تبليغاتX
وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب
وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب
گزیده ای از مطالب مشق آفتاب در حوزهای فرهنگی اجتماعی ورزشی و گردشگری
درباره وبلاگ
مدیر مسئول: دکتر امیر رضا خادم
سردبیر: مینا اکبری
دبیر اجرایی: مجید کریمی
دبیر هماهنگی تحریریه: علی اناری



تحریریه:
مجله خبری: خسرو نقیبی، محبوبه افتخاری
ادب هنر: سمیه قاضی زاده، حسین ذوقی، حافظ روحانی، تینا امرالهی، نگار مفید، نازنین متین نیا
جامعه و گردشگری: مسعود میر، میثم قاسمی، بنیامین صدر، احسان محرابی، ایمان مهدی زاده، ابوذر منصوری، امید ایرانمهر
ورزش: مهدی امیرپور، پویان امیری، محمود مولایی، مرتضی رضایی
بخش آخر: امیر جدیدی، علی رنجی پور، آمیتیس امیرشاهی

عکس: حجت سپهوند

مدیر هنری: محمد رضا ساختمانگر

حروف نگار: نفیسه ناصرنیا

امور اداری: زهره دیدگاه

امور مشترکین: مهرداد یوسف شاهی

نشانی: بلوار کشاورز، روبروی بیمارستان ساسان
پلاک 108، طبقه هفتم

تلفن: 18- 88991214



منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
امكانات

 مشق‌آفتاب روی کیوسک

شانزدهمین شماره از مشق آفتاب هم منتشر شد. شاید روجلد این شماره به جهت سیاسی بودن چهره ای که انتخاب کردیم در ظاهر چندان جذاب نباشد اما اگر پیگیر جریان گزارش جنجالی مصطفی پورمحمدی وزیر برکنار شده دولت نهم از وضعیت حساب ذخیره ارزی و تخلفات دولت در این زمینه و همچنین  شکایت دولت از  وزیر سابقش باشید این گفتگو حتما برایتان جالب خواهد بود.

 شغلی تازه به نام جعل مدارک تحصیلی و گفتگو با دو نفر از این جاعلین با عنوان «اگه میتونی منو بگیر» دیگر مطلبی هست که به عنوان سردبیر این مجله پیشنهاد خواندنش را میدهم.

از دو گفتگوی بسیار خواندنی با دو  لژیون ایرانی مقیم اروپا مهدی مهدوی کیا و وحید هاشمیان هم با عنوان « علی دایی دیکتاتور نیست» غافل نشوید.

 سعید لیلاز هم در گفتگویی با مشق آفتاب با موضوع کاهش قیمت نفت، با آمار دقیقی که اراده داده پیش بینی کرده که موج بیکاری در راه است. مطلب زهرا اشراقی نوه امام(ره) درباره احوالات مادربزرگش  هم در نوع خود جالب است. گفت و گوی اختصاصی با مریلا زارعی،گزارشی از نخستین دوسالانه مجسمه‌های فضاهای شهری، گفت و گو با عرفان اولروم، مطلبی خواندنی از عیسی امیدوار یکی از قدیمی‌ترین جهانگردان ایرانی، سلسله مطالبی درباره بازارهای مشهور ایران و جهان، پرونده‌ای به مناسبت بازگشت دیگو مارادنا به تیم ملی آرژانتین، گفت و گو با احمدرضا عابدزاده در فست فودش ... مطالبی هست که دوست داریم شما را هم در لذت خواندنش شریک کنیم.


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

از اشتباهات درس بگیریم

1- استیضاح کردان رأی آورد. رأی بسیار بالایی هم بود. بی‌ رو‌دربایستی باید گفت: غیر از این هم انتظار از نمایندگان نمی‌رفت. کردان خود اشتباه کرد. قصد ندارم به موضوع تکراری «استیضاح وزیر کشور» بپردازم. بلکه آنچه مایلم به صورت خیلی مختصر بیان کنم، سیری است که یک مدیر ارشد نظام طی کرد. راهی کاملاً اشتباه که هر چه جلوتر رفت، درصد خطا‌هایش افزایش یافت و مانند دست و پا زدن‌های اضافی فردی که در حال غرق شدن است، بيشتر باعث به زیر آب رفتنش شد. بهتر است برای طولانی نشدن بحث، تنها مروری فهرست‌وار بر خطاهای صورت پذیرفته داشته باشم. به این امید که دیگرانی که متأسفانه کم و بیش، چه در گذشته و چه در آینده در بدنه نظام اجرايي مرتکب این چنین اشتبا‌هات سیاسی شده یا می‌شوند، کمی بیشتر بر آن‌چه کرده یا می‌کنند بیاندیشند و تحلیلی منطقی‌تر از اصول نظامی داشته باشند که داعیه ارائه الگوی نظام حکومت‌داری برآمده از حکومت حضرت علی (ع) را دارد و رهبری این نظام، بارها و بارها تأکیدات جدی بر رعایت و حفاظت از اصول آن را داشته است.

اما خطاها:

قبل از روز استیضاح:

1-اعلام دارا بودن مدرک دکترا در کارنامه ارائه شده به مجلس در صورتی که در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توان عنوان کرد که ایشان از قطعیت اعتبار آن مطمئن نبوده است.2-دفاع از معتبر بودن آن در زمانی که نمایندگان عدم صحت آن را اعلام کردند.3-عذرخواهی نکردن از اشتباهات مکرر و عدم اعلام آمادگی برای استعفاء، در زمانی که خود ایشان اعتراف به جعلی بودن مدرک كرد.4-مرتبط کردن عدم تمایلش به استعفاء و مصالح نظام به یکدیگر.

روز استیضاح:

5-هم‌طراز كردن اعتراضات عمومی در خصوص شرایطش با مظلومیت شهید بهشتی.6-استناد به گزارشات رسانه‌های غربی و اسرائیلی و ... به منظور دفاع از جایگاه خویش به عنوان یک نیروی داخل نظام. 7-طرح موضوع عدم دریافت حقوق بر پایه مدرک ارائه شده(در صورتی که مدارک دریافت حقوق توسط ایشان توسط آقای نوباوه طرح شد)8-طرح مسائل خانوادگی با هدف احساسی كردن فضای جلسه که ظلمی مضائف به خانواده بود.9-طرح موضوع جانباز و شیمیایی بودن در شرایطی که قطعیت عدم صداقت ایشان بر همه مشخص شده بود.10-مرتبط كردن سر و صداهای رسانه‌ای این مسئله به عضویت ایشان در سپاه پاسداران و...11-رو در رو كردن دولت و مجلس با طرح علت عدم حضور دولت در جلسه استيضاح بنا بر درخواست شخص جناب وزیر!

موارد فوق بخشی از اشتباهات عیان آقای کردان در دوران 3 ماهه وزارتش بود در حالی‌که بنابر آن‌چه در باور هر ایرانی مسلمان است، پست‌ها و مقام‌ها در هر سطح و رده‌ای قرار است فقط بهانه‌ای برای خدمت به خلق خدا و زمینه‌ای برای از خود‌گذشتگی و ایثار در راه خدا باشد و به فرض که نخواهیم از چنین عبارات و انتظاراتی نیز استفاده کنیم، پس حداقل خوب است کلام شهید دکتر بهشتی را بیاد آوریم که گفت :«ما تشنگان خدمتیم نه شیفتگان قدرت.»این سخن را هم نادیده بگیریم، در مرام و مسلک سیاست و کار سیاسی در دنیای امروز، به میدان آوردن همه موجودی یک گروه و جناح و حزب برای بقاء بدون منطق و پر هزینه یک فرد در هیچ کجای دنیا عقلانی نبوده و هیچ گروه سیاسی چنین اجازه‌ای را به افراد نداده و نمی‌دهد که تمام اعتبار سیاسی‌اش صرف امیال فردی حتی با فرض شهید شدن اعتبار و آبروی یک نفر در رقابت سیاسی شود.چنان‌که در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری بوش در امریکا دیدیم، رقیب دمکرات بوش علی‌رغم همه اعتراضات و اشکالاتی که به نحوه شمارش آراء و نتایج انتخابات وارد شد، اما در دوره بعدی انتخابات دیگر امکان حضور و کاندیداتوری از سوی دمکرات‌ها رانیافت و موقعیت حزبی، تحت‌تأثیر حق فردی او واقع نشد. کاش این اتفاق باعث شود، در رفتارها و رقابت‌های سیاسی‌مان، ابتدا با تأسی از اصول قطعی و تعریف شده نظام اسلامی‌مان و سپس توجه به اصول و الفبای رقابت‌های سیاسی، نوعی عمل کنیم که منافع ملی و باورهای اعتقادی مردم و کشور متأثر از رفتارهای غیر حرفه‌ای افراد و یا گروهای سیاسی نشود.

 2- این شماره مجله مصادف است با آغاز به کار نمایشگاه مطبوعات.

این اولین باری است که من در موقعیت مدیر مسئولی یک نشریه ( مجله مشق آفتاب) و یک خبرگزاری ( خبرگزاری ورزشی ایران- ایپنا) به محل برگزاری نمایشگاه می‌روم.تا پیش از این و در طول چهار سال گذشته نیز به نمایشگاه می‌رفتم اما نه به عنوان یک رسانه‌ای، بلکه علت آن نمایندگی مردم در مجلس و عضویت در کمیسیون فرهنگی مجلس بود.هر سال در حین بازدید از نمایشگاه، شنونده نگرانی‌ها، محدودیت‌ها و مشکلات بسیاری از زبان صاحبان رسانه‌های مکتوب بوده‌ام ولی صادقانه اعتراف می‌کنم علی‌رغم پی گیری‌ها و تلاش‌های بسیاری که در حوزه‌های گوناگون فرهنگی مثل سینما، تئاتر، موسیقی، ورزش، کتاب، گردشگری و حتی صدا و سیما بنا بر وظیفه نمایندگی داشته‌ام، در خصوص رسانه‌های مکتوب هیچ قدم قابل‌قبولی برای رفع مسائل‌شان برنداشتم و شاید به همین خاطر است که به مصیبت آنها مبتلا شده‌ام و حالا این من هستم که طرح کننده دغدغه‌ها، نگرانی‌ها و مشکلات صنفی‌ام به دیگران خواهم بود!چندی قبل ریاست محترم جمهور در جمع اصحاب رسانه نارضايتي خود را نسبت به تیراژ  محدود و كاهش توسعه محسوس نشریات اعلام كرد و ضمن مقايسه تیراژ نشریات داخلی با نمونه‌های خارجی آن عنوان کرد که کشورمان باید در حوزه رسانه مکتوب پیشتازی كرده و دنیای اسلامی را هدف قرار دهد و...حال در این خصوص و در ایام نمایشگاه مطبوعات متولیان و سیاستگذاران این حوزه باید به چند سؤال پاسخي شفاف دهند و پس از آن به بررسی عملکرد بدنه مطبوعاتی کشور و علل عدم پیرامون تحرکات و توفیق‌شان در تحقق انتظارات مدیران ارشد کشور پرداخت:

1-عزیران متولی چرا خطوط قرمز و حدود فعالیت رسانه را مشخص نمی‌کنید.2-نشریات چه آنهایی که مورد تفقد قرار مي‌گيرند و چه آنهایی که در این رهگذر بی‌پناه هستند، بر اساس چه چارچوبی باید حرکت کنند که فارغ از تعصبات و خرده‌فرهنگ­های پر قدرتی که خواسته و ناخواسته در فضای فرهنگی کشور وجود دارد، با رعایت آن اصول شفاف، بي‌هراس از احتمال زیر پای گذاردن بایدها و نبایدهای مسلم و ضروری نظام، به کار خبررسانی بپردازند و تلاش کنند در عالم رقابت‌ها­ی رسانه­ای به موقعیتی بهتر از روز قبل خود نایل آیند.3-چه طول و عرضی برای منتفع شدن از حمایت‌های مادی و معنوی شما به مطبوعات وجود دارد؟آیا با منحصر كردن کمک‌ها و آگهی‌های دولتی به تعداد محدودی نشریه دولتی و یا مورد وثوق، در کشوری که بیش از 80% اقتصاد آن دولتی است، می‌توان امكاني برای ایجاد رقابت برای توسعه کمی و کیفی رسانه‌ای را انتظار داشت.4-آیا اندیشیده‌اید چرا هر روز شاهد افزایش تعداد نشریات به اصطلاح زرد بر روی پیش‌خوان دکه‌های عرضه کننده نشریات هستیم؟!نبود امنیت اقتصادی و فرهنگی دست‌اندرکاران نشریه مهم‌ترین علت این رویکرد است.آیا این روند می‌تواند برآورنده انتظارات فرهنگی جامعه متدین و متعهد ایرانی باشد؟!

آیا وقت آن نرسیده عزیزان سیاستگذار فرهنگی خود را از روزمرگی‌های کارهای اجرایی فارغ کنند و برای یک‌بار هم که شده به تدوین یک برنامه استراتژیک کوتاه مدت، میان‌مدت و درازمدت همت گمارند؟

 

 


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

مرد چهل و چهارم

خسرو نقيبي: يک قرن و نيم زمان لازم بود تا آن تصوير دردناک «کتاب عکس‌ قرن» که شماري سفيد بر جسد سوزانده‌شده يک سياه عکس يادگاري انداخته بودند، با تصوير يک دورگه سياه جايگزين شود که ميان ميدان گراند شيکاگو ايستاده تا جماعتي در حدود شصت‌هزارنفر که سياه و سفيد در ميان‌شان به هم بُر خورده، برايش هورا بکشند و پيروزي‌اش را جشن بگيرند. وقتي تبار اين مرد را بشناسيم مي‌فهميم ماجرا معناي بيشتري هم دارد؛ مردي سياه‌پوست و مهاجر که از کنيا در جست‌وجوي زندگي بهتر به «سرزمين روياها» آمده، با زني سفيد ازدواج مي‌کند که نواده همان مزرعه‌داراني‌ست که سياه‌ها در زمين‌هايشان بردگي مي‌کردند و البته پيوند اين سفيد و سياه هم مدت زيادي دوام نمي‌آورد. ثمره اين پيوند اما باراک حسين اوباما، مردي‌ست که حالا در ۴۷ سالگي با شعار «تغيير» ايالات متحده آمريکا، رئيس‌جمهور مردماني شده است که از طيف‌هاي مختلف و با شرايط گوناگون او را با رايي قاطع به کاخ سفيد فرستاده‌اند. قطعيتي که باعث شد پيرمرد جمهوري‌خواهان پيش از پايان رسمي شمارش آرا در پيام تبريک‌اش اين‌گونه موضع بگيرد؛ اکنون که ملت آمریکا سخن خویش را گفته و رای خود را داده و انتخاب خود را کرده است، آماده است همه امکانات را در اختیار رئیس‌جمهوری جدید قرار دهد که لیاقت‌های بسیار دارد؛ و خود اوباما در ميان طرفدراني که از ساعت‌ها قبل در شيکاگو جمع شده بودند تا نطق پيروزي او را بشنوند، بگويد که آن‌چه در جریان انتخابات رخ داد تغییری که وعده‌اش را می‌دهد نبود، بلکه این آغاز آن دگرگونی و تنها، گام نخست است و هنوز راه درازی در پیش است که او برای پیمودن آن به یاری همگان نیاز دارد...


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

برای ریاست جمهوری برنامه دارم

ثمینا رستگاری، علی رنجی پور: در روزی که خیابان‌های پایخت با اولین باران پاییزی بند آمده، بعد از بازرسی دقیق کیف‌ها، در مقابل رییس سازمان بازرسی، مصطفی پورمحمدی نشستیم. پیش از شروع سوال‌ها او برای رفتن عجله داشت و با گفتن این جمله که تنها45 دقیقه وقت داریم گفتگو را آغاز کرد. اما حرف‌ها که گل انداخت و گفتگو که به درازا ‌کشید، هیچ اعتراضی نکرد. پیش از مصاحبه شرط گذاشت که درباره شکایت دولت از او سوال نکنیم اما کنار گذاشتنش از وزارت کشور و تاثیر آن بر عملکرد فعلیش را با حوصله و احتیاط شرح می‌دهد. او این روزها یکی از خبرسازترین چهره‌های اصولگراست اما بعد از این درباره او بیشتر خواهید شنید و آن‌گونه که خودش می‌گوید برای انتخابات ریاست جمهوری هم ایده دارد و هم انگیزه برای اجرای ایده هایش.

جناب آقای پورمحمدی به عنوان مقدمه بحثمان کمی درباره وظایف سازمان بازرسی که شما ریاستش را به عهده دارید صحبت بفرمایید.

در قانون اساسی دو وظیفه مشخص برای سازمان بازرسی تعیین شده (اصل 174) یکی نظارت بر اجرای صحیح قانون و دوم نظارت بر حسن جریان امور. خوشبختانه سازمان بازرسی جزء معدود دستگاه‌هایی هم هست که تشکیلاتش در خود قانون اساسی ذکر شده است. نظارت بر اجرای قوانین که مشخص است، نظارت بر تمام دستگاه‌های کشوری و لشکری، تمام دستگاه‌ها نیز مشمول این نظارت می‌شوند. در وظیفه  دوم هم سازمان باید بررسی کند که آیا دستگاه‌ها به اهدافی که برای‌شان تعیین شده می‌رسند؟ آیا وظایف‌شان را با کیفیت خوب انجام می‌دهند؟ یا اصلا شاید خود قوانین و مقررات اشکال داشته باشد و کافی نباشند، سازمان باید  اینها را بررسی کند، اگر مصوبه‌ای در دولت و یا نهاد دیگری باشد به آنها مشکلات آیین نامه‌ای و قانونی و اصلاح آن را پیشنهاد می‌دهد. این وظیفه کلی سازمان بازرسی است که برای تحقق این دو وظیفه هم کارهای بسیاری را باید انجام دهد.

برخی دیگر از سازمان‌ها و نهادها مثل دیوان محاسبات و مجلس از حیث وظیفه نظارتی با سازمان بازرسی به صورت موازی فعالیت می‌کنند با این مساله چه می‌کنید؟

یکی از مشکلات ما در سازمان بازرسی وجود نهادهای متعدد و موازی است. در گذشته برای هماهنگ کردن این نهادها کار شده، اما چندان موفق نبوده است در قانون بازرسی کل کشور که اخیرا مجلس یک اصلاحیه‌ای داد در یک بند آن آمده که سازمان بازرسی اقدام به هماهنگی بین دستگاههای نظارتی بکند. ما از این ظرفیت استفاده کردیم و با جلسات متعددی که با نهادهای بازرسی و نظارتی کشور داشتیم به یک فعالیت جمعی رسیدیم، شورای دستگاه‌های نظارتی را تشکیل دادیم، اساسنامه‌اش را نوشتیم، این اساسنامه به تصویب سران قوا و همچنین تایید مقام معظم رهبری رسید. این شورا الان تشکیل شده، 5 کار گروه در آن پیش‌بینی شده و هر کدام از این رییس دستگاه‌ها رییس یک کار گروه خواهند بود. پیش‌بینی می‌کنیم که شورایی توانمند و موثر خواهد بود ان‌شاءالله تلاش می‌کنیم یک دبیر خانه فعال و عملیاتی ایجاد کنیم، سعی می‌کنیم ضوابط و ساختار دست و پا گیر و تشریفاتی و ظاهری و برو بیا نباشد، بلکه تشکیلاتی جمع و جور وکاملا عملیاتی باشد  و از کارشناسان زبده و ارشد و با تجربه استفاده بکنیم که متکی به سیستم‌های بسیار مدرن و جدید باشد. نظارت‌های ما متکی به ابزارها و روش‌های جدید باشد تا آن هدف نظارت، که اشراف بر همه دستگاه‌های اداری کشور است محقق شود با ساز و کار و سرعتی که تا حالا داشتیم (من از هفته دومی که وارد سازمان شدم این کار را شروع کردم) خوشبختانه ظرف ماه گذشته به تصویب رسید، اولین نشست را انجام دادیم، از ابتدای آبان تشکیلات فعال شد و دبیر خانه‌اش به زودی کار  خودش را آغاز می‌کند. نمی‌خواهیم با مقررات دست وپاگیر خودمان و جامعه را از محتوای نظارت که نیاز مبرم جامعه ماست محروم کنیم...


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

 موج بیکاری در راه است

مینا خرمدین: سعید لیلاز سردبیر روزنامه سرمایه و کارشناس مسایل اقتصادی‌ از معدود افرادی‌ است که از کلی‌گویی و حرف‌های انتزاعی پرهیز می‌کند و با عدد و رقم استدلال می‌کند. این ویژگی اگر در همه جای دنیا برای یک کارشناس اقتصادی طبیعی است در کشور ما در معنای واقعی کلمه یک ویژگی منحصر به فرد به شمار می‌رود.

 جناب آقای لیلاز با توجه به تاثیر نفت در اقتصاد و سیاست ایران کاهش اخیر قیمت نفت چه تبعاتی در ایران خواهد داشت؟

کاهش جهانی نفت خام از چند جنبه روی اقتصاد ایران اثر می‌گذارد، از آنجا که امسال حدود 95 میلیارد دلار واردات کالا و خدمات در اقتصاد  ایران صورت می‌گیرد ما فقط تا 25 میلیارد دلار این رقم  را می‌توانیم از طریق صادرات غیر نفتی و صادرات خدمات تامین کنیم، برای  70 میلیارد دلار دیگر باید از دلارهای نفتی‌مان استفاده کنیم و  از آنجا که صادرات نفت خام ایران سالانه860 میلیون بشکه است (هرچند با مصوبه اخیر اوپک کمتر هم میشود) اگر قیمت نفت خام بیش از 75 تا 80 دلار کاهش پیدا کند، اقتصاد ایران در حوزه تجارت خارجی دچار کسری تراز پرداخت بازرگانی خارجی می‌شود، یعنی ما باید هر بشکه نفت را 75 تا 80 دلار بفروشیم تا به نقطه سر به سری ارزی برسیم و الان ( 31 اکتبر ) که هر بشکه نفت ایران حدود 55 دلار فروخته می‌شود، اقتصاد ایران روزی 50 میلیون دلار کسری بودجه ارزی دارد. این اتفاق منجر به این می‌شود که واردات باید بلافاصله کاهش پیدا کند، برای کاستن از واردات هم دو راه بیشتر وجود ندارد یا باید تعرفه‌های گمرکی بالا رود یا این‌که دولت باید قیمت دلار را افزایش دهد، که این کار  به صورت سهمیه بندی دلار هم ممکن است. در مجموع هر دو این کارها به دلیل این‌که عرضه کل را کم می‌کند و تقاضای کل را ثابت نگه می‌دارد، به شدت تورم‌زاست. یادتان باشد در سه سال گذشته دولت آقای احمدی نژاد، بخش مهمی از تورم حتمی جامعه ایران را از طریق افزایش واردات کنترل کرده است. جنبه دوم بودجه دولت است امسال بودجه دولت حدود 100 میلیارد دلار است که 15 میلیارد دلار آن هزینه‌های عمرانی است و 80 تا 85 میلیارد دلار آن هزینه‌های جاری است. دولت از راه‌های مختلف شامل مالیات‌های مستقیم و غیر مستقیم و خصوصی سازی و... حدود 25 تا 30 میلیارد دلار این رقم را می‌تواند تامین کند و برای مابقی باید دلارهای نفتی را بفروشد. قابل توجه است که در سال 1383هزینه جاری دولت 22 میلیارد تومان بوده، اما امسال این هزینه به حدود 75 تا 80 میلیارد تومان افزایش پیدا کرده است  (تقریبا 5/3 تا 4 برابر) که نشان دهنده این است که حجم دولت به طریقهای غیر قابل تصوری در تاریخ اقتصاد ایران افزایش پیدا کرده و از آنجا که این افزایش، بیشتر به صورت هزینه‌های جاری یعنی هزینه حقوق و دستمزد بازنشستگان و غیره اتفاق افتاده، به هیچ وجه انعطاف پذیری ندارد. یعنی قابل کم کردن نیست و چون قابل کم کردن نیست دولت باید بتواند سالانه 75 میلیارد دلار نفتی را به ریال تبدیل کند تا بتواند امور بودجه جاری و عمرانی‌اش را تامین کند. برای این کار هم قیمت نفت باید 75 تا 80 دلار باشد. به همین دلیل الان در همین روزی که ما با هم صحبت می‌کنیم دولت ایران روزی 55 میلیارد تومان کسری بودجه دارد  و این کسری بودجه راهی جز استقراض از بانک مرکزی و یا برداشت از صندوق ذخیره ارزی ندارد که برداشت از ذخایر ارزی فوق العاده خطرناک است...


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

شما گفتید نباشه، ما هم گفتیم چشم

هلیا قاضی میرسعید: «دعوت» آخرین ساخته حاتمی‌کیا، یک فیلم 5 اپیزودی با مضمون اجتماعي است كه در آن واکنش‌های 5 زن، که از باردار شدن خود خبر دار می‌شوند را تصویر می‌کشد. مریلا زارعی بازیگر اپیزود پایانی، این فیلم را تلاش یک کارگردان ایرانی در جهت تفکری که بنیان آن مثبت و قابل احترام است، می‌داند. این بازیگر که تاکنون در نقش‌های متفاوتی ظاهر شده می‌گوید:« باید ظرفیت‌های خودمان را بالا ببریم و به افراد اجازه تجربه بدهیم و افراد را شخصی مورد نقد قرار ندهیم. یک بازیگر زمانی می‌تواند کار متفاوتی ارائه کند که با آدم ها، سبک ها و با اندیشه‌های متفاوتی کار کند.» زارعی از آن دسته بازیگرانی است که نقدها را می‌خواند و معتقد است نقدهای منفی برایش اهمیت بیشتری نسبت به نقدهای مثبت دارند.

 سقط جنین از مسائلی است که جامعه امروز ما با آن دست به گریبان شده، به عنوان کسی که در فیلمی ‌با محوریت سقط جنین بازی کرده، چه نگرشی نسبت به موضوع دارید؟

متاسفانه یکی از فجایع پنهان زندگی مدرن مردم به ویژه در بین طبقه متوسط و فرودست جامعه، همین بحث سقط جنین است. سقط جنین قتل نفس است که در مواردی با دلیل و توجیه و گاهی بدون دلیل و توجیه پزشکی گریبان افراد را گرفته و بدون اینکه بدانند  غیرانسانی‌ترین و نکوهیده‌ترین عمل انسانی را به راحتی انجام می‌دهند. در نتیجه به عنوان فردی که مخالف این حرکت هستم البته به جز مواردی که پای جان مادر در میان است، با توجه به محوریت این موضوع در فیلم «دعوت» در این حرکت اجتماعی شریک شدم. به نظر من این فیلم هشداری است برای همه کسانی که چشم خود را به روی نشانه‌های خدا بسته‌اند و به هر بهانه‌ای حاضرند ودیعه‌ای را که خداوند از پوست و خون آنها در وجود مادر به امانت سپرده از بین ببرند.

آیا صرفا با ساخت فیلم سینمایی و یا سریال تلویزیونی می‌توان افراد را از انجام چنین کاری بازداشت و یا بهتر است در کنار ساخت فیلم‌هایی با مضامین مشابه به دنبال راهکارهای ریشه‌ای باشیم؟

در حال حاضر امکانی که در اختیار ماست همین رسانه است. به هر حال یکی از وظایف رسانه فرهنگ‌سازی است و هرچقدر این رسانه قدرتمند باشد مطمئنا اثر آن عظیم تر وقابل تعمق‌تر است . امیدوارم روزی سینما هم بتواند به لحاظ فراگیری و اثربخشی هم پای مدیوم تلویزیون باشد. اما در پاسخ به این سوال که باید به دنبال راهکارهای ریشه‌ای باشیم یا خیر؟ باید بگویم اگر به دنبال راهکارهای اصولی و بنیادی نباشیم که اساسا حرکت‌های مثبتی چه از جانب سینماگران و چه از جانب رسانه فراگیر تلویزیون، کوششی بیهوده خواهد شد. لذا باید سعی کنیم با رخنه در تفکر فردی افراد جامعه آنها را به خود آورده و در جهت حرکت‌های این چنینی با اساس تفکر انسانی ترغیب کنیم. با ارائه روش‌های صحیح تربیتی که مطمئنا ماوای آن در بخش آموزشی کشور است، می‌توان آرام آرام افراد را در جهت زندگی و تفکر سالم هدایت کرد.

...


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

دکمه‌ای که کت می‌خواهد

سمیه قاضی‌زاده:ممکن است شما هم یکی از تماشاگران کنسرت موسیقی پاپی بوده باشید که از دیشب در تالار بزرگ وزارت کشور شروع شد و قرار است تا 22 آبان ماه هم ادامه داشته باشد. ممکن هم هست که فقط بیلبوردهای این برنامه را که در آن «مانی رهنما»،«علیرضا عصار»، «رضا یزدانی» و«مهران مدیری» حضور دارند را در سطح شهر دیده باشید. یک امکان دیگر هم البته وجود دارد، اینکه اصلا روح‌تان از برگزاری این برنامه که سازمان ملل متولی برگزاری آن است و با هدف مبارزه با ایدز در سطح جهان برگزار می‌شود، خبر نداشته باشد که خب در همین لحظه باخبر شدید! حتی الان متوجه شدید که دیگر «نیکی کریمی» و «محمدرضا فروتن» که قرار بود مجریان این برنامه باشند در آن حضور پیدا نمی‌کنند. در هر حال «مانی رهنما» به عنوان یکی از خوانندگان اصلی این کنسرت برنامه‌اش را روی صحنه می‌برد تا پس از مدت‌ها طرفدارانش را به مدت 8 شب خوشحال کند. با او در آستانه برگزاری این کنسرت صحبت کرده‌ایم.

 چرا اینقدر دیر به دیر کنسرت می‌دهید؟

برگزاری کنسرت دست ما نیست. ما دوست داریم هر شب برنامه داشته باشیم، کدام خواننده‌ای را می‌شناسید که دلش بخواهد در خانه بنشیند و فقط خودش به آهنگ‌هایش گوش کند. اما مساله اینجاست که اصلا شرایط برگزاری کنسرت مهیا نیست.

 اگر شرایط مهیا نیست پس چطور قرار است یک کنسرت پاپ به مدت هشت شب برگزار شود؟

من هم هنوز در عجبم. حتما مسئولین صلاح دانسته‌اند که این برنامه برگزار شود. من فکر می‌کنم به دلیل اینکه برگزارکننده این برنامه سازمان ملل است و قرار است بیشتر حرف‌هایی و قطعاتی در سطح جهانی اجرا شود، کنسرت خوبی است. دلیل اصلی هم که من اجرا در آن را پذیرفتم همین مساله بود.  قطعه ویژه‌ای که برای اجرا هم بسیار مناسب است، قطعه «صلح ابدی» است که ملودی آن را خودم سخته‌ام اما به همراه برادرم «بهنام رهنما» و گروه تنظیمات آن را انجام می‌دهیم.

...


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

شب نشینی با آدم خوارهای آمازون

ابوذر منصوری: پنجاه و چهار سال قبل در یکی از روزهای فصل پائیز برادران امیدوار عزم سفرمی‌کنند وبه عشق آموختن و امید به رفتن ترک موتوسیکلت‌هایشان خود را به جاده بی‌انتهای دنیای ناشناخته‌ها می‌سپارند. آنها سفری را آغاز کردند که لحظه به لحظه آن برای اين دو برادر سرشار از حادثه و اتفاق بود؛ وقايع تلخ و شيرينی که در آن سال‌ها در بزرگ‌ترين و معتبرترين نشريات جهان در باره سفرهای آنها چاپ می‌شد شگفتی و تعجب و تحسين خوانندگان آن زمان را بر می‌انگيخت. به همین مناسبت ساعتی را با «عیسی امیدوار» در مجموعه تاریخی- فرهنگی سعدآباد و کنار عکس‌ها و یادگارهای سفر بزرگ این دو برادر که در قالب یک موزه جمع شده به طی آن خاطرات پرداخته‌ایم . در همین ابتدا بگوییم که عبدالله برادر کوچک‌تر این سفر سالهاست که در کشور شیلی اقامت دارد.

برنامه ریزی چند ساله

ما سفر خودمان را مثل يک کمپانی عظيم شروع کرديم، يعنی قبل از حرکت در سال ۱۹۵۴ يک برنامه چهار ساله درست کرديم و آن را اجرا کرديم. به اتفاق برادرم از بیشتر قلل ايران صعود کرديم. یک روز که بر روی یکی از يخچال‌های رشته کوه البرز مشغول ناهار خوردن بوديم فکر سفر به دور دنیا به مغز من و برادرم رخنه کرد. از آن روز يک برنامه چهار ساله درست کرديم که در اين چهار سال تمام مشکلات را حل کنيم. مثلاً شروع کرديم به آموختن زبان، شروع کرديم به آموختن جغرافيای کشورهای مختلف، مثلا چه جوری موتورهایمان را تعمير کنیم؛ فيلم‌برداری و عکاسی ياد گرفتيم. اين برنامه را چهار سال مو به مو اجرا کرديم تا اينکه وقتی جوانانی 23 و 21 ساله بودیم  تهران را ترک کرديم. آن روزها چون ما اولين کسانی بودیم که می‌خواستیم با موتور به کشورهای مختلف برویم، هيچ کس حرف ما را باور نمی‌کرد که دو نفر بتوانند همچين برنامه‌ای را اجرا کنند...


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

مارادونا، مارادونا، مارادونا

علیرضا محمودی: کارگردانان تلویزیونی که بعد از این بازی‌های تیم ملی آرژانیتن را سوئیچ می‌کنند، ناگزیرند که یک دوربین دیگر به تعداد دوربین‌هایی که برای پوشش بازی در نظر گرفته‌اند، اضافه‌کنند. وقتی دیگو آرماندو مارادونا روی نیمکت نشسته باشد، تنها چیزی که دیدنش به تماشای هر بازی می‌ارزد، درک حضور مردی در آستانه پنجاه سالگی است که روی بازوی دست راستش تصویر ارنستو چه‌گوارا و روی ساق پای چپش تصویر فیدل کاسترو را خالکوبی کرده. هر استادیومی در دنیا سزاوار این شایستگی نیست که نفس مارادونا را درک کند. هر زمین چمنی جای هنرنمائی او نیست. حالا که به نیمکت‌ها این شایستگی اعطا شده تا هر از چند گاهی محل جلوس او باشند، زندگی رنگ و بویی دیگر گرفته است. دلم برای بازیکنان تیم ملی آرژانیتن می‌سوزد. آنها باید قبول کنند که وقتی ماه روی نیمکت نشسته کسی دویدن ستاره‌ها را نگاه نمی‌کند. کهکشان آرژانتین یک ماه کم داشت تا منجمان را برای رصد راه شیری از تلسکوپ بی‌نیاز کند. خوشحالی ما برای بازگشت «مارا» به تیم ملی  آنقدر هست که همه لحظات تلخ و سیاه گذشته را فراموش کنیم. حتما از این همه مبالغه می‌خواهید آتویی برای من درست کنید.  حق دارید چون نمی‌دانید. نمی‌دانید اکسیری که مارادونا از بوکا تا بارسلونا و ناپل و تیم ملی آرژانتین در کام نسل ما ریخت، قهوه اسپرسو یا شربت سکنجبین خیار نبود. او همچون دون‌خوان سبکی از زندگی را تاسیس کرد. مارادونا شقی از مرام، سرمشقی از معرفت و سرلوحه‌ای از سلوک بود. او اگر فقط یک فوتبالیست بود، به چیزی در حد پله و بکن بائر و کرایف نزول می‌کرد. تفاوت تلالو شماره 10 راه راه پوش‌های آمریکای جنوبی با همه بازیکنان جهان در این بود که فوتبال برایش وسیله ارتباط محتوایی بود که منتشر می‌کرد. محتوا جمله ساده‌ای بود: «یک مرد برای تغییر جهان کافی است.» حق دارید باور نکنید. شما آن صلات ظهر بیست و دو ژوئن در ورزرشگاه آزتک شهر مکزیکو‌سیتی را درک نکرده‌اید. وقتی بازی به دقیقه پنجاه و چهار رسید. وقتی علی بن ناصر داور تونسی توپ را در اختیار تیم آر‌ژانتین گذاشت. مرد توپ را برداشت. آن‌چه در برابرش بود تیم ملی انگلیس نبود، همه زشتی‌های جهان بود. مرد توپ را برداشت و رفت، و رفت. دریبل زد و رفت. دریبل زد و رفت. باورکنید کارتون قوتبالیست‌ها نبود. حقیقتی به اندازه دزد دوچرخه بود. و او باز رفت. دریبل زد و رفت. هرگز نمی‌خواهم بایستد. هرگز نمی‌خواهم شور از دست رفتن آن توپ مرا فرا بگیرد. نه، آن توپ  باید پیتر شیلتون را به فنا می‌رساند. گل خوردن از مارادونا لیاقت می‌خواهد. گفتم که مارادونا سبکی از زندگی است. فوتبال بهانه است و حالا که دوباره مارادونا با تیم ملی آرژانتین همه ریاکاری دلمه‌زده در جهان را به جنگ می‌طلبد و دوباره مانند آن ظهر تب گرفته مکزیکی شور تازه‌ای به جانمان می‌افتد. بگذار برگردد. بگذار روی نیمکت بنشیند. بگذار ببازد. بگذار حذف شود. مانند مارادونا بیاورید، آن وقت از ندیدنش بگوئید. بگذارید دوباره همان شود که بود. بگذارید ما هم همان شویم که بودیم. مانند گزارشگر تلویزیون ملی آرژانیتن همه دست‌ها را به سوی آسمان بلند کنیم و فریاد بزنیم: «خدایا از خلقت مارادونا متشکریم.» برای رسیدن به این لحظه ناب یک مرد کافی است. این فلسفه مردی است که اسمش دیگو آرماندو مارادونا است.  


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

حسادت و رقابت ناجوانمردانه

سیدمهدی حسینی: اين روزها مردم تهران بيشتر اوقات فراغت خود را با خوردن سپري مي‌كنند، اصلا چرا فراغت، صبح كه از خواب بيدار مي‌شوند فكر مي‌كنند چه بخورند، صبحانه را كه خوردند بعد از تمام شدن آخرين قطرات چاي در ته ليوان چاي شيرين ذهن خود را مشغول ناهار ظهر مي‌كنند، ناهار را كه خوردند اگر اهل رعايت كردن مسائل پزشكي و از بین رفتن آهن غذا نباشند پشت بندش چاي قند پهلوي لب سوز لب دوز می‌چسبد چاي را كه خوردند به فكر عصرانه و بعد هم كه شام شب و دور هم بودن خانواده و ... در اين بين عده‌اي كه دستشان به دهنشان مي‌رسد و حوصله دور هم نشستن در خانه و سرميز شام يا كنار سفره‌اي كه به شيوه سنتي چيده مي‌شود را ندارند، شال و كلاه مي‌كنند و راهي خيابان‌هايي كه اين روزها ديگر به شكل پاركينگ غيرطبقاتي درآمده مي‌شوند. در اين بين جواناني هم هستند كه براي گذر از مشغله روز و خوشگذراني شب بهترین راه را اين مي‌بينند كه سوار ماشين و بشوند و بعد از اينكه مقدار معتنابهی خيابان را "آپ اند دان" كردند هر طور شده خود را به پاتوقي برسانند و دلي و شكمي را از عزا در بياورند.پيداكردن پاتوق به اين معني، یعنی جایي كه شب‌ها جمع بشويم و غذايي بخوريم و چند دقيقه‌اي صحبت كنيم، كار زياد سختي نيست. كافي است، سوار ماشين شويم و چشم بچرخانيم و اولين مغازه‌اي را كه چند جوان روي ماشين‌هايشان سفره‌اي را پهن كردند و با بگو و بخند مشغول خوردن غذا شده‌اند را پيدا كنيم، ديگر کافی است اينجا همين جاست می‌توانید با چند شب رفتن به این محل اینجا را پاتوق خود انتخاب کنید. ولي در اين بين نام بعضي از اين مغازه‌ها به دلایلی بيشتر از ديگران سر زبان‌ها پيچيده مي‌شود و خب به همين دليل هم كنار آن مغازه شلوغ‌تر از جاهای ديگر است. به همين بهانه به يكي از مشهورترين پاتوق‌هاي تهران سرزديم و با صاحب مغازه که نازنین مردی است به گفت و گو نشستيم...


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

پژوهش، نوآوری، کارآزمودگی و انضباط کامل باید سرلوحه فعالیت‌های مراکز علمی نیروهای مسلح قرار گیرد.

مراسم مشترک دانش‌آموختگی دانشگاه‌های افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران، 28 مهر با حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دانشگاه هوایی شهید ستاری برگزار شد. در ابتدای این مراسم امیر سرلشگر صالحی فرمانده کل ارتش به فرمانده کل قوا خیر مقدم گفت و سرتیپ دوم شیخ حسنی فرمانده دانشگاه هوایی شهید ستاری گزارشی از فعالیت‌های علمی، آموزشی و فرهنگی این دانشگاه ارایه کرد. فرمانده کل قوا بعد از ادای احترام به مقام شهیدان، از یگان‌های حاضر در میدان سان دیدند. مقام معظم رهبری در این مراسم، نیروهای مسلح را بازوان مستحکم ملت و کشور نامیدند و تاکید کردند:«احساس امنیت و آسودگی خاطر زمینه‌ساز پیشرفت مادی و معنوی هر ملتی است و امروز ملت ایران به واسطه نیروهای مسلح قدرتمند و هوشیار خود، از چنین احساس شکوهمند ملی برخوردار است.» فرمانده کل قوا در سخنان‌شان از شهید ستاری بنیان‌گذار دانشگاه هوایی تجلیل کردند و فرمودند:«پژوهش، نوآوری، کارآزمودگی و انضباط کامل باید سرلوحه فعالیت‌های مراکز علمی نیروهای مسلح قرار گیرد و تقویت روح ایمان و تقوا نیز باید در راس همه این فعالیت‌ها باشد.» در این مراسم تعدادی از افسران، اساتید و دانشجویان منتخب، همسر سرلشگر خلبان شهید بابایی، جمعی از آزادگان و جانبازان نیروی هوایی جوایز و هدایای خود را از دست حضرت آیت‌‌الله خامنه‌ای دریافت کردند و نمایندگان دانشجویان جدید هم مفتخر به دریافت سردوشی شدند. در پایان مراسم یگان‌های دانشگاه‌های افسری ارتش مقابل فرمانده کل قوا رژه رفتند.        


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

گامی در جهت ارتقای جایگاه مجلس

سلام

آئین‌نامه داخلی مجلس شورای اسلامی پس ازکش وقوس‌های فراوان چند ساله، نهایتا  چند روز پیش ازتصویب گذشت و برای تطبیق با قانون اساسی وشرع به شورای نگهبان رفت.این آئین‌نامه در چهارچوب قانون، سازوکاراداره مجلس درصحن علنی، کمیسیون‌ها، نحوی ارتباطات مجلس با قوای دیگر و...را مشخص کرده و لذا دراین مسیرباید به صورتی تدوین شود که ضمن حفظ شان و منزلت خانه ملت و نمایندگان مردم، قابلیت تسهیل و تعریف شفاف از نحوه انجام وظایف نمایندگی را هم دارا باشد.آنچه امروز از توقعات و انتظارات برآورده نشده جامعه از نمایندگان مردم، نه نمایندگان دستگاه‌های مجری درمجلس( که البته در قدیم از اصطلاح وکیل‌المله درمقابل وکیل‌الدوله استفاده می‌شد) استنباط می‌شود نشان دهنده این واقعیت است که متاسفانه مجلس نتوانسته محقق کننده وظایف نظارتی خود در مواجه با کم‌کاری‌ها و اشکالات دستگاه‌های اجرائی باشد و لذا نمی‌توان این نوع عملکرد مجلس را همسو با فرمان رهبرفقید انقلاب که مجلس را در راس امورمعرفی می‌کردند، دانست.من به عنوان یکی ازهمین نمایندگانی که یک دوره از نزدیک با این دست مسائل روبرو بوده و به علت عدم فاصله گرفتن ازبدنه جامعه، گله‌ها ونارضایتی‌های مردم رانیز شاهد بوده‌ام، معتقدم ریشه بسیاری از نواقص کاری و ضعف نظارتی غیرقابل دفاع مجلس را باید در کارایی پائین آئین‌نامه داخلی دانست و باید ازطراحان، بررسی‌کنندگان و مصوبین تغییرات انجام شده کمال تشکر و سپاس را داشت.طرح بازنگری درآئین‌نامه  داخلی مجلس توسط عده‌ای ازنمایندگان مجلس ششم دراواخر دوره کاری‌شان ارائه و تقدیم هیات‌رئیسه مجلس شد  ولی بحث و بررسی آن به مجلس هفتم ومنتخبانش رسید.مجلس هفتمی‌ها هم متاثر از نظرات موافق ومخالف بسیاری که دراطراف موضوع ایجاد شد، توفیق نهایی کردن آئین‌نامه را نیافته و این مجلس هشتم بود که در نهایت توانست با تصویب آن گامی در جهت اصلاح آئین‌نامه برداشته و امیدواری‌هایی را درمسیر قوت گرفتن وظیفه نظارتی مجلس به وجود آورد.یکی ازاساسی‌ترین تغییراتی که درآئین‌نامه روی داده و تاثیر زیادی درارتقاء جایگاه نظارتی مجلس وهمچنین پاسخ‌گو کردن مجریان را دارد، اصلاح مواد195 و193 آئین‌نامه است.این مواد، نحوه رسیدگی به سوال نمایندگان از وزرا را مشخص می‌کند.شاید بد نباشد قبل از توضیح در مورد محل‌های تغییر، شرح کوتاهی از نحوه رسیدگی به موضوع فوق داده شود:نمایندگان در صورت مشاهده ابهام یا اشکال دربخشی ازکار یک وزارت‌خانه معمولا درابتداء موضوع را با وزیر مربوطه مطرح و در یک فضای دوستانه به دنبال رفع مشکل از طریق تغییر رفتار و یا رفع‌ابهام ازطریق توضیح مجریان هستند و درصورت عدم نتیجه‌گیری ازاین مسیر، نماینده باید برای پی‌گیری مسئله، سوال خود را ازطریق هیات رئیسه مجلس به وزیرمنعکس کند. مراحل بعدی به این شکل دنبال می‌شود که هیات‌رئیسه سوال نماینده را به وزیر ابلاغ کرده و وزیر باید در یک ظرف زمانی چند روزه برای پاسخ‌گویی به کمیسیون تخصصی که سوال درحیطه فعالیت آنها است برود. سوال درکمیسیون مطرح می‌شود و درصورت عدم قانع شدن نماینده نسبت به توضیحات وزیر، کمیسیون سوال را به همراه گزارش خود برای هیات‌رئیسه می‌فرستد  تا در صحن علنی مجلس درحضور کلیه نمایندگان مطرح شود.تا اینجا ی کار مشکل خاصی به نظرنمی‌رسد اما از این مرحله است که باید منتظر به نتیجه رسیدن تلاش‌هایی باشیم که نمایندگان برای رفع یک مشکل اجرائی انجام داده‌اند.آنچه طبق آئین‌نامه قبلی در این مرحله و درصورت قانع نشدن نماینده نسبت به پاسخ وزیر روی می‌داد نه تنها هیچ‌گونه ضمانت اجرایی را به همراه نداشت بلکه درغالب موارد باعث بایگانی و فراموشی اصل مسئله وعقیم ماندن کلیه اقدامات می‌شد.اما درتغییرات جدیدی که صورت پذیرفته از یک سوکمیسیون‌های تخصصی نقش بسیارتعیین کننده‌ای یافته ونماینده نمی‌تواند در صورت غیرمنطقی بودن سوالش امیدوار به نتیجه رسیدن آن باشد چرا که اعضای کمیسیون‌ها براساس آئین‌نامه جدید باید پس ازشنیدن اظهارات طراح سوال وپاسخ وزیر، به صورت مخفی نسبت به وارد و یا غیر وارد بودن سوال نماینده رای داده وگزارش آن را برای هیات‌رئیسه و ازآن طریق برای همه نمایندگان بفرستند و از سوی دیگر در صورتی که سوال نماینده وارد باشد و مجلس در سه نوبت از پاسخ وزیر قانع نشود و در یک سیکل چند مرحله‌ای( که به خاطر اختصاربه آنها نمی‌پردازم)، رای به عدم قانع شدن بدهد، رای مرتبه سوم به معنای رای آوردن استیضاح وزیرمحسوب شده و وزیر برکنارخواهد شد.این اتفاق بسیارخوبی است که درحال روی دادن است و اگر نمایندگان مردم به صورت جدی درجهت اجرائی شدن آن گام بردارند درآینده‌ای نه چندان دور شاهد استقرار جایگاه مجلس و نمایندگان مردم درسطحی خواهیم بود که رهبرفقید انقلاب بارها وبه صراحت آن را اعلام نمودند وفرمودند:«مجلس درراس اموراست.»امید وارم شورای محترم نگهبان نیز با تائید مصوبه فوق حرکت جدید صورت گرفته را یاری‌گرباشند.

 


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

اویس روح الله ندیده

1-از راه دور آمده تا پیامبری که سالهاست بدو ایمان آورده را از نزدیک ببیند. اوصافش دل از او ربوده و حال مانده که دیدن رویش با اوچه می­کند. می­نشیند اما خبری از پیامبر خدا نیست. به يكي از اصحاب می­گوید اگر رسول رحمت آمد سلام مرا به ايشان برسانید و بگویید که چگونه مشتاق ديدارش بودم.جوان فرصت ماندن ندارد چراکه مادر فرتوت و مریض احوالش چشم به راه است و او هم دل درهمان مدینه می­گذارد و باز می­گردد.ساعتی نگذشته که پیامبر خدا از راه می­رسد و حرفی نزده و نپرسیده، چهره­اش شاداب می­شود و می­گوید: بوی بهشت را می­شونم؛ اویس اینجا بود؟اویس محمد(ص) ندیده، پیامبر شناس و ولی شناس است و طلحه و زبیر پا در رکاب او، دل در گرو شیطان دارند و پيامبر نشناس.

2-علی(ع) از غفلت یاران و افتراقشان و کثرت دشمنان و وحدت شان دل آزرده است. می­گوید کاش خدا من را از شما می­گرفت و بدتر از من نصیب­تان می­کرد.علی آزرده است و رنجور، نه از معاویه که او رسم و مرامش دشمنی است، بلکه از به اصطلاح یاران خیمه نشينش که شمشیرهای براق از نیام در آورده­اند و می­گویند یا بگو مالک برگردد یا که تورا می­کشیم.«چه بسا نزدیکی که از هر دوری دورتراست و چه بسا دوری که از نزدیکی نزدیکتر» علی است که از دوری نزدیکان خود و نافهمی و دنیاطلبی­یشان به ستوه آمده و در اوج رذالت نزدیکان، بشارت علی ندیده‌ها و علی شناس‌ها را می­دهد که شاید در طول تاریخ بیایند و از همه خیمه نشینان صفين وپيشاني پينه بسته‌هاي نهروان، ولی شناس­تر باشند.

3-هزار و سیصدواندی سال بعد آمده و روبروی پیرمرد نشسته و می­گوید: شما با چه نیروهایی می­خواهید مبارزه کنید؟ شما که کسی را ندارید؟پیرمرد دل آرام، دستی بر محاسن می­کشد و می­گوید یاران من در گهواره هستند واین یعنی بشارت زايش ياران روح‌الله.

4-نوزادی، کودکی و نوجوانی­اش را در دوران طاغوت گذرانده، روزها از کنار سینماها و کاباره­ها و دانسینگ­ها رد شده؛ کتاب درسی­اش را که ورق زده عکس شاه و فرح و ولیعهد را دیده و حالا رسیده به 11 سالگی که روزنامه‌ها تیتر زده­اند «شاه رفت».دوسال بیشتر از انقلاب امام و پدر ومادرش نگذشته که کودک گهواره­ای امام، سینه سپر می­کند و نارنجک به خود می بندد تا خرمشهر عزیزش  در بند نباشد.حسین فهمیده 13 ساله که روزگاری امید مرادش به امثال او بود، می­شود رهبر مرادش.مي‌گويندحسين مراد خود را هيچ گاه از نزديك نديده بود...

5-می­گویند این نسل امام ندیده، انقلاب ندیده، فهمیده­ها را هم كه نفهمیده و همت­ها را در آغوش نکشیده، پس این نسل، نسل دور است؛ نسل بیگانه از خویش و امام رحلت کرده و حالا به مرز 20 سالگی رسیده­ و سؤال براي من و ما اینجاست که مگر امام شناسي و فهميده بودن به دیدن است؟!که اگر به ديدن بود نه عشق محمد(ص) در سینه اویس بود و نه حب علی(ع) در دل علی دوستان و نه محبت خميني(ره) در دل فهميده‌ها!

6-پيامبر خدا و اصحاب نشسته اند كه آيه وحي نازل مي‌شود "اگر از پيروي خدا و رسولش روي برگردانند،خداوند به‌جاي شما، قومي بياورد كه مانند شما نيستند. (بلكه بهتر از شمايند و در راه پيروي از خدا گام برمي‌دارند)"

اصحاب از پيامبر مي‌پرسند كه اي رسول خدا اين قوم چه كساني هستند؟

پيامبر(ص) دست روي شانه سلمان فارسي مي‌گذارد و مي‌فرمايد:اينان از قوم سلمان هستند.

قوم سلمان شايد من و تو و همه فهميده‌هاي اين سرزمين باشيم كه چون اويس روح الله نديده قرار است رسالت مان را به پايان ببريم.


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

هرگز تسلیم نمی‌شوم

نازنین متین نیا: قرارمان در دفتر کاری است، حوالی قیطریه. اما وارد خانه‌ایی می‌شوم با دکوراسیون مدرن که همه‌چیز با دقت و سلیقه کنار هم چیده شده و اگر پوستر بزرگ فیلم ؟ روی دیوار نبود، باور نمی‌کردم که این خانه دفتر کار بازیگری است که حالا دیگر، کارگردان، مترجم و عکاس شناخته شده‌ای است. نیکی کریمی در این محل کار گرم و صمیمی، خود خودش است. او همه حرف‌ها و انتقادات را به راحتی می‌شنود؛ گاهی صدایش بلند می‌شود و گاهی هم به جواب‌های خودش، می‌خندد.و این سیمای زنی است که در آستانه بیست سالگی حرفه بازیگریش، به دنبال چیزهای دیگری به جز بازی و بازیگری می‌گردد و دل‌مشغولی‌های بزرگی‌تری دارد. دغدغه‌هایی که کوچکترینشان دیدن و شناختن آدم‌های جامعه ایرانی است و بزرگترینشان تسلیم نشدن و رسیدن به چهره واقعی خودش. اما حواسش هست که آن‌چیزهایی که می‌خواهد را پنهان نگاه دارد و حرفی نزند. مثلا اعتراف می‌کند که وبلاگ‌خوان حرفه‌ای است اما لو نمی‌دهد که کدام وبلاگ‌ها را می‌خواند.  

 این وبلاگ‌گردی جزو جذابیت‌های زندگی است یا چیزی که فکر می‌کنید در کارتان لازم دارید؟

 لازم بودنش را نمی‌دانم، اما می‌دانم که یکسری چیزها است که برای من دستاویز می‌شود تا آدم‌ها، جوان‌ها و جامعه را بشناسم. دقیقا دوست دارم که بدانم الان چه اتفاقی می‌افتد. دوست دارم که درباره همه چیز آگاهی‌ام به روز باشد.

 یک‌جورایی شبیه این است که پشت دوربین مخفی باشی و آدم‌ها را زیر نظر بگیری، آن‌هم برای شمایی که به خاطر چهره شناخته شده‌تان حضور در محافل کار سختی است؟

 نه. من دوست‌های زیادی در همه طیف سنی دارم. ببین ما سینماگرها وسط جامعه هستیم و دائم با آدم‌ها و اقشار مختلف مشغول کار می‌کنیم و سرکله می‌زنیم. وبلاگ‌خوانی من برای این نیست. برای این است که آدم‌ها وقتی وبلاگ می‌نویسند،لایه دیگری را از خودشان بر می‌دارند و من این را دوست دارم.ن چون به روانکاوی علاقه دارم و همیشه دلم می‌خواهد، دوربینی پشت اتاق روانکاو می‌گذاشتم و متوجه می‌شدم که مردم چطور می‌توانند بی‌پرده درباره خودشان صحبت کنند. آدم‌ها معمولا آن چیزی که در درونشان می‌گذرد را نمی‌گویند، اما در این وبلاگ‌ها پشت اسم‌های مستعار به راحتی درباره خودشان می‌نویسند و این برای من خیلی جالب است.

 و به کارتان هم می‌آید؟

 بله، چون ما به دو چیز احتیاج داریم؛ بی‌نقابی و نقاب. به خاطر اینکه برای نقش‌های مختلف، نقاب‌های مختلف را لازم داریم.

 از این نقاب‌های مختلف در زندگی شخصی هم استفاده می‌کنید؟

 واقعا نه. کسایی که مرا می‌شناسند، دوستانم یا کسایی که همیشه  بعد از یک مدتی با من دوست می‌شوند، همیشه به من می‌گویند؛ که تو خیلی شبیه خودت هستی. دلیلش هم این است که نه حوصله دارم و نه وقتش را دارم که در ارتباط با آدم‌ها بازی کنم و نقاب داشته باشم. البته چیزی هم برای از دست دادن ندارم، من همین هستم، به همین چیزها فکر می‌کنم و این چیزها برای من مهم است. دلیلی برای پوشاندن و پنهان کاری نمی‌بینم واقعا.

...


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

آخرین بتمن

علیرضا آشوری: پیش از اکران بتمن آغاز می‌کند، دیوید اس گویر طرحی برای دو دنباله دیگر بتمن نوشت که در آنها ژوکر و هاروی دنت وارد ماجرا می‌شدند. تصمیم بر این بود که ژوکر صورت دنت را در حین برگزاری محاکمه‌اش بسوزاند و او را به دوچهره تبدیل کند. گویر که نخستین طرح فیلم را نیز را کشیده بود از داستان «بتمن:هالووین» طولانی تأثیر گرفته و خط داستانی را برهمان اساس طراحی کرده بود. در حالیکه ابتدا دقیقاَ مشخص نبود که نولان کارگردانی قسمت بعدی را برعهده دارد یا خیر، او اصرار داشت تا دوباره ژوکر را به تصویر بکشد. در 31 جولای سال 2006 کمپانی برادران وارنر رسمآَ آغاز مراحل تولید قسمت ششم بتمن با عنوان شوالیه سیاه را اعلام کرد. این نخستین فیلم سینمایی بتمن بود که واژه بتمن در عنوان آن به چشم نمی‌خورد کما اینکه کریستین بیل گفته بود:«اینکار بتمن من و کریس(نولان) را بسیار متفاوت‌تر از نمونه‌های مشابه قرار می‌دهد.» بزرگترین چالش نولان و نویسندگانش پردازش شخصیت ژوکر بود و فیلم موفق تیم برتون و بازی عالی جک نیکلسون در آن فیلم عرصه را برای آنها تنگ می‌کرد. بعد از تحقیقات زیاد برادر نولان جاناتان پیشنهاد داد برای شخصیت ژوکر از دو داستانی که این شخصیت برای اولین‌بار در کمیک‌های بتمن ظاهر می‌شود استفاده کنند. این پیشنهاد مورد پذیرش قرار می‌گیرد و حتی از مشورت جری رابینسون یکی از خالقان ژوکر هم استفاده می‌شود. نولان تصمیم می‌گیرد تا از پرداختن عمیق به داستان زندگی ژوکر پرهیز کرده و در عوض داستان به قدرت رسیدن او را برجسته کند تا بدین ترتیب تهدید او کمرنگ نشود. نولان گفته:«‌ژوکری که ما در شوالیه سیاه می‌بینیم کاملاَ شکل گرفته است. از نظر من ژوکر کامل است. هیچگونه سایه خاکستری در شخصیت او نمی‌بینیم. هرچه هست ارغوانی‌ست. او به شکل باورنکردنی تیره و تباه است. او همانطوری وارد فیلم ما می‌شود که وارد کمیک استریپ‌ها شده بود». نولان می‌افزاید:«ما هرگز نمی‌خواستیم داستان اصلی زندگی ژوکر را در این فیلم تعریف کنیم.  چون پیچش داستانی بیشتر روی شخصیت هاروی دنت است. ژوکر بعنوان یک شخصیت کامل وارد ماجرا می‌شود و این عامل بسیار مهمی‌ست.  اما ما می‌خواستیم به قدرت رسیدن او را نشان دهیم نه اینکه او چگونه ژوکر می‌شود». نولان برای نوشتن برخی از دیالوگ‌های ژوکر از داستان«بتمن:جوک مرگبار» الهام گرفته بود...


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

ميان ماندن و رفتن

فاطمه زارعي: درخشش غیرقابل تصور سالنی‌بازهای کشورمان در مسابقات جام‌جهانی برزیل بار دیگر تب فوتسال را در میان ورزش‌دوستان ایرانی بالا برد. پس از اولین دوره مسابقات جهانی فوتسال که تیم ملی کشورمان به مربی‌گری محمد مایلی‌کهن و بازیکنانی چون سیدمهدی ابطحی و سعید رجبی با کسب عنوان چهارمی جهان فوتسال ایران را بر سر زبان‌ها انداخت تا آخرین دوره این مسابقات که چندی پیش در کشور برزیل برگزار شد فوتسال ایران دیگر نتوانست در جهان خودی نشان بدهد، اما در برزیل شاگردان حسین شمس مربی تیم ملی ایران کاری کردند کارستان و با انجام بازی‌های به یادماندنی علی‌رغم این که به جمع چهار تیم پایانی راه نیافتند، تحسین جهانیان را برانگیختند. یکی از ستارگان این دوره از بازی‌ها وحید شمسایی کاپیتان گلزن تیم ملی ایران بود. شمسایی آن قدر در فوتسال ایران و جهان شناخته شده است که نیاز به توضیح و معرفی بیشتری ندارد. به همین مناسبت سفرنامه این شماره را به وحید شمسایی اختصاص دادیم. كوچ اجباري ورزشكاران سكه‌اي را مي‌ماند كه روي خوب و بدش به يك اندازه قرعه زندگي را دستخوش تغيير مي‌كند. از يك طرف بحث رفتن است و ارتقاء و كشف استعداد كه در زندگي يك ورزشكار بسيار حائز اهميت است و از طرف ديگر سكه بدشناسي که با دوري از وطن و خانواده و تمام علايق همراه است. وحيد شمسايي هم يكي از همين ورزشكاراني است كه سكه زندگي‌اش به هر دو روي خوب و بد چرخيده است. اين سالنی‌باز ايراني طی سال‌هاي 82 تا 84 به همراه همسر و تك دخترش در کشور چكمه‌اي ایتالیا زندگي كرده است. با وجود اينكه قراردادش سه ساله بود، اما به خاطر بي‌قراري‌هاي دخترش و عشق و علاقه خودش به ايران، اين بار او بود كه عطاي ايتاليا را به لقايش بخشيد و بازگشت. اما لا‌به‌لاي حرف‌هايش هنوز زمزمه‌ايي از اي كاش می‌ماندم را مي‌توان شنيد. شمسايي از ايتاليا و پنير پيتزاي ايتاليايي چنان مي‌گويد كه انگار در همان لحظه هم پنيرها را زير دندان مزه مزه مي‌كند وهم به سوال‌هاي ما جواب مي‌دهد...


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

روزهای ناخوش سیاستمدار با ظرفیت

حمیدرضا ابک: دكتر حسن‌ حبيبي، بيشتر از آنكه به عنوان وزير دادگستري دولت مهندس موسوي يا معاون اول رئيس جمهوري ايران در فاصله سال‌هاي 68 تا 80 معروف باشد، با کیومرث صابری فومنی، شناخته مي‌شود. او سال‌هاي متمادي سوژه شماره يك هفته نامه گل آقا بوده و بارها و بارها روي جلد پرطرفدارترين نشريه طنز سال های پس از انقلاب را از آن خود كرد.

حبيبي با فاصله بسيار از بقيه رقباي سياسي و اجتماعي خود، همواره صدرنشين جدول طنز گل آقا بود و با دوبار هت تریك فوق‌العاده‌اش در سال 71 و 72 امكان هرگونه رقابت را از بقيه سلب كرد؛ روي جلد شماره‌هاي 46، 47 و 48 سال 71 و شماره‌هاي 13، 14 و 15 سال 72 از آن حبيبي بود.

آغاز فعاليت سياسي حبيبي همكاري با نهضت آزادي بود. ساواك كه به او مشكوك شد، به فرنگ رفت و درس خواند و ماند تا در همان ماه‌هاي نزديك به انقلاب يكي از كساني باشد كه پيش‌نويس قانون اساسي دولت انقلاب را مي‌نويسند و در اولين دوره انتخابات رياست جمهوري تا مرز منتخب نهضت آزادي، حزب جمهوري اسلامي و جامعه مدرسين باشد و البته از بني‌صدر شكست بخورد.

آخري‌ها سياست را رها كرد و با انتشار ترجمه‌اي از كتاب «فنون بين‌الملل عمومي» به همه ثابت كرد اهل دانش و فضل است و اين عمر رفته در سياست را دور از خواندن و نوشتن سپري نكرده است. بعد هم از سوي رئيس جمهور در سمت رياست فرهنگستان زبان و ادب پارسي برگزيده شد تا امروز كه به خاطر ديابت و سكته‌اي كه بيرحمانه از تنش گذشت، دوران بيماري و خانه نشيني را مي‌گذارند و اميد كه خدايش نگاه دارد كه چهره دوست داشتني‌اش هنوز هم در اذهان ما مانده است.

اما سوال؟ انصافا شما حبيبي را به اين همه سابقه علمي و سياسي مي‌شناسيد ياروي جلد آبدارخانه شاغلام بودنش؟...


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

دست‌هاي هنرمندانه

امیر رازی: اين صفحه آشپزي، به هيچ وجه زنانه نيست. نه اينكه زن‌ها نخوانند. بلكه به اين جهت كه اين نسخه، بر مبناي مدل زنانه نوشته شده است. حق با شماست. آشپزي كه توالت و اتوبوس و پارك و استخر نيست كه زنانه و مردانه داشته باشد، هركس كه بتواند غذاي مطبوعي طبخ كند وجلوي ما بگذارد، بي‌ترديد آشپز است، اما چيزي كه مهم است اين است كه پاي اجاق – مثل هزاران جاي ديگر، حساب زن و مرد از هم جداست. دلايل و – مهم‌تر از دليل – آماري وجود دارد كه به ما مي‌فهماند كه مردها آشپزهاي ماهرتر و حرفه‌اي‌تري هستند. اما تعداد زن‌هايي كه توي آشپزخانه، پاي اجاق عمر مي‌گذارنند و نشستن و رفتن و پختن را به مثابه يك وظيفه ازلي و ابدي بر عهده گرفته‌اند آنقدر زياد است كه معمولا آشپزخانه منازل را دفتر اختصاصي  و قلمرو حاكميت زنان مي‌دانند. معمولا اينطور تقسيم‌بندي كرده‌اند – لااقل در ايران اينطور تقسيم‌بندي كرده‌اند كه مردها بيل بزنند و اداره بردند و پول در بياورند و زن‌ها بشويند و بسايند و بپزند و خرج كنند و اگر فرمانبر پارسا باشند، با صرفه‌جويي و ملاحظه و سوختن و ساختن از مرز فقير، يك پادشاه تمام عيار بسازند. اگر اين تقسيم‌بندي غيرعادلانه و ضدزنانه است، بنده بي‌تقصيرم و حتي در دفاع از حقوق بانوان حاضر به شركت در هر نوع ميتينگ قانوني مجوزدار آرامي هستم. اما موضوع اينجاست كه اكثريت زنان دنيا – ظلم با عدل – اين تقسيم‌بندي را پذيرفته‌اند و مثلا اگر مرد بساط اقتدار خود را كنار شومينه و جلوي تلويزيون پهن مي‌كند، زن آشپزخانه را مركز اقتدار خود مي‌داند. نه زن كه باقي اعضاء خانواده هم پذيرفته‌اند كه سوال «غذا چي داريم» را بايد از مادر بپرسند و يا «دستت درد نكند كه چقدر عالي بود» را بايد به زن خانه بگويند. اين سخن پايان ندارد فقط به همين نكته اشاره كنم كه به طور متداول زن‌ها از زمان كودكي و از وقتي كه عقل رس مي‌شوند، كنار دست مادر فوت و فن آشپزي را ياد مي‌گيرند و بدون هيچ كتاب و دستوري، به محض رسيدن به سن ازدواج، آشپزي و كدبانويي تمام عيار مي‌شوند، اما مردها همين كه بلد باشند نيمرو درست كنند و يا همين كه دست كمك كه سمت همسر خود دراز كنند و گاهگداري او را در انجام كارهاي طاقت‌فرسا و بي‌سرانجام خانه‌داري ياري دهند، شايسته ستايش و مستحق تشويقند. در اصل روي سخن من با همين مردهاست. مردهايي كه هفته‌اي يكي دو روز خلاف عادت معمول عمل مي‌كنند و آستين بالا مي‌زنند و پيشبند به پيش مي‌بندند و امور آشپزخانه به عهده مي‌گيرند. زن‌ها هم حق دارند كه يك روز تعطيل داشته باشند، ندارند؟...


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

همیشه با حجاب بازی خواهم کرد

جواد حسینی: شايد تا چند وقت ديگر به غير از اينكه نتايج و دقايق بازيكنان فوتبال ايران در كشورهاي ديگر را بشماريد، بايد پيگير نتايج يك فوتباليست خانم ايراني هم باشيد. نسيم غلامي به احتمال زياد، اولين زن لژيونر تاريخ فوتبال ايران خواهد شد. او كه از 13 سالگي فوتبال را به صورت حرفه‌اي دنبال مي‌كند، منتظر مجوز فدراسيون فوتبال است تا بتواند با يكي از تيم‌هاي كشورهاي عربي قرارداد ببندد، البته خودش دوست دارد همه چیز در سكوت برگزار شود، اما در چند روز اخير حرف و حديث‌ها در اين مورد زياد شده است. اگر اتفاق خاصي نيافتد او اولين لژيونر زن ايراني خواهد بود، تا راه را برای بقيه و حضور در كشورهاي ديگر باز كند.

مي‌خواهيم با يك سوال كليشه‌اي شروع كنيم. یک بيوگرافي از خودتان به ما بدهید.

نسيم غلامي، 22 ساله و متولد شهر تهران، محله سيدخندان و عاشق فوتبال.

از كي فوتبال را شروع كرديد؟

از بچگي فوتبال بازي مي‌كردم و عاشق آن بودم و به شدت پيگيري مي‌كردم، از موقعي هم كه يادم می آید در زمانی که خیلی کوچک بودم با پسرهاي كوچه‌اي كه در آن زندگي مي‌كرديم فوتبال بازي مي‌كردم، اول فوتبالم خوب نبود، اما بعد كم‌كم از همه پسرها بهتر بازي مي‌كردم و سر اينكه من در كدام تيم بازي كنم، دعوا بود.

از پسرهايي كه با شما فوتبال بازي مي‌كردند كسي فوتباليست شد؟

نه، فقط از آن كوچه من فوتبال را حرفه‌اي دنبال كردم، بقيه هركدام جايي مشغول هستند و هنوز هم فوتبال را تفريحي بازي مي‌كنند.

الان شما را مي‌بينند چيزي نمي‌گويند؟

وقتي عكسم را در روزنامه‌ها مي‌بينند يا اينكه اسمم را مي‌شوند كه به اردوي تيم‌ملي دعوت شدم، مي‌گويند ما تو را فوتباليست كرديم، آن موقعي كه هيچكس تو را تحويل نمي‌گرفت، البته بيشتر شوخي است. اما هر وقت سرتمرين مي‌روم يا اينكه مي‌آيم كلي خوشحال مي‌شوند كه بالاخره يكي از آن جمع فوتباليست شده است.

...


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

اتاق فکر برای کشتی

وحيد جعفري: اين روزها بحث اتاق فكر مطرح شده است. جايي كه افراد در آن حضور يافته و در خصوص مسائل كشتي تبادل نظر كرده و تصميم‌گيري مي‌كنند. مكاني كه تنها در آن به كشتي فكر شود و هر حرفي يا حركتي كه در آن گفته يا انجام مي‌شود به كشتي مربوط باشد. كشتي ورزش سنتي ملت ايران است و مطمئنا موفقيت و شكست آن نيز از آن مردم خواهد بود. اصلا براي همين است كه تمام موفقيت‌هايي كه طي سال گذشته (البته به جز ناكامي در المپيك) در رقابت‌هاي ورزشي مختلف به ارمغان آمده پشت ناكامي كشتي مانده و نمي‌توانند عرض اندام كنند. شكست كشتي يعني شكست ايران و شكست ايران يعني ناكامي تك‌تك افرادي كه در اين مرز و بوم زندگي مي‌كنند و يا تعلق خاطري به اين سرزمين دارند. خيلي از افراد معتقدند نبود همدلي و وفاق باعث شده است تا كشتي ايران پسرفت كرده و نتايج نازلي را در كارنامه ثبت كند. همدلي و وحدتي كه انتظار مي‌رود حداقل در رشته پهلوان‌پروري چون كشتي بيشتر وجود داشته باشد و به واسطه افراد بزرگي كه در اين ورزش بوده و هستند كشتي الگويي براي ساير رشته‌هاي ورزشي باشد، اما متاسفانه هرچه از دوران پهلوانان و مردان، مردي چون پورياي ولي و جهان پهلوان تختي دور مي‌شويم صفات مردانگي و از خودگذشتگي كمرنگ‌تر شده و جاي خود را به خصومت و خودخواهي داده است. به واقع سپيدي كشتي به رنگ خاكستري گراييده است و اين ورزش كم‌كم به سمت سياهي حركت مي‌كند. نقطه تاريكي كه از تفرقه و «من» بودن خالي سرچشمه مي‌گيرد تا «ما» بودن در اين ورزش تبديل به آرزوي دست نيافتني شود. اما نه ما از نسل سيمرغ هستيم كه از خاكستر، خاكستري خود مي‌گشايم پر و هيچ گاه تا آخر سياهي فرو نمي‌رويم. خانواده كشتي به مو مي‌رسد ولي پاره نمي‌شود و اين را مي‌توان از اولين گردهمايي جامعه كشتي كه چندي پيش برگزار شد، فهميد...


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
»
» به قلم مدیر مسئول
» گفت‌وگو با محدباقر قالیباف درباره انتخابات و آینده تهران
» گفت و گو با کارگردان و بازیگری که از مصاحبه گریزان است
» علي دايي در سالگرد سرمربي‌گري تيم‌ملي
» اصلاح‌طلبان و انتخابات 88 در گفت‌وگو با سیدمصطفی تاج‌زاده
» انتخابات 88 در گفتگو با دبير كل حزب موتلفه اسلامي
» در گفت و گو با حامد بهداد
» سفرنامه مهناز افشار به آفریقای جنوبی
» زير و بم سفر از زبان محمدعلي اينانلو
»
» به قلم مدیر مسئول
» انتخابات 88 و بداخلاقی های انتخاباتی در گفت و گو با امیر محبیان
» 12 اتفاق مهم در 12 روز جشنواره
» هرج و مرج خودش را دوباره به آنتن رساند
» گفت و گو با مجید انتظامی درباره اولین اجرای سمفونی انقلاب
» شقایق فراهانی از سفرش به استرالیا می‌گوید
» به راه و رسم های این گونه تن نده
» گفتگو با احسان قائم‌مقامي
» گفت و گو با النا تتارینکو راكت به دست همه فن حريف اكرايني در تيم دانشگاه آزاد
»
» به قلم مدیر مسئول
» دهه چهارم انقلاب در گفت­وگو با دکتر علیرضا بهشتی
» داوران جشنواره فیلم فجر چگونه انتخاب می شوند
» روایت امیر شهاب رضویان از داوری در جشنواره فیلم فجر
» حاشیه‌نویسی بر جلسات اخیر دولت و شهرداری پایتخت
» DVD فقط 1000 تومان
» کپی رایت در مطبوعات
» نگاهي به اسكار گردشگري 2008
» گفت و گو با کتایون خسرویار فوتبالیست ایرانی الاصل آمریکایی

mashghe2008

شورای نویسندگان

mashghe2008

http://mashghe2008.blogfa.com

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

مدیر مسئول: دکتر امیر رضا خادم
سردبیر: مینا اکبری
دبیر اجرایی: مجید کریمی
دبیر هماهنگی تحریریه: علی اناری



تحریریه:
مجله خبری: خسرو نقیبی، محبوبه افتخاری
ادب هنر: سمیه قاضی زاده، حسین ذوقی، حافظ روحانی، تینا امرالهی، نگار مفید، نازنین متین نیا
جامعه و گردشگری: مسعود میر، میثم قاسمی، بنیامین صدر، احسان محرابی، ایمان مهدی زاده، ابوذر منصوری، امید ایرانمهر
ورزش: مهدی امیرپور، پویان امیری، محمود مولایی، مرتضی رضایی
بخش آخر: امیر جدیدی، علی رنجی پور، آمیتیس امیرشاهی

عکس: حجت سپهوند

مدیر هنری: محمد رضا ساختمانگر

حروف نگار: نفیسه ناصرنیا

امور اداری: زهره دیدگاه

امور مشترکین: مهرداد یوسف شاهی

نشانی: بلوار کشاورز، روبروی بیمارستان ساسان
پلاک 108، طبقه هفتم

تلفن: 18- 88991214



گزیده ای از مطالب مشق آفتاب در حوزهای فرهنگی اجتماعی ورزشی و گردشگری

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog