنای واقعی نبود واگر حزب موتلفه اسلامی ‌را که دارای سابقه مبارزاتی ازچند ده سال  قبل ازانقلاب بوده واعضای اصلی وتاثیرگذارآن نیزتقریبا همان نفرات پیشکسوت ومبارز آن دوران هستند، بگذریم،تقریبا هیچ گروه سیاسی شناسنامه‌دار و منسجم را درنظام سیاسی کشورنمی‌توان یافت. البته هرازچند گاهی با به قدرت رسیدن یک طیف فکری وجناحی(که البته بیشتربه ائتلاف‌های فصلی وموضوعی آن هم درمیان شخصیت فردی افراد، شبیه است تا یک جناح متشکل) جمعی ازمیان همان گروه حاکم، با عنوان حزب وتشکیلات سازمان یافته سیاسی ابرازموجودیت کرده اند اما متاسفانه به علت عدم رشد طبیعی و به اصطلاح «دولت ساز» بودن، شاهد ماندگاری و ادامه حیات منطقی ومناسب آنها درفضا جامعه سیاسی کشورنبوده‌ایم ولذا هرچند ممکن‌است این گروه‌های چند ده نفره درحال ادامه حیاتی نباتی نیز باشند اما متاسفانه جایگاه اجتماعی وتشکیلاتی منسجم  و ریشه‌داری ندارند. ماحصل این نوع فعالیت نیزمشخص است. مردم توجه جدی به آن نکرده و دربسیاری مواقع نیزذهنیت‌های منفی ومنفعت‌طلبانه پیرامون آنها طرح می‌گردد و لذا نتوانسته اند با جذب نیروهای مردمی ‌وحضورجدی در بدنه جامعه جایگاهی مطمئن برای ادامه حیات سیاسی خو دو بهره‌مندی کشور از ثمرات آن داشته باشد.

به اعتقاد نگارنده،چنین وضعیتی به هیچ وجه برای کشوری با نشان جمهوریت و اسلامیت درکنارهم مناسب نیست وماحصل آن نیزمشخص است. مردم پس ازچند ده نوبت اعتماد به شعارهای فردی وگروهی که هیچ کدام هم دارای پشتوانه نظری ومنطقی نبوده و وجه قالب این شعارها تنها سوارشدن برموج انتظارات موردی ومقطعی جامعه مانند کار و جوان وعدالت و آزادی و ریشه کنی فساد و... بوده، بازهم باید بپرسند:

به کی رای بدهیم!

 سوالی تکراری اما موید وجود اضطرابی عمومی‌درجامعه برای یافتن افرادی مناسب جایگاه نمایندگی ویا مدیریت اجرائی کشور. پرواضح است که با ادامه چنین شرایطی دیرزمانی نخواهد گذشت که انگیزه ای درمیان آحاد جامعه برای حضوردرپای صندوق های رای به هدف مشارکت درسرنوشت و آینده کشوروجود نخواهد داشت. پس بهتراست متولیان و سیاست گذاران نظام اجرایی کشوربه جای به زیرسوال بردن هرگونه کارتشکیلاتی و سیاسی،کمی‌هم فارغ ازاحتمال صدمات فردی وگروهی کوتاه مدت خود و طیف متبوع‌شان، به ثمرات پاسخگوکردن فعالان سیاسی و کارسیاسی و ازآن مهم ترفراهم نمودن وضعیتی مطلوب به منظورخدمتگزاری سیاست به اقتصاد و فرهنگ و اجتماع به جای قرباني‌كردن همه چیزکشوربه پای سیاست بیاندیشند و طرحی نو دراندازند.


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

مجلس موافق نبود

هیات رئیسه محصولی را وزیر کرد

میثم قاسمی: علي مطهري بايد به دعوت سازمان تقريب مذاهب براي شركت در كنفرانس وحدت اسلامي به مالزي برود. پس دو ساعت مانده به قرار، گفت و گو كنسل مي‌شود. اصرار ما نظر نماينده تهران را عوض مي‌كند و قرار با يك ساعت تغيير پابرجا مي‌ماند، اما اين پايان مصائب من نيست. محل گفت دفتر مطهري در طبقه هفتم ساختمان مجلس است. به دليل يك ناهماهنگي كوچك نمي‌توانم ظبط صوتم را به همراه داشته باشم و پس از سال‌ها مجبور مي‌شوم تندنويسي كنم؛ اما اين‌بار با خودنويس و در دفترچه يادداشت كوچكي كه هميشه به همراه دارم. گفت و گو ساعت 2 تمام مي‌شود و علي مطهري بايد ساعت پنج فرودگاه باشد. شنونده گفت و گوي ما جواني است كه براي انجام كاري به دفتر ملاقات مردمي مطهري آمده و بايد مدتي منتظر بماند تا مصاحبه تمام شود. پس از پايان مصاحبه او نامه‌اي كه مي‌خواسته را مي‌گيرد و راضي بيرون مي‌رود. من نيز احساس مي‌كنم نتيجه كار حداقل در بخش سخت‌افزاري مثبت بوده. تا نظر خوانندگان درباره محتوا چه باشد.

احساس مي‌شود كه در كميسيون فرهنگي مجلس هشتم غلبه با افراد سياسي است و نمايندگان عضو اين كميسيون بيشتر در مورد مسائل سياسي اظهار نظر مي‌كنند تا مواردي نظير اوضاع تئاتر شهر، وضعيت سينماها و توليدات فرهنگي و مسائلي از اين دست.

اين طور نيست. اولا در ميان افراد كميسيون جنبه فرهنگي بر سياسي مي‌چربد و ثانيا نمايندگان عضو اين كميسيون در مورد مسائل فرهنگي هم موضع‌گيري كرده‌اند. مثلا درباره سخنان آقاي مشايي كه فقط به دوستي با اسرائيل منحصر نبود و حرف‌هاي ديگري زده بود كه در دنياي امروز خط‌كشي بين انسان‌ها از ميان رفته و عملا مرز ايمان و كفر را منتفي دانسته بود؛ اعتراض‌هايي شد كه جنبه فرهنگي داشت. يا استيضاح آقاي كردان بيشتر به وسيله اعضاي كميسيون فرهنگي پيگيري شد.

استيضاح از چه نظر فرهنگي بود؟

بر عدم صداقت تاكيد شد و در مورد سوء مديريت نبود. البته قبول دارم كه كميسيون يك مقدار در موضع‌گيري‌ها محافظه‌كار است كه اين مسله هم بيشتر برمي‌گردد به روحيه رئيس كميسيون كه از مسائل تنش‌زا پرهيز مي‌كند.

اتفاقا سئوال بعدي من در همين رابطه بود كه به‌نظر مي‌رسد آقاي حداد همان محافظه‌كاري دوران رياست مجلس را به كميسيون آورده‌اند.

بله. كلا روحيه ايشان اين‌طور است.

اما جدا از ايشان، خود شما و افرداي نظير آقاي كواكبيان و آقاي حسينيان بيشتر سبقه سياسي داريد.

من كه جنبه فرهنگي‌ام قوي‌تر از سياسي است. آقاي كواكبيان هم مديرمسئول روزنامه هستند و آقاي حسينيان نيز سال‌ها رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي بوده‌اند و در آن‌جا كار فرهنگي كرده‌اند. در ميان بقيه افراد هم شخص سياسي ديگري نداريم.

...


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

جسارت سرکوب شده عصر سکوت

مینا اکبری: مانتو اپل‌دار خفاشي و شلوار سندبادي مد روز بود و ماهايا پطروسيان بازيگر روز. روزهايي كه  همه چيز دوباره براي جامعه ما تعريف مي‌شد. بعد از هشت سال جنگ، حالا وقت تعريف دوباره چيزهائي بود كه جامعه ايراني به آنها  نياز داشت و جنگ مجال عرضه نمي‌داد. مثل تاريخ سينماي ايران كه ارامنه پيشگامان توسعه و ارائه مفاهيم مدرن در قاب چشم‌اندازهاي ايراني بودند، ماهايا پطروسيان حدود و اندازه بازيگر زن ايراني در فيلم‌هاي كمدي بعد از انقلاب را به خوبي به نمايش گذاشت. در ميان مردان اكبرعبدي، يكه تاز ميدان بود، اما عرصه حضور زنان در سينماي كمدي به عنوان كمدين نياز به دقت بيشتري داشت و اين طور شد كه ماهايا پطروسيان زير نور نگاه‌هاي ما كه تشنه تفاوت بوديم در فيلم جسورانه‌اي از تهمینه ميلاني ظاهر شد. اسم فيلم از لحاظ معنا در حد و اندازه عبارت چشمم روشن بود. چشم ما روشن شده بود به بازيگري كاملا ايراني و با مزه. او دختر نمونه كاملي از دختر ايراني زمان خود بود. اگرچه از اقليت مي‌آمد، اما شبيه اكثريت بود. اعتراف بزرگي نيست، اما هيچ بازيگري به اندازه ماهايا پطروسيان به ذهنيت نوجواني من رخنه نكرده است. سال‌ها سكوت او و دورماندنش از سينما مرا هميشه در حسرت گفت‌وگويی با او باقي گذاشته بود.  اما بهانه را درخت كاج و ژانويه فراهم كرد. براي گفت‌وگو با يك هنرمند ارمني چه كسي بهتر از ماهايا پطروسيان. بازيگران زن با خبرنگارها دو جور برخورد مي‌كنند. گروه اول سعي مي‌كنند فاصله‌شان ‌را تا آخرين لحظه حفظ كنند و هميشه نگران فرويختن هاله پيرامونشان پيش چشم خبرنگار هستند. گروه دوم طوري برخورد مي‌كنند كه خبرنگار احساس مي‌كند كه بازيگر عضوي از اعضاي خانواده است كه سال‌ها از او خبري نبوده و حالا بايد مثل دو قوم و خویش اخبار فاميل را با هم رد و بدل كنند. ماهايا پطروسيان از گروه دوم است. از اولين تماس تا زماني كه مقابل كافه‌اي در تهران از همديگر جدا شديم چيزي بود كه در اولين تماشاي«ديگه چه خبر» به يادم مانده بود. او خود من بود. جسارتي سركوب شده كه از دريچه‌هایي بيرون مي‌آمد و خودش را به روزنه‌هاي كوچك  نور راضي نمي‌كرد. او بازيگر روزگاري بود كه پرفروشترين فيلم سال، فيلمي بود از محسن مخملباف. فيلمي كه در آن ماهايا پطروسيان در نقش هووي لال معتمدآريا در كنار عبدي كور در خیابان‌ها گدائي مي‌كردند. اما نه ماهايا لال بود نه عبدي كور. آنها هنرپيشه‌هاي روز بودند. هنرپيشه روزهايي كه مثل امروز نبود. اما ديدار با او ثابت كرد، ماهايا هنوز مثل آن روز است، يكي از ماها. اين گفت‌وگو براي اثبات اين ادعا كافي است. 

اگر در سینمای ایران بازیگری باشد که مستحق دریافت صفت بدشانس باشد به نظر شخص من آن بازیگر تو هستی. در واقع تو از آن دسته بازیگرانی هستی که با یک بدشانسی تاریخی مواجه شدی. نظرت خودت در این باره چیه؟

دقیقا می‌دانم راجع به چه چیزی صحبت می‌کنی و منظورت را می‌فهمم. ولی نظر خودم این است که این جریان خیلی هم ربطی به شانس ندارد. تمام این به قول تو بدشانسی‌ها بر اساس یک‌سری اتفاقات قابل حدس و پیش‌بینی شده رخ داده‌اند. وقتی می‌توانیم بگوییم شانس یا بدشانسی که فقط پای خود شانس وسط باشد و چیزهایی دست به دست هم نداده باشند تا اتفاقی حادث شود. البته ممکن است در‌خصوص من و فراز و نشیب‌های حرفه‌ام جاهایی هم واژه شانس یا بدشانسی دخیل بوده باشد اما مطمئنا خیلی پررنگ نبوده‌ است.

خب شاید این طرز تلقی به این دلیل باشد که من اعتقاد دارم در کشورهای جهان سوم نقش شانس خیلی پررنگ‌ است. به طور مثال در کشوری مثل ایران استعدادها شانسی شناسایی می‌شوند و جایی وجود ندارد که راسا به پرورش استعدادها بپردازد و تازه مطمئن هم باشیم که به نتیجه برسد.

در زمینه کشف استعداد حرف شما را قبول دارم و نظر خود من هم این است که شانس در این قسمت داستان نقش غیرقابل انکاری دارد اما بعد از آن دیگر از نقش شانس کاسته می‌شود و بیشتر همان وقایع و اتفاقات ملموس هستند که مسیر حرفه‌ای یک فرد را تعیین می‌کنند و به آن جهت می‌دهند.

...


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

هنوز توریست را مهاجم فرهنگی می بینیم

مسعود میر: صدها هزار نفر خیابان‌ها را قرق کرده‌اند و سرمای آغاز زمستان  را با گرمای یک جشن عظیم مردمی دست به سر می‌کنند. شمارش معکوس که به صفر می‌رسد سال نو میلادی با فریاد خوشحالی مردمی آغاز می‌شود که می‌خواهند به این بهانه چند روزی را با برچسب تعطیلات سپری کنند. این تصویر اما با آن‌چه ما در ایران به عنوان نشانه‌های آغاز سال نو میلای به خاطر سپرده‌ایم بسیار متفاوت است. کریسمس ایرانی  شامل تصاویر در هم ریخته‌ای است همچون فروش نهال‌های کاجی که  شهرداری تازه در بوستان‌ها کاشته و در ایام کریسمس توسط دلال‌ها از ریشه بیرون کشیده می‌شود، نمایان شدن عروسک‌های بابا نوئل پشت ویترین تعداد معدودی فروشگاه  و دست آخر شنیدن صدای ناقوس کلیساهایی که به جبر آلودگی صوتی پایتخت بیشتر و محکم تر می‌کوبند شاید اکثریت شهروندان بفهمند اقلیت عید را جشن گرفته‌اند. این در حالی است که ایران هم  به لحاظ آمار جمعیتی شهروندان مسیحی قابل بررسی است و هم از نظر وجود اماکن مقدس و تاریخی ارامنه. کریسمس در ایران در حالی بدون حضور توریست‌های  خارجی  در تقویم روزها کهنه می‌شود که از میان 9 اثر تاریخی ایران که به ثبت جهانی رسیده‌اند یک اثر شامل مجموعه کلیساهای  آذربایجان  است. جذب توریست در ایام سال نو میلادی بهانه‌ای شد برای اینکه با «روبرت بیگلریان» نماینده مسیحیان ارمنی جنوب کشور در مجلس شورای اسلامی  گفت‌و‌گو کنیم. گفت‌و‌گو با او پیش از سفرش به  مرکز حوزه انتخابیه‌اش، جلفا انجام شد.

این روزها جذب توریست بهانه‌ای شده برای برگزاری انواع همایش‌ها و اجلاس‌ها اما نتیجه آن در قالب ورود توریست به ایران اصلا مطلوب نیست. معضلات ایران  در این حوزه را  چگونه ارزیابی می‌کنید؟   

پیش از هر چیز باید توجه داشت که گردشگری به عنوان یک صنعت  جنبه‌های فرهنگی غیر‌قابل انکاری دارد  و در واقع در این صنعت آن کشوری برنده است که بر ارزش فرهنگی خودش دامن بزند و آن را پابرجا بدارد و البته صادر کند. در ایران اما گردشگری جایی در مباحث کلان استراتژی توسعه ندارد. نگاه عموم گروه‌های اجتماعی به گردشگری هم برخاسته از فضای پیش از انقلاب است.

آیا  شما معتقدید نگاه ما به گردشگر دچار ایراد است؟

بله. ما هنوز گردشگر را به چشم یک مهاجم فرهنگی می‌نگریم. در واقع هنوز نگران فرهنگ درون سیستمی خودمان هستیم نه به فکر صادرات فرهنگ. باید این را بپذیریم که در مراودات فرهنگی بده بستان صورت می‌گیرد. ما همیشه نگران تاثیرپذیری فرهنگ خود از فرهنگ دیگران هستیم در صورتی که ما پتانسیل تاثیرگذاری خود را فراموش کرده‌ایم. من به عنوان یک ارمنی که در ایران زندگی می‌کند وقتی به کشورهای غربی یا حتی ارمنستان می‌روم متوجه  این موضوع می‌شوم که چقدر از فرهنگ ایرانی و اسلامی تاثیر گرفته‌ام.

...


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

فقط قاره اقیانوسیه و آمریکا را ندیدم

هلیا قاضی میرسعید: سفر به کشورهای آفریقایی، اروپایی، آسیایی و آسیای‌مرکزی بخشی از فعالیت‌های کاظم جلالی نماینده شاهرود و مخبر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی است. به قول خودش تنها قاره اقیانوسیه و آمریکا را ندیده است. کشورهای آسیایی که به آنها سفر کرده عراق، پاکستان، کویت، یمن، قطر، عربستان، ترکیه، آذربایجان، روسیه، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان، مالزی، اندونزی، هند، سنگاپور و ... است . پس نتیجه می‌گیریم او به واسطه حرفه‌ای که دارد به کشورهای زیادی سفر کرده که از شمار خارج است. تمام این سفرها جنبه کاری داشته به غیر از دو بار که به حج مشرف شده است. می‌گوید من هم مثل سایر انسان‌های طبیعی، سفر را دوست دارم، اما فرصت ما برای گشت و گذار و سفر کم است. بسیاری از ما ایرانی‌ها با مناطق مختلف کشورمان آشنا نیستیم. سفرهای او صرفا به کشورهای خارجی محدود نبوده است و به شهرهای ایران هم سفر کرده است. بخشی از سفرهای داخلی او، سفرهای زیارتی به شهرهای مشهد و قم بوده است. بخش دیگری از سفرها، مثل بیشتر مردم، به شمال کشور بوده است. بخش جنوبی کشور را هم دیده است. اهل سفر با ماشین هم هست و از تهران تا عسلویه را با ماشین رفته است. برخی از شهرها هم از وی دعوت می‌کنند تا برای سخنرانی به آنجا برود. می‌گوید به غرب و شرق کشور خیلی سفر نکرده است. اما تعداد شهرهایی که در مناطق غربی و شرقی کشور رفته آن‌قدر زیاد است که مجبور شدم سوالم را پس بگیرم و بپرسم: «کجاها نرفتید؟». از صحبت‌هایش پیداست به منطقه‌ای که نمایندگی مردم آنجا را بر عهده دارد بسیار علاقه‌مند است و با افتخار و تعصب خاصی از جاذبه‌های آنجا حرف می‌زند. کاظم جلالی که بسیار خوش‌صحبت است با صبر و حوصله در گفت و گویی خاطرات و تجارب سفرهایش را، برای ما بازگو می‌کند.

شما به واسطه فعالیت در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، سفرهای زیادی به کشورهای مختلف داشتید؟

بله. من پیش از آنکه نماینده مجلس بشوم، در وزارت امور خارجه هم کار می‌کردم و به واسطه آن شغل هم سفرهای زیادی به نقاط مختلف داشتم.

در سفرهایی که داشتید، آیا میزبانان امکاناتی را برای بازدید شما از نقاط دیدنی کشورشان فراهم می‌کردند؟

در سفرهایی که به شکل پارلمانی انجام می‌شود کشورها تلاش می‌کنند سوابق فرهنگی و تمدن خود را به نمایندگان کشور میهمان نشان دهند، البته در قالب گروه‌های دوستی این مسئله بیشتر تجلی پیدا می‌کند. برخی از سفرها هم بسیار کوتاه است و فرصتی برای دیدن نقاط دیدنی آن کشور فراهم نمی‌شود.

...


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

طوفان در شهر ما

شکراله عزیز منش: هنرمندان و متخصصان فني ارامني سهم بسزايي در گسترش وتعمق هنرهاي نمايشي به ويژه سينما در تاريخ معاصر ايران دارند. نقش ارامنه در ورود راه‌اندازي و گسترش وسايل و ادوات و تجهيزات فيلم‌سازي در سال‌هاي اوليه ورود سينما به كشور از يك سو و حضور فعال و گسترده و تاثيرگذار آنها از سوي ديگر در تعميق فرايند سينما در حيطه‌هاي مضموني و فني كه حاصل ارتباط تنگاتنگ ارامنه با انديشه‌هاي مدرن هنرهاي نمايشي اروپا و جهان در پنجاه سال اول و حضور سينما در ايران است از جنبه‌هاي قابل بررسي تاثيرات هنرمندان ارمني در تاريخ سينماي ايران محسوب مي‌شود. مهم‌ترين خصيصه حضور ارامنه در سينماي ايران رويكرد فني آنها به سينماست. در جامعه معاصر ايران حتي پس از تغييرات فراوان كه در روش‌ها و منش‌هاي شهرنشيني به وجود آمده است، ارامنه هنوز در اذهان مردن ايران به عنوان متخصصان فن آشنا كه در كار خود مهارت و صداقت قابل توجهي دارند، شناخته مي‌شوند. اين ويژگي ارامنه باعث شده كه در تاريخ پس از مشروطه هرگاه سرفصل تازه‌اي از ورود تكنولوژي‌هاي جديد گشوده مي‌شود يا ابزار فني تازه‌اي وارد مي‌شود، حضور ارامنه چشم‌گير و نقش ‌آنها فعال و تاثيرگذار است.علت فن‌گرايي ارامنه، چه ارامنه مهاجر و چه ارامنه ساكن ايران، در ارتباط تنگاتنگ ديني، خانوادگي و زباني آنها با كشورهاي پيشرفته به ويژه اروپايي بود. ارامنه با توجه به زمينه‌هاي مساعد ايران براي ورود تكنولوژي‌هاي كاربردي پيشگامان ورود، راه‌اندازي به ويژه تعبير و نگهداري وسايل پيشرفته صنعتي محسوب شوند. در زمينه هنرهاي نمايشي و سينما نيز هنرمندان ارامنه بيشترين سهم را در گسترش جلوه‌هاي مدرن هنرهاي نمايشي، تئاتر و سينما در جامعه داشتند. اين گسترش را هم در بعد اجتماعي و جا انداختن مولفه‌هاي مدرن تئاتر و سينما و هم در آموزش و رواج روش‌هاي ساخت و توليد نمايش و فيلم به هنرمندان ايراني به صورت مستقيم و غيرمستقيم مي‌توان مشاهده كرد...


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

موسیقی پاپ جدی ترین موسیقی است

سمیه قاضی‌زاده: علی لهراسبی از خواننده‌های خوب موسیقی پاپ ایران است که سالیانی‌ست در این عرصه به فعالیت مشغول شده است. این روزها صدای او بیش از دوبار در هفته از تلویزیون به گوش می‌رسد چرا که هم تیتراژ پایانی سریال «دیدار» و هم «هویت» ر اجرا کرده است.  لهراسبی پیش از این دو آلبوم «دریایی‌ها» و «مثلث» را منتشر کرده و این روزها مشغول طی آخرین مراحل آلبوم جدیدش است که باز هم همکاری است بین او و بهروز صفاریان تا شب عید امسال آن را به بازار موسیقی ایران عرضه کنند. او امسال در جریان برگزاری بیست و چهارمین جشنواره موسیقی فجر حاضر شد تا قطعاتی را برای هودارانش روی سن تالار وزارت کشور بخواند.

 جشنواره را چطور دیدید؟

تمام بخش‌هاي جشنواره موسيقي فجر به خوبي برگزار شد كه اين حركت نشان از يك برنامه‌ريزي منسجم دارد. در آينده منتظر اتفاقاتي جديد و نو در عرصه موسيقي كشور خواهيم بود. حضور هنرمنداني همچون رضا صادقي، حميد حامي، بهنام ابطحي در جشنواره نشان از تغيير نگاه مسئولان و دست اندركاران به موسيقي پاپ می‌دهد و من فکر می‌کنم که به‌زودي در موسيقي ايران تحولات مناسبي رخ مي‌دهد.

اولین بار بوداست که در جشنواره می‌خواندید.

بله. البته موسیقی پاپ تازه از پارسال به جشنواره آمده است  و در واقع سیاستگزاری وزارت محترم ارشاد این بود که پاپ‌ها هم در بخش رقابتی حضور داشته باشد.  به همین دلیل چند تا از خواننده‌ها را که احساس می‌کردند بلیت‌فروشی موفقی دارند را انتخاب کردند. پارسال هم به من لطف داشتند و من از اولین نفراتی بودم که با من تماس گرفتند و دعوتم کردند.  اما من متاسفانه سال گذشته نتوانستم حضور پیدا کنم چرا که آخرهای تابستان پارسال در تهران کنسرت داشتم. در هر حال نشد.

... 


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

حاجي نارنجي

شروین طاهری: «عسگري پيش‌بين» وكيل سرمربي تيم‌ملي هرگز پيش‌بيني نمي‌كرد عليرغم همه احكام و محكمات، سرمربي اسبق تيم‌ملي بازي را از دادگاه به باشگاه بكشاند و چنين در زمين حريف ورق را به نفع خود برگرداند. زميني كه البته «حاجي» ساكن آشناي «كهن» آن به حساب مي‌آيد و حالا وقت آن رسيده همزمان كه «حاجي نارنجي» گلیم خود را با «شهريار فوتبال» شريك مي‌شود، «شهريار» هم «حاجي» را در هفت اقليمش شريك گرداند. محمد مايلي‌كهن 9 ماه پس از ارتقاي علي دايي به نيمكت ملي بر نيمكتش تكيه مي‌زند كه هنوز گرماي حضور دايي بر آن حس مي‌شود. حتي اگر در اين فاصله سايپا آبستن تحولات بسيار بوده باشد و جانشينان دايي يك پس از ديگري اثري بر نيمكت سايپا بر جاي گذاشته باشند. اما هرگز اين ‌آثار به اندازه‌‌اش «شهريار» گرم و ملموس نيست. به نظر مي‌آيد عصر «آلمانوفيل»‌ها در تيم متعلق به كارخانه خودروسازي كه سه دهه است بخاطر باز توليد محصولات خودروسازي «فرانكوفيل» شهرت دارد، پايان يافته باشد. حالا «حاجي» در حالي پا جاي پاي «شهريار» مي‌گذارد كه شهريار در اين سال‌ها به طرز جالبي پا جاي پاي «حاجي» گذاشته است:

پرسپوليس، تيم‌ملي و سايپا!

افتخارات «علي دايي» اما در اين سه ختم نمي‌شود ولي مسير كلي حركت او در فوتبال كماكان مشابه «مايلي‌كهن» است، به ويژه آنجا كه پاي «جاه‌طلبي»، «تعصب»، «سخت‌سري» در مقابل افكار عمومي و از همه مهمتر «سلامت» اين دو به ميان مي‌آيد. مايلي‌كهن با اينكه سمبل دو نسل كاملا متفاوت از فوتباليست‌هاي ايران هستند اما تناظرهاي شخصيتي‌شان كمتر از تناقض‌هايشان نيست. شايد بپرسيد چرا خط قصه پيوند سه باره مايلي با سايپا هنوز در خط روايت مشترك مايلي و دايي به پيش مي‌رود. اما چگونه مي‌توان از حضور حاجي در تيم محبوب نارنجي‌اش نوشت بدون آنكه به دايي پرداخت، چهره‌اي كه برند سايپا در ميان عوام بنابر نظرسنجي‌هاي اخير كارخانه، با نام و شهرتش گره‌ خورده و هنوز يكي از صاحبخانه‌هاي باشگاه است، يا دست كم يكي از هفت عضو هيئت مديره. علي دايي مشغول مناسك حج بود كه خبر جلسه هيئت مديره باشگاه در غياب خود را شنيد. يك هفته پيش از آن از سايپا با مايلي‌كهن تماس گرفته بودند و او هم تمايلش را براي ورود به زمين بازي شاگر سابقش اعلام كرده بود اما آنطور كه يكي از افراد نزديك به باشگاه مي‌گويد، مديران سايپا به همكار با مايلي راغب‌تر بودند تا خود او...


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

رینگ کاغذی

سعید اکبری: هشت سال پيش در یک روز گرم تابستانی جمعیتی که برای گرفتن امضا و عکس یادگاری به هتل استقلال آمده‌اند هاج و واج به صحنه‌ای خیره شده‌اند که برایشان مثل یک رویاست. کسی که همیشه الگوی خیلی از آنها بوده، با مشت‌های گره گرده به صورت فردی می‌کوبد که سعی می‌کند از دست اسطوره فوتبال ایران نجات پیدا کند. تقویم سال 79 را نشان می‌دهد و کسانی که در هتل حضور دارند در گذر زمان، نگاهی به جنجال پیش آمده می‌اندازند و آرام آرام نزدیک می‌روند. دیدن صحنه‌ای که در مقابل چشمانشان در حال وقوع است، به قدری شوکه کننده است که نمی‌دانند باید چه کار کنند. یکی از کسانی که آن روز شاهد اتفاق پیش آمده بود با لبخندی از آن یاد می‌کند و می‌گوید: «تا به حال علی دایی را اینقدر عصبانی ندیده بودم.» آن روز در واقع یک روز تاریخی برای اثبات این موضوع بود که علی دایی، می‌تواند هر لحظه طغیان‌گر باشد. او که این روزها هنوز خوی آن سال‌ها را دارد، در روز گرم تابستانی سال 79 به عکاس یکی از مجله‌های ورزشی حمله‌ور شد و تا جا داشت او را زد. همان فردی که در صحنه حاضر بود، می‌گوید: «تازه اگر اطرافیان نبودند که دایی او را می‌کشت.» داستان آن روز نسل به نسل بین عکاسان و خبرنگاران پیچیده! به گونه‌ای که وقتی نامی‌از مسعود علی‌پناه برده می‌شود همه به یاد آن روز می‌افتند. روزی که علی دایی تمام طرفدارانش را با چهره‌ای مضطرب به خانه‌هایشان بدرقه کرد...


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
»
» به قلم مدیر مسئول
» گفت‌وگو با محدباقر قالیباف درباره انتخابات و آینده تهران
» گفت و گو با کارگردان و بازیگری که از مصاحبه گریزان است
» علي دايي در سالگرد سرمربي‌گري تيم‌ملي
» اصلاح‌طلبان و انتخابات 88 در گفت‌وگو با سیدمصطفی تاج‌زاده
» انتخابات 88 در گفتگو با دبير كل حزب موتلفه اسلامي
» در گفت و گو با حامد بهداد
» سفرنامه مهناز افشار به آفریقای جنوبی
» زير و بم سفر از زبان محمدعلي اينانلو
»
» به قلم مدیر مسئول
» انتخابات 88 و بداخلاقی های انتخاباتی در گفت و گو با امیر محبیان
» 12 اتفاق مهم در 12 روز جشنواره
» هرج و مرج خودش را دوباره به آنتن رساند
» گفت و گو با مجید انتظامی درباره اولین اجرای سمفونی انقلاب
» شقایق فراهانی از سفرش به استرالیا می‌گوید
» به راه و رسم های این گونه تن نده
» گفتگو با احسان قائم‌مقامي
» گفت و گو با النا تتارینکو راكت به دست همه فن حريف اكرايني در تيم دانشگاه آزاد
»
» به قلم مدیر مسئول
» دهه چهارم انقلاب در گفت­وگو با دکتر علیرضا بهشتی
» داوران جشنواره فیلم فجر چگونه انتخاب می شوند
» روایت امیر شهاب رضویان از داوری در جشنواره فیلم فجر
» حاشیه‌نویسی بر جلسات اخیر دولت و شهرداری پایتخت
» DVD فقط 1000 تومان
» کپی رایت در مطبوعات
» نگاهي به اسكار گردشگري 2008
» گفت و گو با کتایون خسرویار فوتبالیست ایرانی الاصل آمریکایی

mashghe2008

شورای نویسندگان

mashghe2008

http://mashghe2008.blogfa.com

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

مدیر مسئول: دکتر امیر رضا خادم
سردبیر: مینا اکبری
دبیر اجرایی: مجید کریمی
دبیر هماهنگی تحریریه: علی اناری



تحریریه:
مجله خبری: خسرو نقیبی، محبوبه افتخاری
ادب هنر: سمیه قاضی زاده، حسین ذوقی، حافظ روحانی، تینا امرالهی، نگار مفید، نازنین متین نیا
جامعه و گردشگری: مسعود میر، میثم قاسمی، بنیامین صدر، احسان محرابی، ایمان مهدی زاده، ابوذر منصوری، امید ایرانمهر
ورزش: مهدی امیرپور، پویان امیری، محمود مولایی، مرتضی رضایی
بخش آخر: امیر جدیدی، علی رنجی پور، آمیتیس امیرشاهی

عکس: حجت سپهوند

مدیر هنری: محمد رضا ساختمانگر

حروف نگار: نفیسه ناصرنیا

امور اداری: زهره دیدگاه

امور مشترکین: مهرداد یوسف شاهی

نشانی: بلوار کشاورز، روبروی بیمارستان ساسان
پلاک 108، طبقه هفتم

تلفن: 18- 88991214



گزیده ای از مطالب مشق آفتاب در حوزهای فرهنگی اجتماعی ورزشی و گردشگری

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog