تبليغاتX
وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب
وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب
گزیده ای از مطالب مشق آفتاب در حوزهای فرهنگی اجتماعی ورزشی و گردشگری
درباره وبلاگ
مدیر مسئول: دکتر امیر رضا خادم
سردبیر: مینا اکبری
دبیر اجرایی: مجید کریمی
دبیر هماهنگی تحریریه: علی اناری



تحریریه:
مجله خبری: خسرو نقیبی، محبوبه افتخاری
ادب هنر: سمیه قاضی زاده، حسین ذوقی، حافظ روحانی، تینا امرالهی، نگار مفید، نازنین متین نیا
جامعه و گردشگری: مسعود میر، میثم قاسمی، بنیامین صدر، احسان محرابی، ایمان مهدی زاده، ابوذر منصوری، امید ایرانمهر
ورزش: مهدی امیرپور، پویان امیری، محمود مولایی، مرتضی رضایی
بخش آخر: امیر جدیدی، علی رنجی پور، آمیتیس امیرشاهی

عکس: حجت سپهوند

مدیر هنری: محمد رضا ساختمانگر

حروف نگار: نفیسه ناصرنیا

امور اداری: زهره دیدگاه

امور مشترکین: مهرداد یوسف شاهی

نشانی: بلوار کشاورز، روبروی بیمارستان ساسان
پلاک 108، طبقه هفتم

تلفن: 18- 88991214



منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
امكانات

مشق‌آفتاب روی کیوسک

چهاردهمین شماره مشق آفتاب منتشر شد. در این شماره می‌توانید چهره‌های خبرساز هفته، سلسله گزارش‌ها و یادداشت‌هایی درباره نامزدهای احتمالی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مطالبی به مناسبت درگذشت پل نیومن، گزارش پشت صحنه فیلم پستچی سه باز زنگ نمی‌زند به کارگردانی حسن فتحی، هفت نکته درباره بازیگری به نام محمدرضا فروتن، گزارشی از برگزاری کنسرت بزرگداشت مولانا در هالیوود باول، مصاحبه با علی پهلوان خواننده گروه آریان درباره سفرهایش به نقاط مختلف دنیا، سلسله مطالبی درباره گردشگری جنگ، مطالبی درباره رقبای ایران در مقدماتی جام‌جهانی، بررسی انتخابات کمیته ملی المپیک... و ده‌ها مطلب جالب و خواندنی دیگر را بخوانید.  بخشي از مطالب اين شماره را كه به نظرمان جذاب‌تر بود در اين وبلاگ مي‌گذاريم. نشریه مشق آفتاب را می‌توانید از روزنامه‌فروشی‌های سراسر کشور تهیه کنید.


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

عمیق تر بیاندیشیم

سلام

چند روز پیش درنشریات صحبت های مجید مجیدی کارگردان توانمند سینمای ایران را خواندم. ایشان با همان صراحتی که معمولا درمیان اهالی هنربسیاربیشترازاهالی ورزش یافت می شود! نگرانی های خود را نسبت به وضعیت وروند حاکم برسینمای ملی ابراز کرده بود.مدتیست مباحثی مانند سوژه ها و فیلم های تکراری، سفارشی، بازاری، جشنواره ای، کاهش میزان حساسیت به تولید آثار فاخر و در عین حال پرمخاطب و...از یک سو و نسیان در تمرکز و توجه به آموزش و مهم تر از همه کم لطفی به زیرساخت‌های اصلی هنرهای نمایشی از جمله تئاتر ازسوی دیگر، زمینه ساز ایجاد نگرانی‌های جدی در میان این دسته از هنرمندان پرتوان و خوب  کشور نسبت به سرنوشت و آینده هنرهفتم شده است. البته شاید بسیاری از موارد مطروحه از سوی مجیدی و مجیدی‌ها، برای اهالی هنر و یا حتی کسانی که به شکلی با سینما درارتباط هستند،تازگی نداشته باشد، اما متاسفانه به نظرمی‌رسد درگیری‌های روزانه وروزمرگی‌های فراگیر و از همه مهم‌تر نگاه قیم‌مآبانه و انتظارات فرمایشی وسفارشی حاکم بر فرهنگ و هنر کشور باعث شده تمرکز بر بسیاری از بایدها ونبایدهای اصلی وریشه‌ای کار هنر مقفول مانده و زمینه نارضایتی آنانی را که به موازات تلاش در ارائه کار مناسب، دغدغه‌های ملی واعتقادات منطقی واصولی دارند را فراهم سازد. موارد فوق‌الذکر که هراز چندگاهی در قالب مصاحبه وسخنرانی و در اغلب موارد از دریچه دوربین و در درون آثار ارائه شده و یا در زمان نقد این آثار توسط هنرمندان ارزشمندی مانند مجیدی، حاتمی کیا، درویش، تبریزی و...مطرح می شود،هرچند موید وجود اشکالاتی بسیاراساسی هستند اما به نظرمی رسد ازمنظر مدیریتی و راهبری فرهنگی، باید برای مقابله و فائق آمدن بر آنها به موضوع مهم وریشه ای دیگری نیزتوجه کرد. یادم هست دوسال پیش، زمانی که به عنوان نماینده مردم در کمیسیون فرهنگی مجلس فعالیت می‌کردم، برخی از استخوان خورد‌کرده‌های سینما و تئاتر که در قالب یک انجمن به نام انجمن هنرهای نمایش، سال‌ها بود مورد حمایت مالی بسیاراندک و ناچیزی قرارداشتن با مراجعه به کمیسیون فرهنگی، نسبت به منحل شدن این انجمن، قطع مستمری و از همه مهمتر قطع بیمه تامین اجتماعی‌شان ابراز نگرانی می کردند. اینکه نتیجه پی گیری‌ها وجلسات با مسئولین مربوطه چه شد، نیازبه فرصت بیشتری دارد ولی آنچه مرتبط با موضوع بحث‌مان است، وضعیت غیر قابل قبولیست که متاسفانه بر جامعه هنری کشورحاکم است و این قشر به ظاهر پر سر و صدا اما مظلوم با  آن دست  در گریبانند. اما اگر ما دنبال سینمایی پویا، پیشرو، متعهد و موفق هستیم، باید حداقل سازوکارهای آن را فراهم کنیم. این سینمای مطلوب، نیازمند بازیگر، کارگردان، موسیقیدان، گرافیست، نویسنده، تهیه‌کننده پرانگیزه، متفکر و کوشاست. درشرایط امروزحاکم بر اقتصاد ملی ما که سرچشمه همه منابع مالی درسیطره دولت است وهیچ بخش غیردولتی توان مقابله وعرض اندام درمقابل آن را ندارد چگونه می‌توان انتظار داشت حوزه هنر بدون ارتزاق منطقی و درعین‌حال احترام به استقلال و ذوق هنری هنرمند، بتواند برآورنده انتظارات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نظام و مردم باشد. البته برای فرار از پاسخ به انتظار فوق می‌توان شاهد آورد هنرمندانی را که درهمین شرایط توانسته اند هم ارائه‌کننده آثار فاخر باشند وهم جذابیت مناسبی برای مخاطب عام در آثارشان به وجود بیاورند و در نتیجه به منافع مالی قابل قبولی نیزدست یابند. پاسخ بسیارروشن است. اما آیا می‌توان به موارد استثنایی  بسنده کرد و یا به قولی آیا بایک گل بهارمی‌شود؟! اگرامروز در همه بخش‌ها رشد ونمو استعدادهای ذاتی زمینه‌ای‌ست برای کسب افتخاراتی ارزشمند برای نظام، قطعا افتخارات این تک ستاره‌ها، نمی‌تواند مستندی باشد برای کم‌لطفی سیاست‌گذاران وبرنامه‌ریزان کشور در بسترسازی و درعین حال درک ضرورت وجود برنامه‌ریزی وحمایت و آموزش بخش عمده ای ازنیروهای بالقوه موجود که با کمترین بسترسازی مناسب می‌توانند ثمرات بسیاری برای حال و آینده کشور به ارمغان آورد... سخن دراین خصوص زیاد است اما به یاد داشته باشیم اظهارات افرادی مانند مجید مجیدی تلنگریست جدی به اهالی سینما، ولی قطعا این سخنان، وظیفه ومسئولیت متولیان امر را کم نکرده بلکه اگرعمیق‌تربه آن بیندیشیم کار آنها را سنگین‌تر می‌کند.


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

چشمان آبي تمام باز

جواد طوسي: ستاره شدن فقط به شانس بستگي ندارد و لياقت هم مي‌خواهد. ستاره‌ها لياقت‌شان را با پركردن روياهاي ما به جا گذاشتن نقشي ماندگار از خود در خاطرات‌مان، نشان مي‌دهند. آن مرد خوش قد و قامت چشم آبي، يكي از همين آدم‌هاي لايقي بود كه در نوجواني و جواني ما درست جا گرفت. پل نيومن در دنياي غريزي آن دوران ما چهره و تيپ سمپاتيك‌اش، به  دل‌مان نشست و ديگر دست از سرمان برنداشت.خاطره يعني پرسه زدن در خيابان‌هاي لاله‌زار و استانبول و نادري و سرشماري سينماهاي اين محدوده و محشور شدن با راكي ميخواره فيلم سياه و سفيد «كسي آن بالا مرا دوست دارد» كه بعدا به پشتوانه سوابق ورزشي پدرش قهرمان بوكس مي‌شود. ديگر آن قدر با او اخت شده بوديم كه مي‌توانستيم با صداي لات منش دوبلرش (چنگيز جليلوند) كه از بلندگوي جلوي در سينماها پخش مي‌شد، تشخيص بدهيم فيلمي از اين چشم آبي دوست داشتني نمايش داده مي‌شود. خاطره يعني بُرخوردن با «ادي خوش دست» فيلم «بيلياردباز» و جاخوش كردن توي باشگاه‌هاي بيليارد لاله‌زار و نادري و ساختمان پلاسكو و سيگار گذاشتن گوشه لب و مثل «ادي» اُدال كردن و آدرس دادن: «شار هفت روگل» / «توز روگل به چپ» / «شارون سِرِيدي». رجزخواني‌هايمان هم از تو دل اين فيلم مي‌آمد و مثلا به چوب «ادي» اقتدا مي‌كرديم و مي‌گفتيم «حيف كه چوب تاشوي ادي دستم نيست وگرنه تا حالا پارت شد بودم و حسابي روت كم مي‌شد.» آن ششلول بند بدون اسب فيلم «تيرانداز چپ دست» (بيلي دكيد) كه در فصل عنوان‌بندي همراه با تصنيفي پر حس و حال از ته قاب به سوي‌مان مي‌آيد و وقتي جلوي قاب مي‌رسد زينش را رها مي‌كند و روي زمين مي‌افتد، يكي از آن ياغي محبوبمان شد. نگاه تلخ توام با خشم «بيلي دكيد» به دور دست وقتي كه جنازه گله‌دار مهربانش (تونستال) را روي اسبش مي‌گذارد و رقص كودكانه او همراه با موسيقي ريتميك داخل كافه، از يادمان نمي‌رود. اما بيش از همه، دستان خالي، پرنياز او كه در دم دماي مرگش به سوي «پت گارت» دراز مي‌شود و مرگ تراژيكش را به خاطر سپرده‌ايم. بعدها او چهره متفاوتي از يك ياغي پرشر و شور را در «بوچ كسيدي و ساندنس كيد» (ساخته جرج روي هيل) ارائه مي‌دهد. ما او و يار همراهش «ساندنس كيد» (با بازي رابرت ردفورد) را در نمايش عمومي اينجا با نام «مردان حادثه‌جو» مي‌شناسيم و بعدها در اين دوران، نسخه ژنريك فصل پاياني اين فيلم را در «تاراج» (ايرج قادري) مي‌بينيم. جرج روي هيل چند سال بعد در نيش فرصت دوباره‌اي را براي هنرنمايي اين زوج موفق فراهم مي‌‌كند. آنها جدا از ثبت يكي از ديگر از عاشقانه‌هاي ما باعث مي‌شوند كه حسابي جدا براي كت و شلوارهاي خط‌دار و ژيلت و كلاه‌شان باز كنيم و نيش زدن را فقط برازنده اين دو تا آدم خوش لباس هفت خط بدانيم...


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

آنان كه نان «بازو» مي‌خورند

بنيامين صدر: ميهمانان دوازدهمين جشن خانه سينما چهره آنان را فراموش نمي‌كنند. جوان‌هاي قدبلند و درشت هيكل مشكي‌پوشي كه قرار بود با توسل به زور جمعيت حاضر را با نظم سر جاي خود بنشانند. بادي ‌بيلدينگ كارهايي كه ادبيات خاص خود داشتند و انگار ظاهر آنان مجوز حضورشان در اين محل شده بود. قرار بود آنها چيزي را نشنوند و فقط دستور بدهند. آنها براي اين كار تربيت شده بودند. وقتي قرار است جمعيت زيادي بدون برنامه‌ريزي، در يك مكان جمع شوند، تصور بي‌نظمي اين جمعيت لرزه به اندام مي‌اندازد. براي اين‌كه اندكي از اين بي‌نظمي كم شود، باديگاردهاي تربيت شده به مثابه يك راه ميان برند. اينجاست كه قرار است در اوج بي‌نظمي (رفتار بادي‌گاردها) نظم حاصل شود. اما شما چه وقتي احساس ناامني مي‌كنيد؟ زماني كه چند بسته بزرگ اسكناس را از بانك بيرون مي‌بريد و موتورسوارهايي را مي‌بينيد كه به شما خيره شده‌اند؟ يا موقعي كه با كسي دشمني پيدا كرده‌ايد و عنقريب است كه دار و دسته‌اش در يك كوچه خلوت به حساب شما برسند؟ آيا در چنين موقعيت‌هايي يك نگهبان قوي هيكل مي‌تواند مزاحمان را دور كند؟در حضور ما باديگارد، ويژه سياستمداران عالي‌رتبه است، مرداني با كت و شلوار كه يك گوشي سفيد رنگ به گوش دارند، در زمان سخنراني رو به جمعيت مي‌ايستند و به مردم خيره مي‌شوند. ولي در واقع اشخاص ديگري هم به باديگارد نياز دارند و بنا به قانون عرضه و تقاضا تعداد كساني كه در ايران اين خدمت را ارائه مي‌كنند به مرور افزايش خواهد يافت. شايد تا چند سال بعد آگهي شركت‌هاي اعزام باديگارد را در روزنامه‌ها ببينيد.(فرهنگستان محترم زبان فارسي براي كلمه بيگانه و نامأنوس باديگارد واژه «جان پاس» را پيشنهاد كرده است كه البته مدتي طول خواهد كشيد تا جايگزين آن شود.)...


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

رییس‌جمهور آینده ایران کیست؟

ثمانه اکوان: این روزها صحبت از رییس‌جمهور آینده کشورمان خیلی زود به محافل خودمانی و جمع‌های سیاسی کشیده شده است. در حالیکه 9 ماه تا زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری زمان داریم، گروه‌های مختلف برای بیان آمادگی خود برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری هر کدام سعی دارند زودتر از رقیب به بیان برنامه‌ها و نامزدهای خود در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بپردازند. اگر بخواهیم با نگاهی به فعالیت احزاب در دوره‌های مختلف انتخابات‌، بهاری برای آنها تعیین کنیم‌، غیر از اینکه روزهای نزدیک به برگزاری هر انتخابات‌، به بهار کاری احزاب و مطبوعات وابسته به آنان تبدیل می‌شود، بلکه با نگاهی کلی‌تر و توجه به این مسئله که به طور متوسط در کشور ما هر سال یک انتخابات برگزار می‌شود‌، باید گفت احزاب موجود در ایران همیشه درگیر مسائل انتخاباتی هستند و هنوز در خصوص مسائل یک انتخابات و نتیجه مورد نظرشان به جمع‌بندی نرسیده‌اند که باید راهی زمین برگزاری انتخابات دوم شوند اما انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و پیشی گرفتن روز به روز کاندیداهای جناح‌های مختلف در معرفی خود و برنامه‌هایشان رکورد تازه‌ای از عبور از یک انتخابات برای رسیدن به بهاری دیگر را رقم زده است و در حالیکه روزهای پایانی سال گذشته مصادف با برگزاری انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی شده و اعلام نتایج این انتخابات که حتی در روزهای آغازین بهار 87 نیز ادامه داشت، پس از چندی از گفتمان مربوط به بازبینی نتایج انتخابات و ریشه‌یابی ناکامی‌ها و پبروزی‌ها به سمت گفتمان انتخابات بعدی و معرفی نامزدهای هر گروه برای انتخاباتی که قرار بود یک سال و نیم بعد برگزار شود، تغییر مسیر پیدا کرد.با این حال بسیاری از کارشناسان سیاسی بر این عقیده‌اند گروه ناکام مانده از راه‌یابی به مجلس هشتم برای «فرار به جلو» یا به عبارتی نادیده گرفتن نتیجه به دست آمده توسط این گروه در انتخابات‌، خیلی زود به مرحله گذار از انتخابات مجلس هشتم و رسیدن به انتخابات ریاست جمهوری رسیدند و فضای سیاسی و آرایش گروه‌ها نیز پا به پای این گروه تغییر کرده و افکار عمومی نیز به دنبال مهره‌های جدید و قدیم برای چیدن در صفحه شطرنج انتخابات ریاست جمهوری پرداخت...


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

اميدي دوباره براي كشورهاي جنگ زده

شهرام الوندي: جنگ هميشه و همه جا با خود مرگ و نابودي و خرابي به همراه داشته است . كشورهايي كه درگير جنگ مي شوند، تا سال ها و حتي دهه ها بايد پاسخگوي عواقب ويران كننده درگيري و خون ريزي هاي خود باشند. اما در دنياي امروز كه مي توان انتظار هر چيزي را داشت، ايجاد درآمد از مناطق جنگ زده و نمادهاي مبارزه و پايداري چيز عجيبي نيست. دولتمردان كشورهاي مختلف، حتي آنهايي كه چندان درگير جنگ نبوده اند، به اهميت موضوع گردشگري جنگ پي برده اند و هر يك سعي مي كنند با سرمايه گذاري قابل توجه بر روي مناطق جنگي خود، توريست هاي بيشتري را جذب نمايند. مردم نيز در سال هاي اخير علاقه زيادي از خود براي تماشا و بازديد از مناطق جنگ زده ، شهرهاي ويران شده و تانك هاي منهدم شده و بقاياي جنگ هاي خانمان سوز نشان داده اند. زماني كه آتش جنگ ها خاموش شده ، خون هاي ريخته شده بر زمين خشك گرديده و سفير مرگ ساكت شده، مردم براي بازديد به سرزمين هايي مي آيند كه زماني مملو بود از جنازه ها و كشته هايي كه به خاطر اميال و قدرت طلبي ها سياستمداران ، جان خود را از دست داده بودند. شايد به همين دليل است كه نام هاي ديگر گردشگري جنگ ، گردشگري تاريك (Dark Tourism) و گردشگري مشكل (Trouble Tourism) است. كشورهاي بزرگ دنيا، به خصوص آنهايي كه سالها درگير جنگ بوده اند، از اين فرصت خود به خوبي استفاده مي كنند و سالانه چندين ميليارد دلار از قبال جذب گردشگران جنگ پول در مي آورند. بسياري از مردم امروز ترجيح مي دهند به جاي نشستن و آفتاب گرفتن در سواحل زيباي دريا، تعطيلات خود را به بازديد از خطوط مقدم و يا موزه هاي بزرگ جنگ بگذرانند...


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

افسرده و بي‌رمق و خاموش

سیدعلی میرفتاح: اول اينكه حيوانات وحش هم خوش اقبال و بداقبال دارند. اوج خوش اقبالي‌شان اينكه از اين همه دام گسترده در نخجيران جان سالم بدر برده باشند و تيغ و تير صيادان، اسير و آواره‌شان نكرده باشد. اما مگر مي‌شود؟ بيش از صد سال است كه شكارچيان و دانشمندان و مستندسازان حمله به حيات وحش برده‌اند و امن و آسايش و آسودگي خيال حيوانات را به شكل گسترده برهم زده‌اند. واقعا از آمازون بگيريد تا جزاير گالاپاگوس و از آنجا تا همين جنگل سيسنگان خودمان، حيواني نيست كه از دخالت آدميزاد در حيات وحش كلافه و عاصي نشده باشد. حالا ديگر حيوانات هيچ خلوت و امن خاطري ندارند. اگر از چنگ شكارچيان نيز گريخته باشند، اسير مستندسازاني شده‌اند كه حتي در خلوت اتاق خواب آنها نيز دوربين كار گذاشته‌اند تا مراحل توليد مثل را با جزئيات كامل ضبط كنند و محض عبرت، نشان مردم بدهند. زندگي حيوانات وحش هم حالا ديگر دست كمي از «ترومن‌شو» ندارد. هر طرف سر بچرخانيد دوربين در برابر خود مي‌بينند كه دارد شكار تصوير و  لحظه مي‌كند.

داشتم عرض مي‌كردم كه دد و دام هم خوش اقبال و بداقبال دارند. اين عرض، حتي براي حيوانات اسير شده و در دام گرفتار آمده هم مصداق دارد نيازي به توضيح و استدلال نيست، بلكه كاملا واضح است كه حيوان افتاده در قفس باغ وحش لندن و برلين و نيوارلئان و حتي ماداگاسكار و زيمبابوه، به مراتب خوش اقبال‌تر از حيواني است كه در قفس پارك ارم، همين اول جاده كرج، به بند كشيده شده باشد. ايران از اولش هم باغ وحش بدردبخوري نداشته است. هميشه همين بوده كه الان هست. هفت، هشت، ده تا حيوان افسرده بي‌رمق كه گوشه قفس نشسته‌اند و به بخت بد خود لعنت مي‌فرستند، چند سال پيش يادم هست كه شنيدم كه شير باغ وحشي آنقدر دپرس و دمق و بي‌حال شده بود كه هركس مي‌ديدش فكر مي‌كرد خدايي نكرده چيزي مصرف مي‌كند. متصديان آمده بودند و فكرهايشان را روي هم ريخته بودند و راه حلي پيدا كرده بودند بلكه شير را سرحال آورند و براي ادامه زندگي‌اش انگيزه درست و حسابي دم دستش بگذراند. گفته بودند خري را توي قفس بيندازيم، بلكه شير به ياد روزهاي بيشه‌زار، شكاري كند و تلاشي كند و هيجاني به زندگي يكنواخت خود بدهد. اما متاسفانه طبق معمول، حساب و كتاب‌هاي غلط از كار در آمد و شير افسرده ما نه تنها نتوانست الاغ را لقمه چپ كند، بلكه از اين دراز گوش خوش اقبال لگدي خورد و جان به جان آفرين تسليم كرد...


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

شب هول

علیرضا محمودی: روانشناسان بعد از آن كه زيگموند فرويد همه چيز را در تاريخ اين دانش دچار زلزله كرد، براي كشف ريشه هراس‌هاي دورني يك راه حل عام دارند: ريشه هر ترسي را بايد در كودكي آدم‌ها جستجوكرد. به نظر مي‌رسد كه ريشه ترس و هول و ولاي هميشگي  ما از بازي با تيم ملي فوتبال عربستان ريشه در كودكي نسلي دارد كه امروز مربي و تماشگر و ناظر بازي‌ها ملي است. اين احساس عجيب درباره بازي هيچ تيمي براي ما حاصل نمي‌شود. اگر چه هركدام از تيم‌هاي عربي حاشيه خليج فارس از قطر و بحرين و عمان تا يمن و امارات و عراق به نوعي در دوره‌هاي پيشين جام ملت‌هاي آسيا يا مقدماتي جام‌جهاني براي يك بار هم كه شده حال تيم را ما را اساسي گرفته‌اند ( بازي با بحرين در مقدماتي جام جهاني 2002 نمونه عالي اين نوع حال‌گيري‌هاست)، اما هيچ كدام براي ما عربستان نمي‌شوند. بازي با عربستان هميشه براي ما چيز ديگري بوده است. اين هيجان آزاردهنده ربطي به شرايط تيم ما و تيم عربستان و زمين و داور و ديگر چيزها ندارد. بازي با عربستان هميشه پاشنه آشيل و گرده زيگفريد و چشم اسفنديار تيم ما بوده. حتي اگر اسطور‌ه‌ها در تيم ما بازي كرده باشند. تيم ملي عربستان هميشه در حساس‌ترين بازي‌ها و در بزنگاه‌هايي كه مي‌رفتيم تا مزه ناب يك پيروزي يا يك صعود جانانه با بهترين بازيكانان و مربيان خود را تجربه كنيم، مانند بختكي سنگين روي سينه ما افتاده و راه نفس كشيدن را بر ما بسته است. هرگز از ياد نخواهيم برد كه عربستان طي سه دهه اخير سه بار در نيمه نهايي جام ملت‌هاي آسيا با كم‌ترين اختلاف( ضربات پنالتي و اختلاف يك گل) ما را راهي بازي بي مزه رده‌بندي كرد. هنوز به خاطر داريم كه چگونه عربستان در مقدماتي دو دوره جام‌جهاني چگونه امتيازات ما را پرپركرد. هرگز از ياد نخواهيم برد كه محمد الدعايه چطور همه به آتش افروزي‌هاي فورواردهاي تيم ما را به هر روش ممكن از روش‌هاي اصولي گرفته تا سيستم‌هاي علي‌اصغري را به خاكستر تبديل مي‌كرد. هرگز فراموش نخواهيم كرد ماجد عبدالله را با ضربه‌هاي سرش كه به قول بهرام شفيع نود دقيقه بيكار توي زمين راه مي‌رفت و فقط تنها يك رسالت داشت، گل زدن به ايران. هرگز از ذهن ما پاك نخواهد شد كابوس داورهاي عرب را كه با داوري نهيليتسي خود ما را جلوي تلويزيون به شخصيت‌ نمايش‌هاي اوژن يونسكو تبديل مي‌كردند...


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

بعد از ديدن، بريز دور!

مهدي هژبري:در همهمه و هياهوي ورزشگاه شلوغ آزادي و در جريان رويدادي كه كيفيت و سطح كيفي‌اش اغلب در حد محلات است و بيشتر مي‌تواند مترادف واژه‌هاي من‌درآوردي «ده‌آورد» يا «دوستي آورد» باشد اما اخيرا به همت فرهنگستان شهرآورد صدايش مي‌زنند تا آخرين مشكل فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي اين مملكت را هم حل كنند و البته شايد همه به هواي شهرآورد عده‌اي دست از تخاصم برسر تلفظ نگارش صحيح «دربي» يا «داربي» بردارند(!)، سوار بر موج استرس و اشتباه و در اوج هيجان كاذب و حساسيت خالي از جذابيت، توپي از خط دروازه مي‌گذرد و ... گل. گل ... اگر زننده گل، تيم محبوب گزارشگر بازي باشد، گزارشگر اين واژه «گل» را بارها و بارها با صدايي كه بيشتر به فرياد شبيه است به كار مي‌برد اما اگر غير از اين باشد، همان يك بار كافي است و گزارشگر ترجيح مي‌دهد حنجره خود را تا لحظه به ثمررسيدن گل احتمالي تيم مورد علاقه‌اش سالم نگه دارد! در هياهوي ورزشگاه و در دل فعل و انفعالات بازي، حالا به هر طريقي، توپ از خط دروازه گذشته تا نيمي از استاديوم مصداق بارز «عروسي» باشد و نيمه ديگرش شبيه عزايي ... زننده گل شادمان به سويي مي‌رود و تمامي هم دسته‌ها و بازيكنان همرنگش را دنبال خود مي‌كشد. آن طرف، مدافعي به ناچار توپ را از دروازه در مي‌آورد، غرولندي نثار دروازه‌بان عبوس تيمش مي‌كند و احيانا سركوفتي هم از كاپيتان خودي مي‌شنود... برنده‌ها خوشحال و بازنده‌ها ناراحت به بازي برمي‌گردند تا نوبت به گل بعدي برسد و شايد اين بار با چرخش توپ، حالا به هر طريقي، جاي خوشحال و ناراحت عوض شود،‌ غافل از اينكه در گذر زمان و در نهايت هر دو گروه بازنده هستند و هيچ كس در معركه حقيقي كه فراتر از فوتبال است و نامش را زندگي گذاشته‌اند، پيروز نمي‌شود چرا كه چيزي جز رنج باقي نمي‌ماند! باگذشت زمان حتي يادآوري خاطرات پيروزي هم رنج خواهد شد؛ رنج جواني از دست رفته، روزهاي تلف كرده و گذشته سپري شده...


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

امتياز ميزباني ما

مجيد جلالي: از دید من در بازي مقابل تيم‌ملي عربستان نه به عنوان يك مربي بلكه به عنوان يك طرفدار تيم‌ملي نتيجه خوبي كسب شد. اما از نظر يك مربي و به ويژه من، تيم‌ملي ضعف‌هاي زيادي داشت. این ضعف‌ها به همه خطوط مربوط می‌شد و می‌شود به صراحت گفت ایران تنها در چارچوب دروازه بود که خوب عمل کرد. تيم‌ ما تاكتيكي بازي نكرد و بيشتر به دليل شرايط بازي به گل تساوي رسيد.اما بازی مقابل کره شمالی. من نمي‌توانم براساس پيش‌بيني صحبت كنم ولي فكر مي‌كنم شرايط تيم ايران با توجه به امتياز ميزباني بهتر از حريف باشد. با این حال فراموش نکنید همين تيم‌ كره‌شمالي در اولين بازي خود كره‌جنوبي را در خانه‌اش متوقف كرد. انگار كره‌شمالي كم‌كم به آن تيم رويايي دهه‌هاي قبل نزدیک می‌شود و اين كار را براي تيم ايران سخت‌تر مي‌كند. با این همه براي شكست اين تيم راه حل‌هایي وجود دارد که بايد اين راه‌حل‌ها را شناخت و در بازي از آنها استفاده كرد. فوتبال شرق آسيا و خصوصا كره سرعتي است و تيم‌ملي براي از كار انداختن اين ويژگي مثبت حريف، بايد تاكتيك مناسب و كارسازي را اتخاذ كند. مثلا‌ً با يارگيري نفر به نفر و گرفتن فضاها از حريف مي‌توان سرعت كره‌اي‌ها را گرفت. ما وقتي پرسينگ مناسب داشته باشيم و فضاها را از بازيكنان كره بگيريم، تمركز تاكتيكي و دفاعي حريف به هم مي‌خورد و آن گاه مي‌توان كار هجوم را بهتر انجام داد. نوعی سیستم حمله و ضدحمله. حمله باید در زمانی صورت بگیرد که ما صاحب توپ و زمین هستیم و ضدحمله در هنگام حمله حريف به سمت دروازه؛ كه در هر دو صورت تيم‌ملي صاحب موقعيت گل مي‌شود...


نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

آقاي مهندس، كمي تأمل كنيد

سلام

یکی ازموضوعاتی که درچند دوره اخیرباعث ایجاد التهاب بیش ازحد در انتخابات کمیته ملی المپیک شده وشائبه‌های ناخوشایندی پیرامون سلامت انتخابات ایجاد کرده است، مسئله نوع دخالت ونظارت سازمان تربیت‌بدنی به عنوان متولی اصلی ورزش کشوردرروند برگزاری وانتخاب مد یران اجرایی کمیته ملی المپیک بوده است. براساس روال عادی حاکم برکمیته ملی المپیک، انتخابات این کمیته بعد ازالمپیک ها برگزارمی شود. این زمان دقیقا مصادف است با سال قبل ازانتخابات ریاست جمهوری درایران ومعمولا با توجه به اینکه با تغییردولت ها رییس سازمان ورزش نیزتغییر می کند ونوعا هم رییس منتصب اشراف زیادی برروی مباحث ورزشی ندارد،بنا براین یکی ازاولین بخش هایی که رییس جدید نسبت به آن حساس می شود،کمیته ملی المپیک ومدیران منتخب آن است. البته ریشه این نوع نگاه توام با سوئ ظن رامی شود ازنوع مشاروه های غلط اطرافیان جناب رییس ازیک سوی وبروزبرخی رفتارهای غیرشفاف وحساسیت زا به نیت حفظ استقلال توسط مدیران کمیته المپیک ازسوی دیگر دانست. اما به هرشکل این وضعیت شروع نوعی جنگ سرد رادرمیان دوطرف مدعی ورزش کشورباعث شده که متاسفانه دود آن درنهایت به چشم ورزش ما آن هم درآوردگاه معظم ومهم المپیک‌ها رفته است.

 این اتفاقات وجه دیگری نیزدارد وآن زمان دو هفته‌ای برگزاری مسابقات درالمپیک است. رییس سازمان ورزش که تا پیش ازاین هیچ‌گونه تصوری ازالمپیک وعظمت غیرقابل وصف آن نداشته درطول مدت حضورخود درمحل برگزاری بازی‌ها، با برخوردهای سرد وغیردیپلماتیکی میزبان مواجه می‌شودواین نوع رفتارها درحالیست که نوع توجه و احترامی که در طی همین مدت به رییس کمیته ملی المپیک گزارده می‌شود بسیارمتفاوت وچشمگیراست. این مشاهدات که احتمالا بیش از آن که به خاطر موقعیت خاص رییس کمیته ملی المپیک درنگاه بین‌المللی باشد متاثرازدعواهای داخلی و درنتیجه عدم پیش‌بینی وتدارک مناسب ودرخور شان رییس ورزش کشورتوسط متولیان کمیته ملی المپیک بوده باعث می شود مشاوران جناب رییس با نیت خیر  ویا ... مجددا اطلاعاتی ناقص را به او منتقل کنند که با واقعیت تفاوت‌های بسیاری دارد. المپیک به پایان رسیده وزمان انتخابات دوره آینده کمیته ملی المپیک است. ماحصل استخوان لای زخمی به نام مدیریت غیرهماهنگ کمیته المپیک ازیک سو و برداشت‌های جدید ولی بازهم ناقص مدیریت ورزش از سوی دیگر زمینه‌ساز جریانی تازه می‌شود.  رییس سازمان تربیت‌بدنی می‌خواهد خود رییس کمیته المپیک شود! و شاید هم بدتر، می‌خواهد فردی را که ازمیان شاخصه‌های لازم برای کسب کرسی ریاست و یا دبیری این حوزه تنها مشخصه حرف شنوی را داراست برسرکار بیاورد!...

با این مقدمه می رسیم به وضعیت این دوره انتخابات کمیته ملی المپیک که قراراست دربرج آینده برگزارشود. شواهد وقرائن نشان می دهد به احتمال قریب به یقیین مهندس علی آبادی قصد دارد اقدامی ازنوع اول را انجام داده وشخصا خودش برای کسب کرسی ریاست کمیته ملی المپیک کاندیدا شود! بدون طرح هرحاشیه ای باید عرض کنم ، بنده با توجه به عواقب این اتفاق با این اقدام موافق نیستم و چون احتمال دارد خودم هم نامزد پست ریاست شوم،شاید یکی ازعلل طرح مسئله ومخالفت با نامزدی مهندس علی آبادی هم همین باشد!لذا فرصت را مغتنم دانسته وسعی می کنم با نگاهی واقع‌بینانه و منطقی علل این مخالفت را بیان کنم. 

1. به فرض این تئوری را بپذیریم که مدیران توانا و کارآمد علیرغم عدم آشنایی و فقدان تخصص نسبت به محیطی که قصد اداره وتوسعه آن را دارند بازهم می‌توانند مفید باشند، پس قطعا باید به این نکته نیزتوجه جدی واساسی کنیم که مهم‌ترین شاخصه این دسته ازمدیران ارزیابی مناسب شرایط حاکم برمحیط  و جذب نیروهای توانمند ومتخصص برای انجام امور و زمینه‌های گوناگون مربوط به آن کاراست. پس انتظارداریم جناب علی‌آبادی نیز به عنوان مدیری که عملکرد مناسبی درحوزه‌های مختلف فعالیت خود درگذشته داشته در ورزش هم با توسعه مدیریت و استفاده ازنیروهای توانای داخل سیستم، باعث ارتقاء جایگاه ورزش شود.

2. یکی ازمشکلات اساسی که به نظرمی‌رسد باعث عدم توفیق کاروان ورزش ایران درالمپیک شد، عدم استفاده از نظرات فنی مناسب و قابل قبول درحوزه نظارت جدی وموثربر روند کاری منتخبان المپیک دررشته‌های مختلف بود. حال سوال اینجاست درحالی که ورزش قهرمانی ما با حضور دو حوزه نظارتی و مدیریتی به نام کمیته و سازمان، به علت عدم هماهنگی این دوبخش نتوانسته نتیجه مطلوب را به دست آورد، چگونه با متمرکزشدن بیشتر و مدیریت یک نفرامکان موفقیت دارد؟

3. گاه شنیده می‌شود که علت اتخاذ این تصمیم اعتقاد عزیزان به این مطلب است که داشتن یک تیم متوسط اما هماهنگ بسیار بهتراست از همکاری یک تیم قوی اما ناهماهنگ. قبول. اما آیا می‌توان انتظارداشت درسازمانی که مدیر ارشد آن تخصص فنی لازم را ندارد بازهم با یک گروه متوسط و مدیریت متمرکز و بهره گیری ازسیستم مدیریتی  دستور از بالا به پائین موفق بود؟

4. امروز ورزش ما دارای قابلیت‌های مدیریتی بسیارمناسبی است و این وضعیت می‌تواند برای مدیریت کلان ورزش یک مزیت باشد به شرط آنکه سیاست سازمان ورزش تلاش دربه خدمت گرفتن و استفاده بهینه‌ ازهمه این ظرفیت موجود باشد. لذا پیشنهاد می کنم سازمان تربیت‌بدنی در رفتارهای راهبری ومدیریتی خود به صورتی عمل کند که شائبه ازمیدان به درکردن و یا خانه‌نشینی چهره‌های ورزشی بیش از این درجامعه ایجاد نشود.

5. مهندس علی‌آبادی بعد ازبازی‌های آسیایی دوحه به مردم قول داد دربازی‌های آسیایی 2010 کاروان ورزشی ایران به عنوان سوم  یا چهارمی دررده بندی نهایی نائل شود. احتمالا امروز، آقای مهندس پس ازپایان بازی‌های المپیک چین بیش ازگذشته نگران قولی‌ است که به مردم داده است. آیا بهتر نیست جناب رییس همه باراتفاقاتی که درورزش می‌افتد را تنهایی به دوش نکشد و اجازه دهد افراد دیگری که می‌توانند درارتقاء سطح کمی وکیفی ورزش مفید باشند وارد کارشده و کمک حال او باشند؟

 6. انشاء‌الله که عمر ریاست ایشان مستدام باشد اما تجربه نشان داده در صورت تغییر دولت وبه دنبال آن تغییررییس سازمان تربیت‌بدنی، درصورتی که رییس سازمان قبل، مسئولیت کمیته ملی المپیک را هم داشته باشد، با توجه به حساسیت‌های خاصی که متاسفانه وجود دارد و به بخشی ازآنها دربالا اشاره شد، وضعیت مناسبی چه ازنظرکاری وچه ازنظرشخصیتی برای او وجود نخواهد نداشت ...

7. این واقعیت را باید بپذیریم که به هرحال نتایج المپیک تکدر خاطرمردم میهن‌دوستمان را به همراه داشته و طبیعتا یکی از جایگاه‌هایی که دراین اتفاق مورد سوال است جایگاه رییس سازمان ورزش است. حال آیا به نظرمنطقی است که همین مدیر در فکر کسب یک پست دیگرهم باشد؟ آیا بهترنیست با نهادن بار خدمت به دوش یک فرد معتمد، به جامعه این موج مثبت را بدهیم که مدیریت ورزش با بهره‌گیری ازنیروهای متخصص در فکر تدارک مناسب‌تربرای آینده است؟

8. گفته می شود علت کاندیدا شدن آقای مهندس به خاطر جایگاه بین‌المللی کمیته ملی المپیک است واینکه کشورها فقط رییس کمیته ملی المپیک را به رسمیت می‌شناسند و نه سازمان ورزش را! پاسخ خیلی سخت نیست و با یک بررسی تطبیقی بتوان به نتیجه رسید. در اکثر کشورهای دنیا مدیریت کلان ورزش جایگاه خود را دارد .  این مدیریت‌ها در مقام وزارت ورزش و یا عناوین دیگردرحال فعالیت هستند. در این میان کمیته‌های ملی المپیک هم در زیر مجموعه نظام ورزش کشورشان، مجری سیاست‌های ورزشی درحوزه ورزش قهرمانی و در بعد بین‌المللی نماینده‌ای برای دفاع ازحقوق ورزش وحفظ جایگاه و نام کشورشان هستند. حال اگردرکوران المپیک برخی رفتارها باعث سوءتفاهماتی شده قطعا این گونه مسائل نباید باعث زیرسوال رفتن همه چیز و برداشت‌های نامناسب وتصمیمات غیرتخصصی شود. یک مدیریت هماهنگ، خبره ومتعهد در کمیته ملی المپیک می‌تواند برآورنده همه انتظارات مدیریت کلان ورزش باشد. بازهم می‌شود ازدغدغه‌های سازمان ورزش گفت اما با توجه به طولانی شدن مطلب به همین حد بسنده می‌کنم وامیدوارم ریاست محترم سازمان با درنظرگرفتن کلیه جوانب دراین خصوص تصمیمی مناسب بگیرد.

 


نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

احمدی نژاد: اپیزود ۴

مینا اکبری: سفر محمود احمدي نژاد به نيويورك براي حضور در شصت‌و سومين اجلاس عمومي سازمان ملل يك سفر رسانه‌اي بود. رئيس‌جمهور در اين سفر مانند سه سفر پيشين خود، از توجه عمومي رسانه‌ها به خاطر حضور رهبران صد كشور در يك زمان در نيويورك استفاده كرد، تا به انتشار نظرات و عقايد خود به عنوان عالي‌ترين مقام اجرائي نظام جمهوري اسلامي ايران از تريبون رسانه‌هايی چون شبكه سي‌ان ان و روزنامه لس آنجلس‌تايمز بپردازد.بدون شك استفاده از هر موقعيت براي بيان و تبين اهداف انساني و شريف ملت ايران كه در چارچوب انقلاب‌اسلامي به بار نشسته است، كاري جز ثواب نيست، اما در اين ميان آنچه مغفول مي‌ماند، توجه به امر مهم و سرنوشت‌ساز چگونگي حضور رئيس‌جمهور در چنين برنامه‌‌هايي است. سفر اقاي احمدي نژاد به آمريكا در ابتدا با كارشكني دولت امريكا در صدور ويزا آغاز شد. به طوري‌كه بسياري از همراهان ايشان از همراهي با رئيس‌جمهور بازماندند. مشاور ارشد رئيس‌جمهور پس از او از طريق ژنو راهي نيويورك شد. اگر هدف از حضور در امريكا براي نشان دادن مظلوميت ايران در چارچوب نظام سلطه بود، چرا اين ماجرا به طور رسمي مورد اعتراض قرار نگرفت و در طول سفر اشاره‌اي به آن نشد.چگونگي حضور رئيس‌جمهور ايران در سازمان ملل به عنوان نماد يك كشور بسيار مهم است. در حالي كه به نظر می‌رسد، تيم رسانه‌اي رئيس‌جمهور بيش از همه دلخوش به پوشش حضور ايشان در نيويورك هستند تا چگونگي آن. حضور گسترده آقاي احمدي نژاد در مقابل دوربين‌هاي خبري در نيويورك ثابت كرد كه رئيس‌جمهور و تيم رسانه‌اي رياست جمهوري به نفوذ و قدرت رسانه‌هاي خبري آمريكا در جهان بيش از رسانه‌هاي داخلي اعتقاد دارند. رسانه‌‌هايي كه در طول چند دهه اخير ثابت كرده‌اند كه نقش عمده‌ايي در انتشار تصوير غير واقعي از ايران در جهان دارند...


نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

جمشید مي‌گفت گوهر خيرانديش بايد سيمرغ بگيرد

نگار مفید: گوهر خیراندیش، به شهادت آمار و ارقامی که در پرونده کاری‌اش ثبت شده یکی از موفق‌ترین بازیگران ایران است؛ بازیگر در هر سه حوزه فعال تصویری، تئاتر، سینما و تلویزیون. آمار دقیق‌تر این پرونده می‌شود معجونی از پنجاه و چند تئاتر، سی و خرده‌ای فیلم سینمایی و سی و اندی سریال تلویزیونی که همگی یا موفقیت تجاری داشته‌اند یا از منظر هنری جزو کارهای پسندیده منتقدان بوده‌اند. به شهادت همين آمار و ارقام است كه ننه خضيره، شوايك در جنگ جهاني دوم تئاتر‌هاي مطرح او مي‌شوند و مكس و نان، عشق و موتور 1000 ، بانو، چهره، ارتفاع‌ پست، واكنش پنجم، رسم عاشق‌كشي و ... مهم‌ترين فيلم‌هاي سينمايي‌اش كه در آنها حضور داشته. اما امروز، مناسبت این گفت و گو، تندیسی است که برای بازی در فیلم سینمایی دعوت به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا، از خانه سینما دریافت کرده.  در روزهایی که رویای نیمه شب‌های تابستان گوهر خیراندیش بلند شدن از بستری بود که ناخواسته او را در خود جای داده، خبر رسید که او تندیس را باید با خود به خانه بیاورد. به همین خاطر بود که با یک پیغام دخترش را به جشن دوازدهم فرستاد و گفت:«  به نام خالق زیبایی ها و سلام به عزیزان حاضر شكر خدا كه تركیدن آپاندیسم منجر به مرگم و تداخل آن با جشن خانه سینما نشد! چندی پیش در روستایی در نزدیكی زنجان سر صحنه سریال «حماسه آرد»، دچار عارضه‌ای شدم و چون دیر به بیمارستان منتقل شدم، حالم بد شد و مرا توصیه به استراحت مطلق كردند اما چون هیچ چیز مطلق نیست، زبان و قلم از این استراحت معاف شد و با قلم سپاسم را به عزیزانی می‌رسانم كه با نگاهی حرفه‌ای و متر و معیار تخصص خود كار ما را به داوری نشستند.» مریلا زارعی که خودش یکی از کاندیداهای نقش اول زن بود، متن این پیام را خواند و گفت:«  چون خودم جزو كاندیداها بودم و ممكن بود این جایزه را به خانه ببرم، ضمن تبریك به خانم خیراندیش خود را امانت‌دار مناسبی برای این جایزه نمی‌دانم و از آزاده اسماعیل‌خانی دختر خانم خیراندیش خواهش می‌كنم كه این جایزه را به خانه ببرد.» به این ترتیب بود که تندیس به خانه گوهر خیراندیش رسید. خيلي‌ها به ديدنش آمدند و  دسته‌هاي گل همراه آورده‌اند تا او بتواند با وجود آنکه روی تخت است روحیه‌اش را حفظ کند و بتواند با کمی كسالت ولی در عین آرامش به سئوال‌های ما پاسخ دهد. اما این، ابتدای ماجرا نیست. داستان از آن روزی شروع شد که گوهر خیراندیش به دلیل ترکیدن آپاندیسیت به بیمارستان رفت. بالاخره با تلاش پزشكان، عفونت ناشي از تركيدن آپانديسيت مهار مي‌شود تا بعد از 4 هفته استراحت براي عمل جراحي آپانديس به بيمارستان منتقل شود ولي متاسفانه وقتي به خانه مي‌آيد به خاطر ضعف شديد و استفاده از دارو و سرم به جاي غذا، به زمين مي‌خورد و از ناحيه لگن دچار آسيب مي‌شود و در حال حاضر در خانه بستري است. در همین شرایط روحی و جسمی است که به خیراندیش خبر می‌دهند، تندیس بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را از دوازدهمین جشن خانه سینما به او داده‌اند. و ما دقیقا در همین ساعت هاست که به خانه اش می رویم و او در تخت به سئوال‌ها پاسخ می دهد. در این شرایط است که می‌گوید:« جمشید اسماعیل‌خانی در تمام سال‌هایی که حضور داشت در کنار من بود و هنوز هم در کنار من است و تنها حضور فیزیکی‌ ندارد.»...


نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

هیچ وقت چمدانم را باز نکردم

 نازنین متین نیا: بازیگر جوان انقلابی فیلم «سفر سنگ»، هیچوقت فکر نمی کرد که روزی چمدانش را ببندد و بیست سال تمام دور از کشورش این چمدان را باز نکند. سعید راد، بیشتر از هر ایرانی دیگری، از ارزش ماندن و بودن در این کشور حرف می زند. او در این بیست سال از خانه اش دور بوده و هیچ نقشی بجز سرپرستی خانواده و تامین زندگی دو فرزندش را بازی نکرده. برای بازی در این نقش به هر چیزی تن داده؛ رانندگی تاکسی و خطر کلت جوانی سیاه پوست بر شقیقه اش تا دلیوری پیتزا. نگاه ترسیده مهاجران ایرانی اولین و بدترین چیزی است که از این سفرها می گوید و خوبی و انسانیت مردم سرزمین هند، بهترین و زیباترین خاطره هایش را به یاد می آورد.  

 لحظه خروج از ایران، می دانستید که این سفر بیست سال طول می کشد؟

  من واقعا نمی دانستم که چه اتفاقی می افتد. ما به هند رفتیم تا از آن جا برای مهاجرت به کانادا اقدام کنیم. تا قبل از این مهاجرت ها، من به تمام این کشورها سفر کرده بودم. برای المپیک مونترال به کانادا رفته بودم و برای بازی در فیلم نادری شش ماه در نیویورک بودم. اما وقتی که مهاجرت کردم، هیچ کدام از این کشورها برای من جذابیت دیدن نداشت و از نظر روحی دنبال این جذابیت ها نبودم. اصلا دلم راضی به این مهاجرت نبود، با پاسپورت خودم رفتم اما راضی به این رفتن نبودم، هیچوقت هم چمدانم را باز نکردم و بلاخره هم همین جا جلوی شما نشستم.

 بیشتر از هر چیز دیگری نگران چه چیزی بودید؟

 من از طرز نگاه امپریالیسم به مهاجرهای ایرانی خبر داشتم. مهاجر بودم و ترسیده. نمی دانستم که چه اتفاقی می افتد. من شمران را می شناختم، قم را می شناختم، زایر امام رضا بودم.... اما نمی دانستم که در کشور غریبه چه کنم. این بلاتکیلفی خیلی بد بود. زمانی که من به ایران بازگشتم و فیلم دوئل را بازی کردم و همراه گروه به کشورهای دیگر سفر کردم، تازه معنی سفر توریستی را فهمیدم. چون دیگر خیالم راحت بود که دوباره به ایران برمی گردم. در سفری که برای فیلم دوئل به افغانستان رفتم، به ما قلیان جایزه دادند و این قلیان برای من از صد جایزه اسکار بالاتر بود چون امنیت داشتم و همه  می دانستند که از کشوری به نام ایران آمده ام با تمدنی بزرگ و دینی به اسم اسلام. نه اینکه بخوام تبلیغ کنم این چیزها در خون من است. من زمانی که در فیلم سفر سنگ به آن جا قرآنی قسم می دادم و می گفتم:« به همین نام خدا قسم آن را حس می کردم».این چیزها را حس می کردم.  آن جا قرآنی را علی حاتمی به من داد و گفت: «سعید این مال پدرمه مواظب باش من خیلی اینو دوست دارم». من این را می فهمیدم و برای من چیزهایی بزرگ و عظیمی وجود داشت که با آن بزرگ شدم و نمی توانستم از آن بگذرم. این نگاه برای من در کل سفر بیست ساله ام وجود داشت و مرا اذیت می کرد اما هند با تمام کشورهایی که من رفتم، فرق داشت و اگر این نگاه را همان موقع داشتم، حتما در هند می ماندم.

...


نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

خودکشی در اوج

سارا تهرانی: همه در تدارک افتتاح چهارمین برج بلند دنیا هستند. هیچ‌کس دوست ندارد از روزهای تلخ برج حرفی بزند. هیچ‌کس دوست ندارد از حوادث برج بگوید. هیچ کس دوست ندارد از خودکشی‌های «میلاد » حرفی به میان بیاید. اما کارگران این برج در این آخرین روزهای کسب و کار چند ماجرای خودکشی را به خاطر می آورند.«نخستین خودکشی برج میلاد سر و صدایی به پا کرد.» این را یکی از کارگران قدیمی برج می‌گوید و ماجرا را با آب و تاب فراوان تعریف می‌کند:«روزهای اولی که برج قامت واقعی خود را راست کرده بود، تنها گروه‌های دانشجویی و گروه‌های تخصصی خاصی اجازه بازدید از برج را داشتند. در یکی از همین روزها که گروهی از برج بازدید داشتند، دختری دانشجو از گروه خارج شد و انگار با تصمیمی قبلی خود را از آن بالا به پایین پرتاب کرد.»اما هیچ کس نمی‌داند آن دختر دانشجو وقتی در اوج بلندترین بنای کشور قرار داشت، وقتی شهر در دستان او بود، وقتی باد صورت او را نوازش می‌کرد، در چه فکری بود؟ در فکر رها شدن از دنیا؟ خبر در شهر پیچید. برج میلاد نخستین قربانی خود را گرفت.تا مدت‌ها تصویر جسد متلاشی شده دختر در ذهن کارگران باقی ماند. تا مدت‌ها صحبت خودکشی دختر دانشجو نقل محافل بود اما هیچ کس از آخرین لحظاتی که بر دختر گذشت خبر نداشت. آنچه آن روزها در رسانه‌های مختلف علت خودكشی دختر دانشجو عنوان شد، افسردگی شدید و شكستی عاطفی بود...


نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

از سیر تا پیاز کارت‌های هوشمند

 الهه صبورایی: اگر این روزها برای گرفتن پول از بانک در صف دستگاه‌های خودپرداز ایستاده باشید یا خدای ناکرده کارت سوخت خود را گم کرده باشید‌، اگر این روزها مسئولان از کارت‌های سلامت‌، منزلت‌، یا کارت‌های ملی هوشمند می‌گویند‌، همه و همه نشان‌دهنده میزان پیشرفت الکترونیک و نفود آن در زندگی امروزی بشر است . اما به راستی کارت هوشمند چیست و به جز کاربردهایی که امروزه در زندگی تک تک ایرانیان داشته و نقش‌های بعضا حیاتی را در این زمینه ایفا می‌کند‌، چه کاربردهای دیگری دارد ؟ از حدود چهار دهه قبل، اولین کارت‌های هوشمند به بازار عرضه شدند و به دلیل کاربردهای گسترده آنها با سرعت فزاینده‌ای در کشورهای مختلف مورد استفاده قرار گرفتند. قرار دادن یک تراشه در کارت به جای نوار مغناطیسی، آن را تبدیل به یک کارت هوشمند با قدرت سرویس‌دهی در مصارف گوناگون می‌کند. این کارت‌ها به دلیل دارا بودن تراشه، دارای قابلیت کنترل عملکرد بوده و فقط اطلاعات مربوط شخصی و تجاری کاربر واجد شرایط را پردازش می‌نماید. کارت هوشمند قابلیت استفاده در انواع معاملات بانکی و پشتیبانی مالی را دارد و به دلیل راحتی حمل و نقل و امنیت موجب آسایش خیال کاربر وتامین اطلاعات گوناگون مورد نیاز وی می‌گردد. استفاده از امکانات متنوع کارت‌های هوشمند به تجار این امکان را می‌دهد که محصولات و کالاهای خود را در بازارهای جهانی ارائه و فعالیت‌های تجاری خود راگسترش دهند. بانک‌ها، شرکت‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری، خطوط هوایی و همه این شانس را خواهند داشت که به بهره‌مندی از خدمات نوین محصولات کارتی خود در جهت ارتقاء سطح فعالیت‌ها و ارائه محصولاتشان دست یابند...


نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

از آیس پک تا حلیم حاج عباس

سيدرضا علوي: «L.T.D» يعني مسئوليت محدود. يعني اينكه هر شركت و هر سازمان و هر شخص، هر كاري نمي‌تواند انجام دهد. يعني اگر كمپاني آب حوض‌كشي، كنار اسمش نوشت با مسئوليت محدود، نمي‌تواند دست به كارهاي نامحدود بزند. اما وقتي پاي منافع به ميان آيد، آدم‌ها همه كاره و همه فن حريف مي‌شوند؛ هم آب حوض مي‌كشند، هم دفتر و كتاب سيمي مي‌كنند، هم زمين‌هاي اطراف تهران را خريد و فروش مي‌كنند و هم كنار مغازه عطر و اودكلن فروشي، بساط سمبوسه و فلافل پهن مي‌كنند. همين سركوچه ما، عباس آقاي درياني، در كنار رتق و فتق امور پرزحمت ميني‌سوپر، كاغذ پشت شيشه چسبانده كه «سي‌دي و دي‌وي‌دي، رايت» مي‌كند و هرعكس وتصويري را «در سريع‌ترين زمان ممكن اسكن و پرينت» مي‌كند و علاوه بر اينها به شكل تخصصي «تراك را به ام‌پي‌تري و ام‌پي‌تري را به تراك» تبديل مي‌كند. به اين همه مشغله اضافه كنيد تعميرات مختصر لوله‌كشي و تعمير مبل و نصب توري برای در و پنجره ... حقيقتاً كه اضافه كردن LTD به ادامه اسم شريف عباس درياني برازنده است. توي ماه رمضان چند گروه هستند كه كارشان رونق مي‌گيرد و فصل بره‌كشان‌شان شروع مي‌شود: يكي، سريال‌سازان و سري‌دوزان تلويزيون هستند كه روي دست همه زده‌اند و كسب‌شان رونقي حسرت‌برانگيز مي‌گيرد كه در اين بازار هرچه عرضه كني، همچنان تقاضا بيشتر است. گروه دوم قنادي‌هايي هستند كه به توليدات خود، توليد انبوه زولبيا و باميه را اضافه مي‌كنند. فعلاً‌ وضع به گونه‌اي است كه افطار بدون زولبيا، مثل كره مربای بدون مربا است. توي رمضان روزه‌دار و ‌روزه‌خوار چنان تعلق خاطري به اين نوع شيريني پيدا مي‌كنند كه هيچ توصيه و اخطار بهداشتي نمي‌تواند مانع شود. گروه سومي كه در اين ماه بره‌كشان راه مي‌اندازند؛ حليم‌فروشان آماتوري هستند كه روي دست كبابي‌ها و حليم‌فروشان حرفه‌اي بلند مي‌شوند و كنار پياده‌رو پارچه زردي به ديوار مي‌كوبند كه «در اين محل آش و حليم براي افطار، عرضه مي‌شود»...


نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

عابدزاده وقاسمی باعث شدند، کشته نشوم

 آرش محمدی: بسياري از كارشناسان داوري او را يكي از سالم ترين داوران فوتبال ايران در ادوار اخير مي دانند، کسی که نامش به عنوان داور جنجالی ترین دربی تاریخ این مملکت ثبت شده است. هنوز کسی لحظات فرارش از تماشاگرانی که با چاقو تعقیبش می کردند را فراموش نکرده است. هنوز هم کسی نمی داند چطور در آن جهنم سالم از ورزشگاه بیرون آمد. وقتي با او همكلام مي شويم به اين واقعيت پي مي بريم او يكي از گزينه هاي دريافت جايزه بهترين داور ايران در سالهاي دور است. آنقدر جذاب حرف مى زند كه دوست ندارید مثل یک ژورنالیست حرفش را قطع كنید تا طبق موضع شما حرف بزند. به اندازه يك كتاب درباره بازى جنجالى و نيمه تمام استقلال - پرسپوليس حرف دارد اما در بعضى مواقع با تاكيد خاصی مى گوید :«اين قسمت را ننويس!» احمد ابهران آخرين داور ايرانى بود كه در تهران دربى پايتخت را سوت زد، بعد از قضاوت او مهدى اخوان در بندرعباس بازى برگشت اين دو تيم را قضاوت كرد اما داورى ابهران براى هميشه در ذهن ها باقى ماند تا نام او در تاريخچه ديدارهاى جنجالى سرخابى به ثبت برسد. سرپرست فعلى تراكتورسازى با اطمينان مى گويد:« اگر همين امروز اراده كنم مى توانم بازى استقلال - پرسپوليس را سوت بزنم، بهتر از هر داور خارجى!»...


نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |

دربی ایرانی بدون داور ایرانی

 سعید محمودی: مدتها بود که داوران ايراني با اين آرزو سر بر بالين مي گذاشتند كه روزي فرا برسد كه كميته داوران به جاي اينكه ميليونها تومان پول خرج كند تا يك داور را از دور دست ها به ايران بياورد و بازي سنتي پايتخت را قضاوت كند، يك داور ايراني اين بازي را سوت بزند.سالها از اين آرزو گذشت تا رقابتهاي ليگ برتر آغاز شد و با طی شدن روندی مناسب در داوری کشور، بستر لازم براي استفاده از داور ايراني در دربي پايتخت به وجود آمد. حتی رييس فدراسيون فوتبال هم با اشاره به اعتماد به نفس داوران ايراني نخستين بارقه اميد را براي داوران به وجود مي آورد تا آنها به آينده اميدوار باشند كه سرانجام داور داربي يك ايراني خواهد بود. كارشناسان و مهره هاي دانه درشت داوري اين اتفاق را يك نوستالوژي بزرگ ناميدند اما باچند سوت اشتباه اين موضوع به بايگاني فدراسيون فوتبال رفت تا شايد دوباره با گذشت چند سال ديگر فردي ديگر چنين اراده ای را به خرج دهد و قضاوت اين بازي را با شهامت هر چه تمام به يك قاضي ايراني بسپارد. علي كفاشيان براي داروان ايراني احترام ويژه اي قائل است اما دوست ندارد به خاطر اين احترام دست به ريسكي بزند كه تبعات آن بسيار جبران ناپذير است او درباراه اينكه چرا فدراسيون فوتبال نمي تواند از داور ايراني براي قضاوت در داربي پايتخت سود ببرد مي گويد:« ما اميدواريم روزي در فوتبال ايران آنقدر داورهاي داخلي خوب ظاهر شوند كه ديگر نيازي به طرح حضور يك داور خارجي براي قضاوت ديدار استقلال و پرسپوليس نباشد اما در وهله كنوني آنقدر حرف و حديث هايي متعدد وجود دارد كه اگر قرار به استفاده از داور ايراني باشد معركه اي به راه مي افتد كه به هيچ وجه به نفع داوران داخلي نخواهد بود.»...

 


نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط شورای نویسندگان | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
»
» به قلم مدیر مسئول
» گفت‌وگو با محدباقر قالیباف درباره انتخابات و آینده تهران
» گفت و گو با کارگردان و بازیگری که از مصاحبه گریزان است
» علي دايي در سالگرد سرمربي‌گري تيم‌ملي
» اصلاح‌طلبان و انتخابات 88 در گفت‌وگو با سیدمصطفی تاج‌زاده
» انتخابات 88 در گفتگو با دبير كل حزب موتلفه اسلامي
» در گفت و گو با حامد بهداد
» سفرنامه مهناز افشار به آفریقای جنوبی
» زير و بم سفر از زبان محمدعلي اينانلو
»
» به قلم مدیر مسئول
» انتخابات 88 و بداخلاقی های انتخاباتی در گفت و گو با امیر محبیان
» 12 اتفاق مهم در 12 روز جشنواره
» هرج و مرج خودش را دوباره به آنتن رساند
» گفت و گو با مجید انتظامی درباره اولین اجرای سمفونی انقلاب
» شقایق فراهانی از سفرش به استرالیا می‌گوید
» به راه و رسم های این گونه تن نده
» گفتگو با احسان قائم‌مقامي
» گفت و گو با النا تتارینکو راكت به دست همه فن حريف اكرايني در تيم دانشگاه آزاد
»
» به قلم مدیر مسئول
» دهه چهارم انقلاب در گفت­وگو با دکتر علیرضا بهشتی
» داوران جشنواره فیلم فجر چگونه انتخاب می شوند
» روایت امیر شهاب رضویان از داوری در جشنواره فیلم فجر
» حاشیه‌نویسی بر جلسات اخیر دولت و شهرداری پایتخت
» DVD فقط 1000 تومان
» کپی رایت در مطبوعات
» نگاهي به اسكار گردشگري 2008
» گفت و گو با کتایون خسرویار فوتبالیست ایرانی الاصل آمریکایی

mashghe2008

شورای نویسندگان

mashghe2008

http://mashghe2008.blogfa.com

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

مدیر مسئول: دکتر امیر رضا خادم
سردبیر: مینا اکبری
دبیر اجرایی: مجید کریمی
دبیر هماهنگی تحریریه: علی اناری



تحریریه:
مجله خبری: خسرو نقیبی، محبوبه افتخاری
ادب هنر: سمیه قاضی زاده، حسین ذوقی، حافظ روحانی، تینا امرالهی، نگار مفید، نازنین متین نیا
جامعه و گردشگری: مسعود میر، میثم قاسمی، بنیامین صدر، احسان محرابی، ایمان مهدی زاده، ابوذر منصوری، امید ایرانمهر
ورزش: مهدی امیرپور، پویان امیری، محمود مولایی، مرتضی رضایی
بخش آخر: امیر جدیدی، علی رنجی پور، آمیتیس امیرشاهی

عکس: حجت سپهوند

مدیر هنری: محمد رضا ساختمانگر

حروف نگار: نفیسه ناصرنیا

امور اداری: زهره دیدگاه

امور مشترکین: مهرداد یوسف شاهی

نشانی: بلوار کشاورز، روبروی بیمارستان ساسان
پلاک 108، طبقه هفتم

تلفن: 18- 88991214



گزیده ای از مطالب مشق آفتاب در حوزهای فرهنگی اجتماعی ورزشی و گردشگری

وبلاگ رسمی نشریه مشق آفتاب

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog