شماره ۱۸ مشق آفتاب روی کیوسک روزنامه فروشی ها
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |
شماره ۱۸ مشق آفتاب روی کیوسک روزنامه فروشی ها
علی پروین، سلطان دوران معصومیت
مینا اکبری: علی پروین یک موضوع همیشه تازه برای نوشتن است. پروین چه در میان و چه در کنار گود، همیشه ما را به سمت خود فرا میخواند. فراخوانی برای دوباره گفتن و شنیدن درباره پدیدهایکه هرگز کهنه نمیشود. مجموعه یادداشت ها و عکس هایی که در باره علی پروین جمع آوری شده، قرار بود با یک گفت وگوی تازه با او کامل شود که تا آخرین لحظه تدارک این نشریه محیا نشد که سعی می کنیم آن را به شماره بعد برسانیم. علی پروین همیشه موضوعی تازه است.
هوشنگ گلمکانی: علی پروین، سلطان دوران معصومیت
زندهياد خسرو شكيبايي به نقش اكبر، بازاري لمپن عرصة محترم پشم، در فيلم «چه كسي امير را كشت؟» توي يكي از مونولوگهايش رو به دوربين، وسط يكي از همان آسمان و ریسمان بافتنهايش براي توصيف نگاه محبوب، از صنايع ادبي خاص خودش استفاده ميكند: «نيگاي دختره عينهو دريبل- شوتهاي سلطان، گلش ردخور نداشت! يه وخ ميگفتن عليآقا رو يه دستمال، يازده تا بازيكن آبي رو هولووووپ! خيلي وختا پيش مياد آدم نميفهمه از كجاش خورده. وختي عليآقا توپو چسبوند به تور آبيها، من خودم پشت دروازه بودم. ناصرخان نفهميد توپ از كجاش رد شد!»...
مسعودکیمیایی: اتفاق نادر بین پروین و جمعیت
در آن زمان یک جایی بود به اسم چاردیواری در خیابان گوته، خیابان عینالدوله، سه راه امینحضور که در این چاردیواری فوتبال بازی میشد. به هر جهت مثل باقی جوانهای این مملکت که هم اندازهای موسیقی میدانند، هم اندازهای سیاست و هم چیزهای دیگر. اندازهای هم از ورزش سر در میآورم و حالا هم قرار است من درباره آقای پروین حرف بزنم....
جواد طوسی: از غیاثی به لواسان با ماشین سنت
شناسنامه «سلطان»، نياز به المثني ندارد و در گذر خودجوش از محلههاي «غياثي» و «عارف» و رسيدن به ميدان «هفت تير» و نمايشگاه اتومبيل «سورتمه» و «مانتو سراي پروين» و ... خانهاي بزرگ در لواسان براي پذيرش افراد محرم خانواده و رفقاي خودي و بامرام معنا پيدا ميكند. اين تابلوي واقعي مردي است كه ميخواست «سلطان» باشد و از تابلو شدن گريزي نداشت. محكوم كردن پوپوليسم علي پروين، مستلزم رسيدگي اوليه به پرونده اتهامي جامعه روشنفكري ماست.
شهرام شكيبا: به جاي پنجه بوكس بنويسيد علي پروين
وقتي خانم مينا اكبري اين مطلب را سفارش داد، در دفتر حميدرضا ابك بودم. او بود كه گفت پروين و پيكان جزء فرهنگ ما ايرانيها هستند. گفتم من همين مطلب را مينويسم. «پيكان» را نوشتم، بعد فكر كردم «كيميايي» هم همين ويژگي را دارد. نوشتم تا رسيدم به «پنجه بوكس». «پنجه بوكس« را كه نوشتم ديدم اساسا دوتاي اولي بيربط است. رابطه همين آخري با پروين بيشتر از دوتاي اول است. اصلا ميتوانيد در بخش «پنجه بوكس»، اسم به جاي آن وسيله بنويسيد «علي پروين» و مطلب را بخوانيد تا آخر. تا جايي كه ... «علي پروين يك ويژگي مهم داشت: با شرايط زمان و مكان هيچ تغييري نكرد و هميشه پنجه بوكس (ببخشيد، »علي پروين») ماند.»
سیامک رحمانی: سرزمین فراموشی
... پروين اسطوره اين فوتبال است بيترديد؛ اما ميتوانيد جملاتي را كه از او به يادگار مانده به خاطر بياوريد؟ «راجع به دايي حرف نميزنم، گنده ميشه» در دوراني كه پروين از پرسپوليس رفته بود و دايي كاپيتان تيم شده بود، «آريهان كيه؟ اسمش رو نشنيدم» زماني كه قرار بود مربي هلندي به پرسپوليس بيايد، «محلوجي پول بدهد، بيايد قدمش روي چشم» در زمان دعواي مديريتي سال 79 در پرسپوليس، و « ممدمون فعلا كوچيكه پيش خودمون ميشينه، هر وقت بزرگ شد ميره اون بالا رو سكو» در زماني كه ناصر حجازي را به دليل نداشتن كارت مربيگري به پيست آزادي راه نميدادند و پسر پروين هر هفته كنار او روي نيمكت پرسپوليس مينشست...
حمید رضا ابک: پروین فقط در مستطیل سبز پروین نیست
... وقتي چند سال پيش اسب ترواي شاغلام پيرواني، به مدد زيركي و زكاوت سرخيل سپاهش دروازههاي تهران را فتح كرد و با چهار گل بلايي بر سر پرسپوليس كهنسال آورد كه مانندش را هيچ پيرمرد پايتختنشيني به ياد نداشت، همه منتظر بودند تا ببينند عكسالعمل پروين در برابر دوربينهاي تلويزيونياي كه بعد از بازي سراغش ميروند چيست؟ منتظر بودند داوري را بهانه كند، يا نبودن امكانات براي تامين چلوكباب كوبيده بازيكنان را پيش بكشد و يا اصلا بازي را به هم بزند و بيخيال مصاحبه شود. سياستمدار فوتبال ايراني اما بازي را به هم نزد. بازي ديگري تعريف كرد و توپ را به زميني انداخت كه اساسا كسي را ياراي بازي در آن زمين نبود. مختصر گلايهاي از بازيكنان كرد، معرفت پرسپوليسيهاي قديم را يادآور شد و بعد، در حالي كه بغض در چشمانش نشسته بود گفت: «از اين به بعد ديگر خداحافظ پرسپوليس، خداحافظ استاديوم آزادي. ميريم خونه ميشينيم، با برد پرسپوليس عشق ميكنيم و با باختشم گريه ميكنيم.»...
علیرضا محمودی: حجازی بهتر میداند
... حجازي كه به اندازه پروين در اين فوتبال پيراهن پاره كرده، بهتر از هركسي ميداند كه در فوتبال ايران همه چيز در طول این سالها تنها ظاهر آراستهتري پيدا كرده وگرنه همچنان جرياني بر همه چيز حاكم است كه پروين سلطانش است و باقي عشق سلطان.
مهدی رستمپور: نئوپروینیستها
آن روزها اگر خاطرتان باشد، پروین گاهی 140 بازیکن را به تیم ملی فوتبال ایران فرا میخواند! دنیای ورزش و کیهانورزشی هم تایید میکردند و خلاص. امروز اما مغزمان جویده میشود هر روز از این که چرا این آمد و او بیرون ماند. چرا رسول هست و وحید نیست. کریم هست و کریمی نیست. چرا ستار فیکس است. چرا مازیار فیکس نیست. اگر آن روزها اردوی میناب یا اردوی دشت مغان هیچ معترضی نداشت، امروز همسرایان رسانهها، اردوی جمهوری چک را هم برنمیتابند. خلاصه این که تفاوتهای ناچیز علی دایی با علی پروین، نه از تضارب آرا که صرفاً نشات گرفته از تغییراتی است که گذر سالیان، در کثرت رسانهها و تنومندتر شدن حجم این فوتبال پدید آورده.
مجید توکلی: تو عزیز دلمی
... ماه رمضان بود. شنیده بودم که پروین رسمی دارد و از قدیم در ماه رمضان افطاری میدهد. افطاریهای او هم در تهران معروف بود و همه میدانستند که اکر هنگام اذان مغرب در ماه رمضان به دفتر علی آقا بروند، سفره افطاری برپا است. اما آن شب داستان فرق داشت. تولد سلطان هم بود. قرار بود که بعد از افطاری، وقتی که غریبهها رفتند و خودیها ماندند، یک تولد درست و حسابی برای سلطانشان بگیرند...
صلاح کار خویش و همرهان سست عناصر
امیر رضا خادم: نارضایتی طیف عظیمی از جامعه کشتی در خصوص عملکرد مدیریتی و فنی تیمهای ملی کشتی ایران در آوردگاه المپیک (2008)پکن، فارغ از اینکه نحوه طرح نظرات تا چه اندازه منصفانه یا غیرمنصفانه بود و یا افرادی که نوک پیکان حملات به سمت آنها نشانه رفته، مستحق این همه هجمه بودند یا خیر، رهآورد ديگري نيز داشت: ایجاد اتحاد در بخشی از جامعه ورزش. اين وضعيت برایم امیدوار کننده و البته تعجبآور بود...این مطلب را میتوانید به صورت کامل در این جا بخوانید.
مینا اکبری: ده سال پيش، وقتي بيل كلينتون رئيس جمهور وقت امريكا در برابر دوربينهاي تلويزيوني قرار گرفت و به رابطه نامشروع خود به مونيكا لوينسكي اعتراف كرد، ركورد مخاطبان تلويزیوني شكست. براي اولين بار چهل ميليون نفر مقابل تلويزيونها منتظر بودند تا رئيسجمهور خوشتيپ دموكرات اين جمله را بيان كند: من مردم آمريكا را فريب دادهام. آن همه مخاطب حق داشتند با چشمهاي خيره به رئيسجمهوري نگاه كنند كه چند ماه پيش زير همه چيز زده بود. اما شواهد و مداركي كه دادگاه رو كرد، كار را به اين لحظه حساس رساند. داستان به اوج خود رسيده بود. يك ملودارم سياسي واقعي با قهرمانهايي واقعي و با ابعادي واقعي...
از لاله زار تا همکاری با کارلوس سانتانا
سمیه قاضیزاده: اگرچه بیش از سه آلبوم را تا به حال روانه بازار موسیقی ایران کرده است اما به نظر میرسد که رضا یزدانی این روزها مشغول سپری کردن روزهای اوجش است. روزهایی که بعد از کنسرت چهار نفرهاش درکنار عصار، مدیری و رهنما بیش از گذشته به شهرت رسیده و از سویی دیگر نظر منتقدان را به خود جلب کرده است. بهخصوص اینکه به نظر بسیاری از تماشاگران و کارشناسان بهترین اجرای شش شب کنسرت یونیسف را یزدانی داشته است. به نظر میآید که او از نتیجه و راهی که تا به حال در موسیقی راک یا پاپ ایران پیموده است راضی است و آنچنان هم آدم تنوعطلبی نیست. با این حال بسیار بلندپرواز است، آنقدری که دلش میخواهد با کارلوس سانتانا نوازنده معروف گیتار امریکایی لاتین یا بهتر است بگوئیم معروفترین نوازنده گیتار آمریکای لاتین در دنیا همکاری کند...
می خواهم این لذت بی شائبه را منتشر کنم
نازنین متین نیا: حبیب رضایی، شایدیکی از خوش شانسترین مردمان جهان باشد. او این فرصت را داشته تا دو بار، به مکه و مدینه سفر کند. یکی از این سفرها، اهدایی سازمان صدا و سیما بوده و دیگری یک فرصت کاری برای تحقیق و پژوهش اولیه فیلم «پاداش». او در سفر اول دوربین بدست بوده و در سفر دوم به همراه یار همیشگیاش یعنی محمد رحمانیان و یکی از ایرانیهای مقیم مکه همراه شده است. در سفر اول تمام دیدههایش را ثبت کرده و در سفر دوم به مکانهایی رفته که زوار ایرانی فرصت سر زدن به آن را ندارند. اما این فرصتهای استثنایی، دلیل اصلی لذت بردنش از سفرها نبوده. حبیب رضایی از یک اتفاق اصلی حرف میزند، اتفاقی که دوست دارد آن را با دیگران تقسیم کند. اتفاقهایی آن قدر بزرگ که آخر گفتوگو آن را با تاکید به زبان میآورد. برای همین است که خواندن گفتوگو را از آخر به شما پیشنهاد میکنم، از جایی که میگوید: «تاکید میکنم که به هیچ عنوان دوست ندارم در موضع آدم مشوق قرار بگیرم. به نظرم این اتفاقات،خیلی خیلی خاص است. اصلا دوست ندارم درموضع ستایشکننده محض هم باشم، چون بازهم ازخاصیت اتفاق کم میشود. فقط خواستم اعلام کنم که یک تجربه لذت بخش را از سر گذراندم و نمیدانم که چقدر میتواند به درد کسانی بخورد که این مصاحبه را میخوانند. فقط در بهترین حالت شاید قصدم این باشد که این لذت بیشائبه را منتشر کنم. حالا اگر یک نفر این مصاحبه را بخواند و دلش تکانی بخورد، من بردهام»...
هنور هم میشود ماه را گرفت
هما گویا: در جامعه هنري ما هستند جواناني كه بهتر است آنها را يا روي «صحنه» ديد يا روي «پرده»، يا روي «صفحه» چرا كه شخصيت و رفتار آنها ممكن است به گونهاي روي قضاوت صحيح ما در ارتباط با هنرشان تاثير بگذارد. اما اشكان خطيبي جواني است بااخلاق، اهل قلم و باانگيزه كه هم كلام شدن با او راضي كننده است. سال گذشته به بهانه برنامه «خانهاي با طرح نو» گفتگويي با او و رامبد جوان داشتم و از موفقيت اين برنامه گفتيم و شنيديم اما بعد از شروع سري جديد اين برنامه بدون حضور «مهدي مظلومي» به عنوان كارگردان، «اشكان خطيبي» مجري هم از گروه جدا شد و به دنبال آن، «اميد سهرابي» نويسنده برنامه هم كنارهگيري کرد و نتیجهاش شد عدم موفقيت اين برنامه كه با عنوان «امشب»، هر شب از شبكه دو پخش ميشد. بعد از تمام این ماجراها، براي قرار گفتگويي ديگر با اشكان خطيبي تماس گرفتم. بسيار سرد برخورد كرد و با گله گفت: «چرا حالا؟» و حق داشت. به هر حال درگير بازي در مجموعه «گلهاي گرمسيري» به كارگرداني «مهدي عسگرپور» بود و گفتگو به تاخير افتاد تا حالا كه به بهانه پخش اين سريال از شبكه اول سيما هم از گلهاي گرمسيري بگويد و هم از «خانهاي با طرح نو» و ناگفتههاي آن...
بیرق قهرمانی
سید علی میرفتاح: مهدی اخوانثالث میگوید:«شک ندارم که یکی از شهدا بود جلال»، اگر چه مطابق روایت سیمین دانشور در «غروب جلال» او به مرگ طبیعی مرد و کسی در مرگ اودخالتی نداشت. چنانکه در مرگ صمد بهرنگی هم ساواکیها نبودند که با رود ارس دست به یکی کرده باشند و او را کشته باشند. اما جلال فکر کرده بود که توی آن روزگار خیلی هم بد نیست که از نویسنده ماهی سیاه کوچولو شهیدی برای ضربه زدن به ساواک ساخت. در مورد مرحوم تختی هنوز همه چیز در پردهای از ابهام است، اما به احتمال زیاد او را نیز کسی شهید نکرده بود مگر آنها که توی روزنامه کار میکردند و خبرها را آنها تنظیم میکردند و به دست مردم میدادند. مردم ظاهرا نیاز به قربانی داشتند تا روی دست بگیرند و با ظالم در بیافتند، و چه کسی بهتر از چهرههای محبوبی که هر کدام توی رشته و فن خود تافتهای جدا بافته بودند و کلی با بقیه فرق داشتند...
هلههولههاي سينمايي
امیرعلی نراقی: اگر هنر غذاي روح است و انسان براي سيرابي درون خود موسيقي گوش ميدهد يا نمايش ميبيند و يا تابلوي نقاشي و يا مجسمه را تماشا ميكند، در حال انباشتن درون خالي خود از معناي مستتر دراين آثار است، براي فيلمهاي كمدي ايراني كه هم اكنون در حال اكران هستند، توصيفي بهتر از هلههولههاي سينمائي نميتوان پيدا كرد. اگر براي سمفوني نهم بتهوون و موناليزا داوينچي و هملت شكسپير بتوان در ميان غذاهاي مقوي و سالم اسامي معادل مناسبي پيدا كرد براي فيلمهاي چون چارچنگولي، خواستگار محترم و دلداده معادلهاي غذائي چون تمر هندي و لواشك و لبو میتواند مناسب باشد. هيچ بد نيست كه هر از چند گاهي سر به دربند و دركه زد و به اين هلههولههاي رنگارنگ ناخنكي زد. اما اگر قرار باشد سه وعده در روز هلههوله بخوريم شرايط بدي در انتظار مزاج ما خواهد بود...
كمينهگرا و يا به عبارتي مينيمال
نازنین کاشانی: رضا كيانيان در آستانه شصتسالگي براي غافلگيري ما هر سال چيز تازهاي براي رو كردن دارد. مانند كاراكتر هاتف در فيلم «گاهي به آسمان نگاهكن» او آستيني پر از چيزهاي عجيب و غريب دارد كه براي رو كردن آنها بايد سالي يكبار صبر كرد. امسال اين بازيگر سينما و تئاتر و تلويزیون پس از طراحي صحنه و لباس، مجسمهسازي و نويسندگي، عكسهايش را به نمايش ميگذارد...
این کات یعنی خفه شو
مینا اکبری: اين نوشته را بخوانيد: «معني مشروطه، عمل كردن به شرايط آزادي و ترقي يك ملتي بدون غرض و خيانت. تكليف هر ملت ترقيخواهي استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم مي تواند مسترد دارد؟ در موقعي كه مملكت مشروطه در تحت يك «رگلمان» صحيحي باشد. ترقي از چه توليد ميشود؟ از قانون. قانون در چه موقعي اجرا ميشود؟ در موقعي كه اين استبداد برچيده شود. پس از اين روي مشروطه بهتر از استبداد است.» اين كلمات را نه يك مشروطه خواه دو آتشه تفنگ به دست كه دختر درباري شاهزاده عصر قجر نوشته است. دومين فرزند از دوازده فرزند شاه صاحبقران، پردهنشين رازهاي شاه بابايي نبود كه براي توصيف حكومتش« دوران بيخبري» بهترين صفت باشد. تاجالسلطنه موسيقي، نقاشي و زبان فرانسه آموخته بود و ادبيات، تاريخ و فلسفه ميدانست. تاريخ درباره اين زن شورشي مانند همه زنهاي غير متعارف تعريف سرراستي ندارد. در برخي از نوشتهها تاجالسلطنه تا حد يك زن بوالهوس تنزل يافته و در برخي از اسناد تصويری، زني شورشي كه بر همه آداب دربار ميتازد هويداست. اما اگر نوشتههاي منتسب به تاجالسلطنه را بخوانيم مهمترين ويژگي فكري او نقد بيرحمانهاش از زمانه است. او در توصيف حكومت برادرش مظفرالدین شاه مينويسد:«صدراعظمي و وزارت در دوره سلطنت برادر عزيز من خيلي شبيه به تعزيه شده بود كه دقيقه به دقيقه تعزيهخوان رفته، لباس عوض كرده برميگردد. اين برادر عزيز من به حرف يك بچه دوساله يك صدراعظمي را فوراً معزول و به حرف يك مقلدي يك وزير را سرنگون ميكرد.». سرنوشت اين دختر نامتعارف دربار قاجار بدون شك سرنوشت اولين جوانههاي تغيير در بطن زنان ايراني است كه نميخواستند لعبت حرمسرا و لقمهپيچ بچه و سربهزير بلاهت ملوكانه باشند. آنها هواي تازه ميخواستند. تاجالسلطنه سه بار ازدواج كرد و سه بار دست به خودكشي زد. چنين مهابتي براي ملودارم شورش در اندروني به شهادت تاريخ تقديري مقدر است...
ارکستر ملی ملک شخصی نیست
سميه قاضيزاده: سالار عقيلي در آستانه سي سالگي يكي از خوانندههاي جواني است كه از او به عنوان يكي از اميدهاي آينده آواز سنتي ايران ياد ميشود. اگرچه با اجرای آثاری به همراه اركستر موسيقي ملي ايران به شهرت رسید اما با گروههاي سرشناسي همچون گروه موسيقي دستان و آهنگسازان به نامي چون «ارشد تهماسبي» نیز كار كرده است و این روزها هم مشغول تدارک برنامهای برای بزرگداشت مولانا به همراه گروه موسیقی چکاد است تا برنامهاش را در خوی و سپس قونیه به صحنه ببرد. او از هشت سالگي فراگيري موسیقي را با نوازندگي سازهاي مختلف آغاز كرده است. هنرستان موسيقي رفته و در آنجا بوده كه تصميم ميگيرد براي هميشه دنبال آواز برود. در همان دوره او صديق تعريف را به عنوان استاد آوازش انتخاب ميكند و بيش از پنج سال از او درس ميگيرد. عقيلي ليسانس بازيگري تئاتر دارد، ليسانسي كه به قول خودش با نمرههايي در حد پاس كردن واحدهايش گرفته و بيشتر پشت صحنه به فعاليتهاي موسيقياش ميرسيده. از او تا كنون آلبومهاي «عشق ماند»، «سايه هاي سبز» و «درياي بيپايان» و «سعدینامه» منتشر شده است. آلبوم «به نام گل سرخ» هم که از دیگر همکاریهای او با گروه دستان است تا یک ماه دیگر به بازار میآید. این روزها او در تدارک انتشار يك آلبوم هم با همسرش «حرير شريعت زاده» است كه او نيز موسيقيدان و نوازنده پيانو و دف است و حتما شما نوازندگی پر شور شریعتزاده را در 19 سالگیاش در کنار استاد محمدرضا شجریان در آلبوم «بوی باران» یادتان میآید. این روزها عقیلی علاوه بر اجرا و ضبط آثار موسيقي به تدريس موسيقي در آموزشگاهش و در هنرستاني كه روزي خود در آن شاگردي ميكرده مشغول است. این هفته ارکستر موسیقی ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی به همراه سه خواننده جدید به صحنه میرود که البته نام سالار عقیلی در میان آنها دیده نمیشود چرا که فخرالدینی اعلام کرده است که هدف از این اجرا معرفی سه خواننده جدید است. به همین بهانه سراغ او رفتهایم...
برنامه امشب: شعله های آتش
هلیا قاضی میر سعید: به نظر میرسد آتش گرفتن سینماها در ایران کمکم به موضوعی عادی تبدیل شده است و باید هر چند وقت یک بار منتظر شنیدن خبر سوختن سینمای دیگری باشیم. این بار قرعه به نام سینما جمهوری افتاد. سینمایی که خود و صاحبانش بخشی از خاطرات خوب سالهای جوانی علاقهمندان هنر هفتم بودند. حوالي ساعت 4 بامداد روز جمعه بود كه جريان آتشسوزی سينما جمهوری به نيروهای امدادی شماره 6 آتشنشاني تهران گزارش شد. ستاد فرماندهي آتشنشاني تهران بلافاصله نيروهای ايستگاههای 40 و 46 اين سازمان را به خيابان جمهوری فرستاد. به گفته شاهدان عيني، شعلههاي آتش به حدي بود كه دود حاصل از آن آسمان خيابان وليعصر را پوشانده و همه جا مملو از دود سياهي بود كه از درون اين مكان فرهنگي زبانه ميكشيد. نخستين نيروهاي آتشنشاني با رسيدن به محل با حجم عظيمي از دود و شعله كه از ساختمان سينما به بيرون زبانه ميكشيد روبرو شدند. در پي درخواست نيروي كمكي از سوي فرمانده اولين گروه اعزامي، ستاد فرماندهي آتشنشاني تهران نيروهاي 6 ايستگاه ديگر آتشنشاني را نيز براي امدادرساني اعزام كرد. با توجه به گستردگي آتش كه دود و شعله آن آسمان خيابان جمهوري را در تقاطع خيابان وليعصر فرا گرفته بود، امدادگران آتشنشاني با توجه به حجم آتشسوزی در ابتدای عمليات از چهار جهت شمال(خيابان جمهوري)، جنوب(كشوردوست)، غرب و شرق(ساختمانهای مجاور) عمليات خاموش كردن آتش را آغاز كردند. آتش فضای سينما را كه در حال سرايت به ساختمانهای اطراف كه مركز توليد پوشاك(تريكو) و محل فروش و انبار لوازم صوتي تصويری و گوشی تلفن همراه بود فرا گرفته و آتشنشانان در همان لحظات اوليه به سرعت از جهتهای مختلف آتشسوزی را كنترل و از پيشروی آن به ديگر اماكن جلوگيری كردند. آتشنشانان بعد از آنكه آتشسوزي را به طور كامل تحت كنترل درآوردند براي ورود به داخل سينما عمليات باز كردن دربها و بريدن كركره فلزي ورودی سينما را با استفاده از دستگاه برش آغاز كردند كه بسته بودن درهاي سينما و نبود راهنما در محل، عمليات را طاقتفرسا كرده بود. تلاش آتشنشانان در ميان شعلههای آتش و ريزش اجسام گداخته با ورود به داخل سينما وارد مرحله جديدی شد كه در اين مرحله نيز امدادگران با استفاده از 10 لوله آبدهي، قسمت ورودي و سالن اصلي سينما را كه كاملاً شعلهور بود خاموش كردند...
عکس هایی از سرزمین های دیگر
نازنین متین نیا: «وقتی در پرلاشز، روی قبر هدایت، کلمات فارسی را دیدم، احساس خیلی خوبی به من دست داد و این تنهایی و ساده بودن قبرشان بین آن قبرهای پر طمطراق خیلی جالب بود». از همین دو جمله میتوانیم، نتیجه بگیریم که مسافر شهر پاریس، بیشتر از آنکه به دیدنیهای یک شهر توریستی توجه کند، با انرژی و فضایی که یک مکان تاریخی به او میدهد، ارتباط برقرار میکند. برای همین است که حرفهای لاله اسکندری، از سفر به ایتالیا، آلمان، فرانسه، روسیه، هند، لبنان و... با حرفهای مسافرهای دیگر این سفرنامه فرنگی خیلی فرق میکند. او در میان تمام این مسیرها، به دنبال بهانههای کوچک شادی میگشته و هرجایی که این بهانهها به دستش رسیده، در حافظهاش ثبت شده است. البته او به جز ثبت این لحظههای خوب در ذهنش، با یک دوربین، تمام این تصاویر و فضاها را برای مخاطبین احتمالیاش ثبت کرده و اولین نمایشگاه عکاسیاش را با نام « سفر باید.....» در روزهای پایانی آبان برگزار کرده است. با او درباره بهانه اصلی این عکسها و گشت و گذار در شهرها و کشورهای مختلف صحبت کردیم.
کسانی که به این نمایشگاه میآیند، عکسهای ایتالیا را بیشتر از بقیه عکس ها دوست دارند، فکر میکنید چرا این اتفاق میافتد؟
چون، فضای آنجا مرا به وجد میآورد که دوربینم را بردارم و عکاسی کنم. احساسم نسبت به عکس همانی است که دیده میشود. چون در این عکسها حسهایم قویتر بوده، خوب عکسها هم بیشتر دیده شده.
حالا عکاسی کردن در ایتالیا بهتر است یا سفر به این کشور؟
قطعا تا نروی و نگردی، نمیتوانی لحظاتش را هم ثبت کنی. ایتالیا از کودکی از کشورهای مورد علاقهام بود.
در کودکی چه تصوری از این کشورها داشتید؟
همیشه به نظرم مهد تمدن بود. در هنرهای نقاشی، مجسمهسازی و معماری بهترین هنرمندان را دارد و وقتی واردش شدم، احساس کردم که تصورم درست بوده، به خصوص در شهرهایی که دیدم.
چه شهرهایی را دید؟
رم، فلورانس، پروجا، بلونیا و واتیکان که خودش کشوری است. رم و فلورانس واقعا زیبا است، به خصوص در قسمتهایی که هنوز بافت قدیمی وجود دارد، تازه میفهمی که چرا آنقدر هنرمند از این شهرها بیرون آمده است. اتمسفر و جوی که وجود دارد، اصلا تو را به شوق میآورد.
این اتمسفر و جو چه چیزی است؟
مثلا آسمان ابری فلورانس. اصلا فکر نمیکنی که ابرها آنقدر میتوانند نزدیک زمین باشند. در ایتالیا همه چیز قشنگ است. معماری، مجسمهها، بافتهای شهری. از همه جالبتر هم این است که این چیزها حفظ شده. پیادهروهای خیلی قشنگی دارد، مردمش هم خیلی خونگرم هستند و از لحاظ فرهنگی خیلی به ما نزدیک هستند. من آن آسمانهایی که دیدم را سعی کردم در عکسهایم تصویر کنم، آن حسی که در مجسمههایش بود. سر چراغ قرمز مجسمه میبینی از شاگردهای میکلانژ، اصلا باورت نمیشود. با خودت فکر میکنی که همه اینها باید در موزهها نگهداری شود، اما آنها توانستند بافت مدرن و شهری را با هم تلفیق کنند و در کنار آثار باستانی به شکل مدرن زندگی کنند.
...
آخرین وسوسه آقای ستاره
محمود مولایی: کوچ ستارههای فوتبال ایران به امارات از سالهای ابتدایی دهه 1380 آغاز شد. در آن سالها پس از نمایش خوب فرهاد مجیدی در الوصل، علی کریمی فوقستاره فوتبال ایران هم لیگ امارات را انتخاب کرد. این دو آنقدر خوب کار کردند که کمکم دیگر تیمهای اماراتی هم برای خرید بازیکنان ایرانی روی خوش نشان دادند و پای علی دایی، علیرضا واحدی نیکبخت، جواد کاظمیان، مهرداد میناوند، حامد کاویانپور، علی سامره، ایمان مبعلی، مهرداد اولادی، رسول خطیبی، سیاوش اکبرپور، جواد نکونام، مسعود شجاعی، مهرزاد معدنچی، میثم بائو، حسین کعبی، مهدی رجبزاده، رضا عنایتی، میلاد میداوودی و محمد نصرتی هم به امارات باز شد. و در دو، سه سال گذشته معمولاً حدود 10 ایرانی در لیگ امارات دیده شدند. با نگاهی تاریخی به لیگ امارات میتوان فهمید که تعداد بازیکنان ایرانی نه تنها رو به کاهش نگذاشته که سال به سال هم افزایش دارد. آن هم در وضعی که سال گذشته بازیکنانی چون سیاوش اکبرپور و آرش برهانی بعد از یک دوره کوتاه این کشور را ترک کرده و به لیگ ایران بازگشتهاند. با وجود این هنوز کسی نمیداند که فوتبالیستهای ایرانی با چه استدلالی به امارات میروند. امیر حاج رضایی در نگاه اول پای مسایل مادی را به بحث باز میکند؛ اینکه اغلب بازیکنان ایرانی به خاطر مسائل مالی به آنجا سفر میکنند. او میگوید: «مسئله مادی را من در رده اول قرار میدهم. چون معتقدم بیشترین بازیکنان برای درآمدزایی به این کشورها سفر میکنند. آنها با مبالغ نجومی که به بازیکنان میدهند، باعث حضور بازیکنان ما در آنجا میشوند. در واقع دلیل اصلی همین موضوع است.» ...